
به گزارش خبرنگار ما، نوزدهم مردادماه سال 88، مردي مأموران كلانتري را از قتل زن ميانسالي به نام مهين در شهرري باخبر كرد و آنها بلافاصله راهي محل شدند. او به مأموران گفت: ساعتي قبل مراد، برادرزادهام هراسان به خانه ما آمد و گفت كه همسرش را به قتل رسانده است. هرچه تلاش كردم او را راضي كنم تا خودش را معرفي كند، قبول نكرد. حالا نگرانم تصميم بدتري بگيرد. با انتقال جسد به پزشكي قانوني مأموران مراد را كه مردي 50 ساله بود، بازداشت كردند.
متهم با اقرار به جرمش گفت: وقتي پدرم فوت كرد، سهدانگ از خانه به اسم من شد و سهدانگ آن به نام مادرم بود. سال گذشته به خاطر مشكلي مجبور شدم سهدانگ از سندي كه به اسم مادرم بود را به نام همسرم بزنم تا بعد از حل مشكل، همسرم آن را به نام مادرم منتقل كند.
اين قضيه گذشت تا چند ماه قبل همسرم طفره رفت و قبول نكرد و همين موضوع باعث اختلاف و درگيري شد. متهم در خصوص قتل گفت: شب حادثه بار ديگر سر قضيه سند خانه با همسرم درگير شدم. از اينكه او امانتدار خوبي نبود و از اعتمادم سوءاستفاده كرده بود عصباني شدم و با چاقو 13 ضربه به او زدم. بعد از قتل متوجه شدم چه اشتباه بزرگي مرتكب شدهام و به خانه عمويم رفتم و ماجرا را برايش تعريف كردم.
او خيلي تلاش كرد تا پيش مأموران همه چيز را اعتراف كنم، اما ترسيدم و به خانه برگشتم. در خانه وقتي ياد صحنههاي قتل افتادم عذاب وجدان گرفتم و خيلي ترسيده بودم به همين دليل تصميم گرفتم با تزريق موادمخدر خودكشي كنم كه مأموران رسيدند.
بعد از كامل شدن تحقيقات مراد به اتهام قتل عمد روانه زندان شد و پرونده براي رسيدگي به شعبه دوم دادگاه كيفري يك استان تهران فرستاده شد.
در جلسه رسيدگي كه هشتسال قبل تشكيل شد، اوليايدم درخواست قصاص كردند. سپس متهم به درخواست قاضي در جايگاه قرار گرفت و بار ديگر ماجرا را شرح داد. بعد از آخرين دفاع هيئت قضايي متهم را به جرم قتل عمد به قصاص محكوم كرد.
با گذشت هشتسال از وقوع حادثه، متهم به دليل پيگيري نكردن درخواست اولياي دم، طبق ماده 429 با ارسال نامهاي به دادگاه از آنها خواست تكليفش مشخص شود. با درخواست متهم بار ديگر اين پرونده روز گذشته روي ميز هيئت قضايي به رياست قاضي زالي قرار گرفت. بعد از قرائت كيفرخواست متهم در جايگاه حاضر شد و در آخرين دفاعش گفت: هشتسال است كه در زندانم و خواهران و برادران همسرم پيگير اجراي حكم نشدند. آنها ميدانند كه مقتول مقصر بود و در حق من و خانوادهام امانتدار خوبي نبود. البته من هم بايد از راه قانون مشكلم را حل ميكردم. حالا از دادگاه ميخواهم وضعيت مرا معلوم كنند تا براي ادامه زندگيام تصميم بگيرم. بعد از آخرين دفاع متهم، هيئت قضايي وارد شور شد.