
به گزارش خبرنگار ما، عصر روز 21 فروردين ماه زن جواني وحشتزده به اداره پليس رفت و از پسر جواني به اتهام آدمربايي، سرقت طلاها و خودروي شاسي بلندش شكايت كرد.
شاكي در توضيح ماجرا گفت: من كارمند دولت هستم و شوهرم نيز استاد دانشگاه است. امروز كنار خيابان داخل خودروي توسانم نشسته بودم كه ناگهان پسر جواني در خودرو را باز كرد و در صندلي عقب سوار شد. بلافاصله به او اعتراض كردم كه چاقوي بزرگي به پهلويم فشار داد و تهديد كرد حركت كنم. در حالي كه به شدت ترسيده بودم از ترس شروع به رانندگي كردم. پسر جوان تهديد كرد به طرف جاجرود حركت كنم. بعد در مكان خلوتي خواست توقف كنم. وقتي خودرو را نگه داشتم با ترس و لرز گفتم شوهرم استاد دانشگاه است و به خاطر آبرويم مرا رها كند، اما سارق مدعي شد كه دختر مورد علاقهاش دانشجوي شوهر من است و شوهرم مزاحم او شده و از عكسهاي شخصي او سوءاستفاده كرده است، به همين دليل مرا ربوده تا از شوهرم انتقام بگيرد. پس از اين با گريه و التماس به دست و پاي مرد آدمربا افتادم تا اينكه تمامي طلاها و پولهايم را گرفت و ساعتي بعد در يكي از خيابانهاي خلوت شرق تهران مرا از خودروام به پايين انداخت و با سرقت خودروي خارجيام به سرعت فرار كرد. پس از طرح اين شكايت، پرونده به دستور قاضي علي وسيله ايرد موسي، بازپرس شعبه پنجم دادسراي ناحيه 34 در اختيار تيمي از كارآگاهان پليس آگاهي قرار گرفت.
در حالي تحقيقات درباره اين حادثه ادامه داشت كه كارآگاهان با خبر شدند مأموران گشت پليس در حوالي منطقه فرحزاد دو پسر جوان را با خودروي سرقتي شاكي كه براي دو دختر جوان مزاحمت ايجاد كرده بودند، دستگير كردهاند.
يكي از مأموران پليس درباره نحوه دستگيري متهمان گفت: در خيابان فرحزاد در حال گشت زدن بوديم كه ديديم سرنشينان خودروي توساني مزاحم دو دختر جوان شدهاند. دختران جوان سوار خودرو 206 خود شدند، اما سرنشينان خودروي شاسيبلند دست بردار نبودند. دو پسر جوان وقتي متوجه ما شدند، فرار كردند. در حالي كه تعقيب و گريز ما ادامه داشت، خودروي متهمان در كوچه بنبستي گير افتاد. دو پسر جوان در اين لحظه خودروي سرقتي را رها كردند و وارد خانهاي در آن كوچه شدند كه خوشبختانه به سرعت دستگيرشان كرديم. صبح ديروز دو متهم براي تحقيقات به دادسراي ناحيه 34 منتقل شدند. متهم اصلي كه فردين نام دارد در بازجوييها مقابل قاضي ايرد موسي به آدمربايي و سرقت اعتراف كرد. وي گفت: من دانشجوي ترم آخر مهندسي دانشگاهي در تهران هستم. هشت سال قبل پدر و مادرم از هم جدا شدند و من همراه مادرم زندگي ميكردم. زندگي خوبي داشتم و در فروشگاه پردهفروشي داييام كار ميكردم. چند سال قبل در يكي از دانشگاه قبول شدم. وضع ماليام روز به روز بهتر ميشد تا اينكه با پسر خلافكاري دوست شدم. از آن روز به بعد مسير زندگيام تغيير كرد و من معتاد به مواد مخدر گل شدم. بعد از آن بود كه داييام از كار اخراجم كرد. وي درباره آدمربايي و سرقت خودروي زن جوان گفت: هفته اول ارديبهشت ماه عروسي خالهام است. او و شوهرش وضع مالي خوبي دارند.
من به خاطر اينكه شب عروسي پيش بستگانم كم نياورم، تصميم گرفتم خودروي خارجي سرقت كنم و به همه بگويم خودروي خارجي خريدهام. روز حادثه در حال عبور از خيابان بودم كه ديدم زن جواني سوار خودرو شاسيبلند گرانقيمتي شد. بلافاصله تصميم گرفتم خودرواش را سرقت كنم به همين دليل سوار خودرواش شدم و با تهديد چاقو خودرو و طلاهايش را سرقت كردم. در اين چند روز با خودروي سرقتي پيش دوستان و بستگانم فخر ميفروختم تا اينكه شامگاه 26 فروردين دوستم را سوار خودرو كردم و براي كشيدن قليان به فرحزاد رفتيم. پس از كشيدن قليان و تفريح داخل خيابان دور دور ميكرديم كه چشمم به دو دختر جوان كه سوار خودروي پژو بودند، افتاد. به آنها نزديك شدم و خواستم با آنها كورس بذارم كه مأموران پليس دستور ايست دادند و ما هم فرار كرديم.
دوست متهم در بازجوييها گفت: من بيگناه هستم و اصلاً خبر نداشتم دوستم خودرو را سرقت كرده است. دو متهم براي تحقيقات بيشتر به دستور قاضي علي وسيله ايرد موسي در اختيار كارآگاهان پليس آگاهي قرار گرفتند.