نویسنده: شيوا نوروزي
زمان زيادي از پايان پارالمپيك ريو گذشته و با اينكه مسئولان ورزش افتخارآفرينان اين رويداد مهم را به دست فراموشي سپردهاند كتاب ركوردهاي گينس ورزشكاران زحمتكش جانباز و معلول را از ياد نبرده است. ثبت نام چهار پارالمپين ايراني در گينس يكبار ديگر ما را به ياد محروميتها و مشكلات متعدد اين قشر بيادعا و مدالآور انداخت كه هيچكس صداي اعتراضشان را نميشنود و اگر هم بشنوند به روي مبارك نميآورند.
بيمهري به ورزشكاران مدالآور تمامي ندارد. فرقي هم نميكند در چه رشته فعاليت كنيد، فقط كافي است فوتباليست نباشيد تا بيتوجهيهاي تمام نشدني به ورزشكاران را به وضوح ببينيد و آن را لمس كنيد. در اين بين بيش از همه ورزشكاران پارالمپيكي از بيتوجهيها رنج ميبرند و با عوارض آن دست و پنجه نرم ميكنند؛ چراكه شرايط براي ادامه فعاليت حرفهاي و گذران زندگي براي آنها به مراتب سختتر از ورزشكاران المپيكي است. نبود فرصتهاي شغلي براي پارالمپينها، عدم رسيدگي به وضعيت معيشتي آنها و بيتفاوتي مسئولان و دست اندركاران ورزش، عرصه را بر ورزشكاران جانباز و معلول تنگ كرده است. تا جايي كه برخي از آنها براي پر كردن چالههاي زندگي به دستفروشي روي آوردهاند! انتشار اين خبر كه سجاد نيكپرست، نايب قهرمان پارالمپيك 2012 و 2016 در زادگاهش مجبور به دستفروشي شده جاي تأسف دارد. البته اين ورزشكار پرتاب نيزه اولين و آخرين مدالآور پارالمپيكي نيست كه زندگياش را به سختي سپري ميكند. پيش از اين هم خبرهاي زيادي از بيكاري جانبازان و معلولان ورزشكار در رسانهها منتشر شده و انتقادهاي زيادي هم از بيبرنامگي و سهلانگاري مسئولان مربوطه در اين زمينه مطرح شده است. با اين وجود و هرچه زمان ميگذرد شاهد ادامه روند ناديده گرفتن تلاشهاي ورزشكاراني هستيم كه بيادعاتر از همه تمرين ميكنند و مدال ميآوردند، اما آنچنان كه شايستهشان است به آنها توجه نميشود. قانون نانوشته ورزش ايران ميگويد قبل از بازيهاي المپيك و پارالمپيك تا ميتوانيد وعدههاي رنگارنگ بدهيد، از نمايندگان اعزامي بخواهيد با همه كم و كاستيها بسازند و كنار بيايند و با خوشرنگترين مدال به كشور بازگردند، اما در نهايت پس از تحقق تمامي اين اهداف هيچكس سراغي از مدالآوران و به ويژه پارالمپيكيها نميگيرد و حالي از آنها نميپرسد. اصلاً انگار نه انگار كه تا قبل از بازيها چشممان به مدال همين افراد بود و به كمتر از مدال طلا نيز راضي نميشديم.
اينها همان ورزشكاراني هستند كه با همه مشكلات و كمبودها خود را وفق ميدهند و تمام توان و زندگيشان را معطوف موفقيت در ورزش ميكنند. با اينكه آنها به وظيفهشان عمل ميكنند و پرچم كشورمان را در عرصههاي بينالمللي به اهتزاز در ميآورند، اما دستاندركاران مسئول، مسئوليت خود را به درستي انجام نميدهند. فدراسيون جانبازان و معلولان در اين سالها نشان داده كه به خوبي از پس مديريت كردن تيمهاي ملي و به ثمر رساندن تلاشهاي ورزشكاران خود در مسابقات مختلف برميآيد، ولي ايجاد شغل، تأمين معيشت و بيمه مدالآوران بحث كلاني است كه وزارت ورزش بايد آن را جدي بگيرد و قدمي در راه انجام اين مسئوليت بردارد. جاي نااميدي دارد كه در كشورمان ورزشكاري كه براي وطنش تلاش ميكند و شبانه روز در اردوها حضور دارد در حسرت داشتن يكشغل و داشتن بيمه، روز را به شب ميرساند و دستآخر نيز مجبور به دستفروشي ميشود. بهعلاوه اينكه اين افراد حالا كه در دوران جواني و قهرماني هستند، ميتوانند كنار خيابان بساط پهن كنند و چند سال ديگر كه از دنياي قهرماني خداحافظي كنند گوشهنشيني نيز به مشكلاتشان اضافه ميشود. اين اولين باري نيست كه قهرمانان از ناملايمتيها حرف زدهاند و گلايه داشتهاند و رسانهها نيز به كرات از رفتارهاي متناقض مسئولان قبل و بعد از مسابقات مهم انتقاد كردهاند. متأسفانه تاكنون نه وعدههاي آنها به جايي رسيده و نه تلاش رسانهها براي حل كردن بخشي از مشكلات معيشتي ورزشكاران. با اين وجود به پاس قدرداني از تلاش مدالآوران و بهويژه مدالآوران پارالمپيكي باز هم دغدغههاي اصلي زندگيشان را به مسئولان يادآور ميشويم؛ بلكه گوش شنوا و چشم بينايي براي شنيدن و ديدن آنها پيدا شود.