
متأسفانه مجموعهاي از عوامل دست به دست هم داده تا اين مسئله مقالهنويسي، فروش و تقلب در آن به يك بحران تبديل شود، از جمله آن تشكيل بازار توليد مقاله از سوي آموزش عالي كشور بوده و توضيحشان اين بوده كه آموزش عالي عرصهاي ايجاد كرده كه نوعي بازار تبادل و خريد و فروش مقاله ايجاد شده و لزوماً هر بازاري مستلزم دارا بودن سه ويژگي است:
۱- توليدكنندههاي پاياننامه كه به دليل عدم رشد اقتصادي و عقبماندگي توسعه در كشور مجبور به چنين كاري هستند!
۲- تعداد زيادي مصرفكننده؛ مثلاً يك نفر تايپيست يك اداره است و تا مدرك فوقليسانس را به همين ترتيب با خريد از فلانجا ميگيرد و همچنان يك تايپيست باقي ميماند!
۳- تقاضا از سوي آموزش عالي؛ مثلاً بانكهاي دنيا متقاضي پول موادمخدر هستند و همين بازار مواد مخدر را توسعه داده، در مورد پاياننامهها هم آموزش عالي كشور نوعي فرصت براي تقاضا را عرضه داده است؛ مثلاً درآمدي كه آموزش عالي براي اساتيد از قبول پاياننامهها در نظر گرفته خود به خود نوعي تشكيل بازار است؛ مبلغ پاياننامه ارشد براي استاد تمام 3/5 ميليون تومان و براي رساله دكتري يك استاد تمام ۱۶ميليون است! از طرفي يك استاد تمام به طور همزمان ميتواند در يك سال ۱۶ رساله دكتري بگيرد! حال با احتساب هر ساعت حقالتدريس ۵۰ هزارتومان، يك استاد تمام لزوماً بايد ۴۰ روز و هر روز ۸ ساعت وقت براي رساله بگذارد كه ميشود ۱۶۰ ساعت در سال! و ما ميدانيم عملاً چنين چيزي دروغ است و هيچ استادي اينقدر وقت را براي رسالههايي كه گرفته صرف نميكند!
همه اينها به كنار؛ مزايايي كه از قِبَل اين رسالهها و پاياننامهها نصيب استاد ميشود نيز در نوع خود جالب است. مثلاً امتيازاتي با هر پايان نامه نصيب اساتيد ميشود كه براي استاديار 2/5 امتياز و استاد تمام شش امتياز است و باعث ارتقاي مقامشان ميشود، حتي مقالات مستخرج از پاياننامه نيز در ارتقاي اساتيد نقش زيادي دارد و اين يعني اينكه ما نظامي توليد كردهايم كه شامل بازي دو طرف دانشجو و استاد است و قواعد اين بازي مشوق نظام توليد است به طوري كه به حالتي چندشآور درآمده است!