به گزارش خبرنگار ما، پنجم ديماه سال92، مرد 38 سالهاي به نام نيما وارد يكي از كلانتريهاي تهران شد و از پدر و پسري به نامهاي عزت و نادر شكايت كرد. او در شرح ماجرا گفت: مدتي قبل با دختري به نام نرگس آشنا شدم. البته خانواده نرگس از رابطه ما دو نفر باخبر بودند. قرار بود با هم ازدواج كنيم، اما به خاطر بعضي اختلافاتي كه داشتيم من از وصلت منصرف شدم تا اينكه پدر نرگس تماس گرفت و قرار گذاشت تا با هم صحبت كنيم. وقتي سر قرار رفتم پدر و برادر نرگس به من حمله كردند. برادر نرگس با چاقو چند ضربه به من زد كه سبب شد از ناحيه دو پا فلج شوم، بنابراين از آنها شكايت دارم.
بعد از طرح شكايت مرد 55 ساله و پسر 25 سالهاش بازداشت شدند. نادر در شرح ماجرا گفت: نيما مدتها بود كه به خواهرم قول ازدواج داده بود و ما هم از اين ماجرا با خبر بوديم. در اين مدت به خاطر اعتمادي كه به او پيدا كرده بوديم، مبلغي پول براي خريد ماشين در اختيارش گذاشتيم. او بعد از مدتي زير قولش زد و از ازدواج با خواهرم منصرف شد و از پرداخت پولي كه به امانت به او داده بوديم هم طفره رفت. به همين دليل پدرم با او قرار گذاشت تا در مورد مشكلات پيش آمده باهم صحبت كنند. وقتي از قرار ملاقات آنها مطلع شدم همراه پدرم رفتم. آنها بعد از كمي صحبت كردن با هم درگير شدند. او مراعات سن پدرم را نكرد و با چوب و چاقو حمله كرد. با ديدن اين صحنه به خاطر هواداري از پدرم با او درگير شدم و چاقو را از دستش گرفتم و به او ضربه زدم، اما فكر نميكردم براي او مشكلات جدي به وجود بيايد. پدر نادر هم حرفهاي پسرش را تأييد كرد.
پرونده بعد ازكامل شدن تحقيقات به شعبه هشتم دادگاه كيفري يك استان تهران فرستاده شد و روز گذشته روي ميز هيئت قضايي به رياست قاضي اصغرزاده و مستشار توكلي قرار گرفت. بعد از اعلام رسميت جلسه، وكيل شاكي در جايگاه حاضر شد و گفت: موكلم به دليل فلج شدن از ناحيه دو پا و مشكلات حادي كه بر اثر ضربات چاقو براي او ايجاد شده است دچار افسردگي شده و از خانه بيرون نميرود. امروز هم به همين دليل نتوانست در دادگاه حاضر شود. حالا از سوي موكلم براي پدر و پسر اشد مجازات را خواستارم.
سپس عزت با شرح دوباره حادثه در دفاع از خود گفت: روز حادثه براي صحبت رفته بودم و قصد درگيري نداشتم، اما شاكي بدون توجه به سن و سالم درگير شد و با چاقو به طرفم حملهور شد.
در ادامه نادر رو به قضات در جايگاه ايستاد و با قبول اتهامش گفت: روز حادثه وقتي ديدم پدرم با موهاي سفيد در حال كتك خوردن است، نتوانستم طاقت بياورم و چاقو را از دست شاكي گرفتم و چند ضربه زدم. فكر نميكردم ضربههايم عميق باشد و نيما دچار آسيب جدي شود. پشيمانم و از قضات دادگاه تقاضاي بخشش دارم.
در پايان اين جلسه هيئت قضايي وارد شور شد و با تبرئه عزت طبق ماده 614 قانون مجازات اسلامي، نادر را به پنجسال حبس و پرداخت ديه محكوم كرد.