
نویسنده: محمد محمدي
عدم اتخاذ سياستها و تصميمات کاربردي، مطلوب و متناسب با شرايط در حوزه فرهنگ و هنر بدون شک از جمله نقدهاي وارده در طول سه دهه از عمر انقلاب اسلامي است از سياستهاي بسته و درونگراي مديران و سکانداران دهه 60 گرفته تا ميراثخواران و دستپروردههاي همان جريان در ادوار بعدي همگي نتيجهاي جز آنچه اين روزها در زير پوست فرهنگ و هنر کشور در حال رخ داده است، نداشته و قطعاً با همين نقشه راه در آينده نيز نخواهد داشت.
يکي از خلأهاي مهم در اين حوزه نبود تمرکز و حمايت در بخش بينالملل است که متأسفانه ريشه در سياستهاي اشتباه و بهزعم نگارنده هدفدار و ديکته شده از سوي برخي خارجنشينان بر مديران آن دوران و قطع بهيقين ادامهدهندگان خلف آنان در ساير دولتها دارد، اما اين خلأ در آستانه چهارمين دهه از انقلاب نهتنها مانعي جدي براي رشد و شکوفايي شده بلکه بسياري از ظرفيتها و پتانسيلهاي موجود در انقلاب را نيز در نطفه خفه کرده است، از آن جمله ميتوان به ظرفيت عظيم و بينظير هنرمندان و متخصصين حوزه پويانمايي اشاره کرد؛ مقولهاي که در ساير کشورها ظرفيت عظيم و بازوي بسيار مهمي در راستاي تبليغ و ترويج سياستهاي خاص و اغلب استکباري آنان به سرتاسر کشورها است، اما متأسفانه در ايران بهرغم وجود نيروهاي بسيار مستعد با سوابق روشن و بسيار حرفهاي تنها به دليل نبود حمايتهاي لازم و تبليغات مناسب براي ديده شدن آثار توليدي از سوي نهادها يا ارگانهاي مربوط عطاي فعاليت در اين بخش را به لقايش ميبخشند، اما نکته بسيار مهم و رنجآور اين ماجرا بحث مهاجرت نخبگان اين حوزه به آن سوي آبهاست و صدالبته اين مهاجرت با چراغ سبز برخي مقامات و مديران دولتي در داخل صورت ميگيرد، آنهم با شرايط بسيار عالي و مناسبي که نتيجهاي جز کور کردن اين بخش در داخل کشور از سوي خارجنشينان نداشته و نخواهد داشت.
اما در اين ميان وظيفه دولت به عنوان يکي از مهمترين متوليان و سکاندار اصلي حوزه فرهنگ و هنر که اين مقوله نيز بخش مهمي از اين حوزه را شامل ميشود چيست و اساساً دولت چه برنامهاي براي فعال کردن مجدد اين ظرفيت عظيم دارد؟
اجازه دهيد براي روشن شدن موضوع اشارهاي به سالهاي 84 تا 90 شود، سالهايي که در آن به مدد حضور برخي مديران و برنامهسازان متعهد و متخصص آنهم در مرکز انيميشنسازي سيما (صبا) اين مقوله رشد بسيار چشمگيري داشت و تنها در اين برهه از زمان است که استعدادهاي بسياري کشف و وارد دنياي حرفهاي حوزه پويانمايي کشور شدند، اما اين حرکت بسيار مهم و رو به رشد در اواخر دهه 80 و اوايل دهه 90 با تغييرات گسترده مديريتي به بيراهه کشيده شد و بسياري از برنامهسازان با تجربه و متخصص در اين حوزه بنا به عدمحمايتهاي حداقلي از ادامه آن فعاليتها سر باز زدند و عملاً در سالها بعد و با حضور دولت يازدهم نيز اين حرکت کاملاً به صفر رسيد و تنها چند گروه خصوصي با هزاران مشکلات و معضلات آنهم در خارج از بدنه دولتي تنها با بنمايه عشق و علاقه در حال فعاليت هستند و کورسويي از اين حوزه را تا حدودي روشن نگه داشتند، اما جالبتر اينجاست که اگر دولت يازدهم قدمي براي حمايت از اين حوزه برنداشت، اما برخي مقامات و مديرانش در مقام دلالان برخي کمپانيهاي خصوصي در آنسوي مرزها وارد شده و جوانان مستعد و کاملاً حرفهاي را براي ادامه فعاليت به برخي کشورها هدايت کردند و اين رنجي فراتر از يک داغ دل است که در آستانه چهارمين دهه از انقلاب اسلامي برخي از مديران با سوءاستفاده از جايگاه و عدم تعهد اينچنين تيشه به ريشه اين حوزه نوپا و بسيار مهم و استراتژيک فرهنگ و هنر کشور زدند، مديراني که متأسفانه يا ازجمله دوستان گرمابه و گلستان يا از علاقهمندان و سينهچاکان مديران ارشد حوزه فرهنگ و هنر دهه 60 اين کشور هستند، اما نگارنده نکته اصلي و مورد منازعه را در انتخاب چنين مديراني ميداند که اساساً چرا اين افراد بهرغم واضح و روشن بودن اعتقاداتشان همچنان در جايگاههاي تأثيرگذار حوزه فرهنگ و هنر حضور دارند؛ افرادي که در خوشبينانهترين حالت ممکن منافع خودشان را ارجح بر منافع کشور و نظام دانسته و هرچه ميکنند در آن راستاست و بس.
نگارنده تنها در اين چند سطر به هشدار در اين حوزه بسنده کرده، اما به اين بشارت نيز اميدوار است که حضور چنين افرادي دوام و قوام چنداني نخواهد داشت و آينده براي نظام و انقلاب روشنتر از هر روشني خواهد بود و تنها اميدوار است؛ اولاً نهادهاي نظارتي در اين حوزه با حضور فعالتر خود فضاي فرهنگ و هنر را از لوث چنين افرادي که بعضاً با تابلوي ارزشي و متعهد در حال جولان دادن هستند، پاککند و در ثاني با حمايت از چنين هنرمندان و جوانان مستعد و متعهدي، انقلاب و نظام از داشتن چنين ظرفيت عظيم و مهمي آنهم چه در بعد داخلي و چه در بحث بينالمللياش محروم نشود.