
نویسنده: سارا مشتاق*
در ميان پديدههاي گوناگون اجتماع، جرم از جايگاه ويژهاي برخوردار است و اين اهميت از آنجا نشئت ميگيرد كه انسان براساس غريزه به امنيت نياز دارد. از نظر تاريخي نيز از روزي كه بشر پا به كره خاكي گذاشت، با پديده جرم روبهرو بوده است و هيچ گاه جوامع بشري از جرم و جنايت تهي نبوده است. صاحبنظران از قديم به علل و عوامل وقوع جرم پرداختهاند و نظراتي در مورد پيشگيري از وقوع آن ارائه دادهاند كه اين موضوع مختص انسانهاي عادي نبوده است. بلكه برگزيدگان خداوند هم آدميان را در اين زمينه ارشاد ميكردند. درخصوص پيشگيري از جرم دستورات بسيار دقيق و عالمانهاي وجود دارد و از اين پيامها در فقه غني شيعه نيز ديده ميشود. با وجود اين بايد خاطر نشان شود اسلام كه انسان را موجودي برتر و داراي قوا و استعدادهاي فوقالعاده در مسير رشد و بقا ميداند، ضمن توجه به اهميت و ضرورت پيشگيري از سقوط و انحطاط اخلاقي و عملي انسان، اين امور را با تربيت روحي و معنوي او پيوند زده و آموزههاي متعدد و متنوعي را به اين امر اختصاص داده است كه توجه و بهكارگيري آنها نه فقط موجب پيشگيري از وقوع جرم و انصراف دروني از اقدامات مجرمانه در همان دوران كودكي ميشود؛ بلكه رشد و تعالي روحي و معنوي انسان را نيز تضمين كرده و او را به هدف والايي كه براي آن آفريده شده است، نزديك ميكند. از سوي ديگر، آمارهاي تكان دهنده بزهكاري اطفال و نوجوانان گوياي ضرورت مداقه در راهكارهاي پيشگيري از جرائم اطفال و نوجوانان در بستر اقدامات رشدمدار است.
با نگاهي به آموزههاي ديني ميبينيم كه آنچه امروزه از آن به عنوان پيشگيري رشدمدار ياد ميشود در تار و پود پيامهاي آسماني و رهنمودهاي انبيا و اوليا الهي بوده است. بنابراين، توجه به آموزههاي ديني در خصوص پيشگيري از جرم به ويژه بزهكاري اطفال، از اهميت بالايي براي نظام قضايي كشور ما كه مبتني بر احكام اسلامي است برخوردار ميباشد. بيترديد اقدام پيشگيرانه از وقوع جرم و بزهكاري و انحراف و گمراهي، از اصول قضایي اسلامي و سياست جنايي اسلام محسوب ميشود. اين اقدامات پيشگيرانه مجموعهاي از اقدامات و فعاليتهاي سازنده تربيتي، آموزشي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي را در بر ميگيرد.
بي شك، محيط خانواده اولين محيطي است كه فرد در آن رشد ميكند و هنجارها را ميآموزد. به رغم اينكه بسياري از عوامل در وقوع بزهكاري اطفال و نوجوانان دخيلاند، اما در گام نخست اين خانوادهها هستند كه نقش تعيين كنندهاي در سرنوشت اطفال دارند. چنانكه با تربيت درست ميتوانند كودك را به راه صحيح هدايت كنند يا شرايط و محيط را براي تحقق بزهكاري توسط اطفال مهيا سازند. معمولاً والدين اطفال يا نوجوانان بزهكار از نظر رفتاري يا بسيار خشن و سختگير هستند يا نسبت به فرزند خود بسيار بيتوجه و سهلانگار هستند. غالباً والدين اين دسته از اطفال و نوجوانان در ارتباط برقرار كردن با فرزند خود دچار اشكال هستند و نميتوانند به درستي به تكاليف خود نسبت به فرزندشان عمل كنند. دانشمندان با پژوهشهاي اجتماعي، وضع نابسامان محيط خانوادگي را در بروز جرائم تأييد كردهاند و اذعان داشتهاند كه وضع خانوادگي شخص، رابطه مستقيم با بروز حالت خطرناك و بزهكاري وي دارد. از نظر تحصيلات و مسائل فرهنگي، فرزندان خانوادههاي سطح پايين و متوسط به مراتب بيشتر از فرزندان خانوادههاي روشنفكر و سطح بالاي جامعه در معرض ارتكاب جرائم مختلف هستند.
بنابراين نبايد سياست جنایي خاص بزهكاران صغير و نوجوان را از سياست حمايت خانواده جدا دانست. به عبارت ديگر حمايت درست از نهاد مقدس خانواده و نظارت اساسي و كارشناسانه بر آن سبب كاهش جرائم خاص صغار و نوجوانان خواهد شد. آرامش و امنيت، مهر و محبت در محيط خانواده جزء عوامل بسيار مهم در رشد جسمي و رواني اطفال و نوجوانان است. مهر و محبت والدين را ميتوان ويتامين رواني كودك ناميد. احتياج به محبت يك حس ذاتي بشري است كه در تكوين شخصيت هر فرد فوقالعاده مؤثر است و كمبود آن سبب بروز اختلال منش و انواع انحرافها شده و در چندين نسل اثر ميگذارد. با وجود اين فوت يكي از والدين و نتيجة قهري آن يعني يتيمي فرزندان خانواده و در نتيجه محروميت كامل از محبت پدر يا مادر ميتواند باعث عصيان عليه جامعه باشد؛ چراكه از محبت نديده نميتوان انتظار محبت داشت. يك ضربالمثل قبيلهاي ميگويد:«اگر پرنده پير بميرد، تخمهايي كه در آفريقاي جنوبي گذارده است، ميگندد» اين پندار هم خيلي دور از واقعيت نيست، زيرا تحقيقات جرم شناسان نشان ميدهد كه 30 تا 60 درصد بزهكاران متعلق به خانوادههاي از هم پاشيده (اعم از طلاق و فوت يكي از والدين) است.
خداوند در قرآن كريم نيز به اين مسئله اشاره دارد و در آيه 97 سوره نساء و در قسمتي از آيه 8 سوره نساء آمده است «يتيم را هرگز ميازار» و ميفرمايد: «با يتيمان سخن نيكو و دل پسند گوييد» همچنين در آيه 17 سوره فجر آمده كه «يتيم را گرامي داريد». همچنين امام علي (ع) در موارد بسياري توجه به يتيمان را توصيه ميفرمودند: «زنهار به گوش باشيد كه كودكان يتيم شما، در غم مرگ پدر و بينوايي مادر اشك حسرت برديد، نيفشاند و خون آب دل ننوشاند» همچنين ايشان در كلام ديگر ميفرمايد: «طفل يتيم را مانند فرزند خودت تربيت كن» و بنابراين تربيت نيكو و صحيح يتيمان ميتواند بيبند و باري و انحرافات و ارتكاب احتمالي بزه به وسيله يتيمان را مانع شود. حضرت در نامهاي ديگر اين نكته را مد نظر قرار دادند: «به خدا، به يتيمان توجه كنيد مبادا آنان را زماني سير كنيد و زماني گرسنه بداريد و مبادا يتيمان با وجود شما تباه و فساد شوند.»
نكته بعدي در مورد خانواده نابسامان جدايي و طلاق است.
پس از طلاق اثري از تعهد قبلي مشاهده نميشود و زن و شوهر شرايط سهل انحراف و تباهي را در تعامل خود ميبينند. اما فاجعه از آنجا آغاز ميشود كه كودكان طلاق به انواع و اقسام بزهكاري رو ميآورند و آمار و ارقام بهدست آمده در اين زمينه مؤيد اين امر است. 70 تا 90 درصد نوجوانان بزهكار در خانوادههايي كه ميان پدر و مادر جدايي واقع شده يا اختلاف بوده پرورش يافتهاند. در هر صورت شايد بتوان از طلاق به عنوان شديدترين اختلال خانوادگي نام برد كه آثار سوء آن بر زن و مرد چه بر فرزندان غير قابل انكار است. در همين راستا خداوند در آيه 35 سوره نساء ميفرمايد: «چنانچه بيم آن داريد كه نزاع و اختلاف سخت بين زن و شوهر پديد ميآيد از طرف كسان مرد و كسان زن داوري برگزينند كه اگر مقصود اصلاح داشته باشند خدا ايشان را بر آن موفقيت بخشد». همچنين در اين زمينه احاديثي از سوي امامان بيان شده كه اين عمل را زشت و ناپسند دانسته و افراد را به اجتناب و دوري گزيدن از اين عمل دعوت ميكند. امام صادق(ع) ميفرمايد: «خداوند خانهاي كه در آن عروس باشد دوست دارد و منفور دارد، خانهاي را كه در آن طلاق باشد». با وجود اين ناسازگاري در محيط خانواده كودكان و نوجوانان را تحت تأثير قرار ميدهد. اگر اختلافات والدين به طلاق و جدايي منتج شود و كودك يا نوجوان از محبت و توجه والدين يا يكي از آنها محروم شود، از محيط زندگي گريزان و اصولاً ولگرد و افسرده خواهد شد، اين وضع او را به انحراف، لغزش و بزهكاري خواهد كشاند.
آنچه كه مبرهن است، خانواده به عنوان يك نهاد حمايتي و اجتماعي مهم، در تعيين سرنوشت افراد نقش بسزايي داراست و از اين رو توجه به نيازمنديها، علايق و خواستههاي اقتصادي اجتماعي و فرهنگي خانواده براي هر حاكميتي ميبايست در اولويت باشد. خانواده ميتواند جامعه را مملو از بزهكاري و نابهنجاري سازد و هم ميتواند بسترساز تعالي و رشد و آسايش يك جامعه پويا و جوان باشد. بيشك انتخاب هر يك از نتايج مرهون انتخاب جامعه و دست اندركاران حاكميت خواهد بود. لذا جامعه عاري از جرم را بدون توجه به خانواده نميتوان رقم زد.
* كارشناس حقوقی