شيوا نوروزي
يك فصل ديگر از ليگ برتر فوتبال ايران هم با همه فراز و فرودهايي كه داشت به پايان رسيد و در اين دوره نيز همچون گذشته تغييري در سطح فوتبال باشگاهي كشور و حركت آن به سمت حرفهايگري ديده نشد. رقابتهاي ليگ شانزدهم در شرايطي تمام شد كه هيچ مزيتي نسبت به ادوار قبل نداشت. تنها نكته قابل توجه قهرماني پرسپوليس چند هفته مانده به پايان ليگ بود، قهرمانياي كه پس از 9 سال به سرخپوشان رسيد اما شادي اين قهرماني به خاطر اعتصاب و تحريم تمرينات خيلي زود جايش را به شعارهاي انتقادي، قهر و مصاحبههاي آتشين داد.
در ابتداي هر فصل حرفهاي قشنگ زيادي زده ميشود و دستاندركاران ليگ تلاش ميكنند تا حرف از تغيير و تحول بزنند و همه چيز را خوب جلوه دهند اما به محض اينكه سوت شروع رقابتها زده شد واقعيتهاي فوتبال ايران باز هم عيان شد، واقعيتهايي كه نه جاي دفاع دارد و نه ميتوانيم منكرشان شويم. تيمهاي حاضر در ليگ همانند قبل با حواشي بسيار زيادي دست و پنجه نرم كردند و همان حواشي تأثير زيادي بر عملكردشان در اين فصل داشت. تداوم عملكرد درخشان پرسپوليس، سقوط تراكتورسازي از صدر جدول به رده سوم، سير صعودي استقلال و رسيدن به عنوان نايب قهرماني و سقوط صبا و ماشينسازي به دسته يك از جمله اتفاقات فني مهم فصل شانزدهم به شمار ميروند. با اين حال طبق معمول اتفاقات غيرفني بيش از همه نكات فني به چشم آمد. قراردادهاي ميلياردي به وفور در تيمهاي مختلف امضا شد، تعداد بازيكنان با رقمهاي بالا به شدت افزايش يافت و باز هم بر ميزان بدهي باشگاهها اضافه شد. همين مسئله در طول فصل تيمهاي زيادي را با مشكل مواجه كرد و از سرخابيها گرفته تا نفت و استقلال خوزستان دست به اعتصاب زدند تا بلكه به پولشان برسند. اين حواشي متنوع را كه كنار بگذاريم بحث پايين بودن سطح كيفي و كمي ليگ برتر مطرح ميشود، بحثي كه مدتهاست توجهي به آن نشده و نميشود تا در ردهبنديAFC،ليگ باشگاهيمان در رده هشتم و پايينتر از امارات و قطر قرار بگيرد! البته با اوضاعي كه فوتبال ما دارد قرار گرفتن در اين رتبه نه تنها تعجبآور نيست بلكه اگر منصفانه به آن نگاه كنيم به اين نتيجه ميرسيم كه ليگ برترمان تنها نام حرفهاي را يدك ميكشد و بس. از ابتداي ليگ برتر رقمهاي قرارداد بازيكنان و مربيان به شكلي سرسامآور افزايش يافته و دستمزد يك ميلياردي به كف خواسته آنها تبديل شده است. با ديدن شرايط موجود اين سؤال مطرح ميشود كه آيا فوتبال باشگاهيمان نيز به اندازه افزايش نجومي دستمزدها پيشرفت داشته يا اينكه سير نزولي را تجربه كرده است؟ در اين مدت به تنها مسئله مهمي كه توجه نشده بالا بردن سطح ليگ بوده. تيمهاي ليگ برتري در فصل نقل و انتقالات بيبرنامه و بعضاً به خاطر چشم و همچشمي بازيكنان اسمي اما بيكيفيت را با رقمهاي بالا به خدمت ميگيرند و ثمره اين خريدهاي غيرحرفهاي چيزي نيست جز پايين آمدن سطح مسابقات. از سوي ديگر كادرفني تيمها نيز از طريق واسطهها و رابطهها انتخاب ميشوند و روي نيمكت مينشينند تا جايي كه همه ميدانند برخي مربيان مطرح ايراني هيچ آشنايي با دانش روز دنيا ندارند. از طرفي مديران باشگاهها هم اعتقادي به مديريت حرفهاي ندارند؛ مديران غيرفوتبالي و غيرورزشي از فرصت به دست آمده براي مطرح شدن خود و حتي پيشبرد اهداف اقتصادي خود استفاده ميكنند تا جايي كه تركاندن بمب و كم كردن روي مدير تيم حريف برايشان مهمتر از هر موضوع ديگري ميشود و در اين راه بودجه دولتي را كه در اختيار دارند هرجور كه دوست دارند خرج ميكنند بدون آنكه هيچ مقام مسئولي از آنها بابت دخل و خرجهايشان حساب و كتاب بخواهد. اينگونه است كه امارات، كره، قطر، عربستان، چين، ژاپن و استراليا با اختلاف از فوتبال ايران پيش افتادهاند و ما همچنان اندرخم يك كوچهايم. در حالي كه رقباي آسيايي از فرصتها و بودجه خود كاملاً حرفهاي و صحيح بهره گرفتهاند و در يك دهه اخير رشدي چشمگير را تجربه كردند. اين در حالي است كه كشورهايي چون قطر، عربستان، امارات و چين درمقايسه با كشورمان از كمبود استعدادهاي داخلي رنج ميبرند و مبالغ هنگفتي را خرج به خدمت گرفتن بازيكنان خارجي ميكنند اما در فوتبال ايران كه مملو از استعداد و تكنيك است به خاطر پركردن جيب دلالان و واسطهها فرصتسوزي ميشود و دود آن به چشم فوتبالمان ميرود. بهرغم همه سوءمديريتها و رفتارهاي آماتوري و بحرانها هواداران در اين فصل هم پشت تيمهاي محبوب خود را خالي نكردند. اي كاش به خاطر دل هواداران ميليوني هم كه شده به خودمان بياييم و فوتبال باشگاهي ايران را نجات دهيم.