
به گزارش خبرنگار ما، جلسه رسيدگي به پرونده روز گذشته در شعبه هفتم دادگاه كيفري يك استان تهران برگزار شد. ابتداي جلسه نماينده دادستان در جايگاه قرار گرفت و در شرح كيفرخواست گفت: متهم 20 ساله سعيد نام دارد. او دوم ارديبهشت ماه سال 93 هنگام انتقال جسد دوست 20 سالهاش رضا بازداشت شد و به جرمش اعتراف كرد. او گفت سه سال قبل از حادثه 14 ساله بودم كه به جشن تولد دوستم پوريا دعوت شدم. آن شب به اصرار دوستانم مشروب خوردم و انگار تا صبح از هوش رفته بودم. دو روز بعد پوريا مرا ديد و مدعي شد كه به خاطر مصرف مشروب حالم بد بوده و در همان وضعيت مقتول به من تعرض كرده است.
براي اطمينان از دوستان ديگري كه تولد دعوت بودند، پرسيدم كه همه آنها حرف پوريا را تأييد كردند. وقتي از خود رضا پرسيدم، او لبخندي زد و رفت. خيلي كلنجار رفتم تا ماجرا را فراموش كنم، اما هربار كه دوستانم را ميديدم، آنها مرا تحقير ميكردند و خود رضا با تيكهپراني از من ميخواست تا مشروب بخوريم و تفريح كنيم. اين رفتارها بود كه مرا به فكر انتقام انداخت. متهم در خصوص قتل به مأموران گفته است: شب حادثه رضا تماس گرفت و از من خواست به پارك بروم. وقتي او را ديدم با شالي كه همراه داشتم از پشت سر دور گردنش انداختم. بيهوش روي زمين افتاد.
از ترس اينكه به هوش نيايد با دو تسمه گردنش را محكم بستم و جسدش را پشت شمشادها كشاندم و رها كردم. وقتي به خانه رفتم، ماجرا را براي پدرم تعريف كردم و از او كمك خواستم. او قصد داشت با پليس تماس بگيرد كه از خانه فرار كردم و سراغ پوريا رفتم و با هم به پارك رفتيم. جنازه را در يك كيسه خواب گذاشتم تا آن را با ماشين پدرم به خارج از شهر منتقل كنم كه پليس رسيد. نماينده دادستان گفت: متهم يكبار به اتهام قتل عمد در شعبه دهم محاكمه شد و با توجه به سن متهم در زمان ارتكاب جرم كه 17 سال داشت، طبق ماده 91 به چند سال حبس و پرداخت ديه محكوم شده است، اما با شكايت اوليايدم قضات ديوان عالي كشور درخواست رسيدگي دوباره را مطرح كردهاند.
نماينده دادستان متهم را گناهكار دانست و براي او درخواست صدور مجازات قانوني كرد. در ادامه جلسه پدر و مادر مقتول در جايگاه براي متهم درخواست قصاص كردند و گفتند به هيچ قيمتي حاضر به گذشت نيستند و انتقام خون پسرشان را خواهند گرفت.
سپس متهم به درخواست قاضي در جايگاه قرار گرفت و با قبول اتهامش ماجرا را بار ديگر شرح داد. او در آخرين دفاعش گفت: من نقشهاي براي قتل نداشتم و همه اين اتفاقات از ترس شروع شد. ميخواستم او را بترسانم تا دست از تيكهپراني بردارد، به همين دليل شال را دور گردنش انداختم. بعد از آن از ترس اينكه بلند نشود و با هم درگير نشويم، دو تسمه گردنش انداختم. در آن زمان نميدانستم قتل حرام است و مجازاتش قصاص است. از خدا ميخواهم توبه مرا بپذيرد و بعد از پدر و مادر رضا ميخواهم مرا ببخشند تا جاي پسرشان نوكرشان باشم. اگر رضايت نميدهند خونم حلال. از دادگاه ميخواهم هر چه زودتر تكليفم را معين كند، چون محيط كانون برايم كلافهكننده و خستهكننده است.
در آخر هيئت قضايي بعد از شور، جلسه دادگاه را براي احضار دو نفر شاهد از طرف متهم به روزهاي آينده موكول كرد.