خامي از آن نقطه ضعفهاي حقارتبار است. وقتي اتفاقات زندگيات را مرور ميكني و ميبيني تا چه حد خام عمل كردهاي، مچاله ميشوي. خاصه اگر تصورت از خودت پختگي باشد و بعدها بفهمي توهمي بيش نبوده !
اما همين درد ناشي از خامي همين مچالگي و درخودفرورفتگي بهاي پختگي است.
و من اين را در سالهاي دانشگاه فهميدم. وقتي كه جوانتر بودم و هر چيزي مرا بيش از حد هيجانزده ميكرد. هيجان، عصبانيت، هيجان شادي، هيجان غم و... آنوقت بود كه خيلي زود تصميم ميگرفتم. در همان حالت هيجانزدگي دست به كار ميشدم. اعتماد ميكردم. پس ميزدم، حذف ميكردم، ميرفتم و....
دوستي و اعتماد به لاله هم از پس يك هيجانزدگي بود. تازه دانشجو شده بودم. شهر و دانشگاه و خوابگاه برايم غريبه بود. اولين توجه و محبت اعتمادم را برميانگيخت. لاله اولين نفري بود كه در غربت به سراغم آمد. به او اعتماد كردم و بدون هيچ شناختي آنقدر صميمي شدم كه فكر ميكردم از خواهرم بيشتر دوستش دارم.
لاله، بيمار بود. اين را الان ميفهمم، بيمار دروغ گفتن. بيمار دورويي و من چه آسيبها ديدم از آن پيچيدگياي كه دروغ و دورويي برايم ساخته بود. لاله بيمار بود، بيمار خيانت در امانت. بيمار منتشر كردن راز دوستانش. اگر ثنا يك روز بعد از كلاس آمار، سراغم نميآمد و نميگفت پشت سرم چه جوي در جريان است، حالا حالاها درگير رابطه با لاله ميماندم. هر آنچه از زندگيام را با او به اشتراك گذاشته بودم، نقطهاي بود براي ضربه زدن لاله و آسيب ديدن من. بماند كه چه زجري كشيدم تا خودم را كنترل كنم و به روي خودم نياورم چه اتفاقي افتاده و فاصله بگيرم تا بتوانم بهتر فكر كنم. جدايي از لاله چشمم را به اوضاع اطرافم باز كرد. ديدم چه نرم و آهسته در طول يكسال، خط قرمزهايم را رد كرده بودم و براي هر كدام هم دليل داشتم. البته دليلهايي كه مال من نبود. دليلهاي لاله بود كه من بر حسب اعتماد بيش از حد باورشان كرده بودم.
از دست دادن دوست نزديكم، برايم غم بزرگي بود، سخت بود. اعتمادي كه فرو ريخته بود بد جوري به همه چيز بدبينم كرده بود. با يكي از استادهاي بخش روانشناسي صحبت كردم. ماجرا را برايش گفتم. خيلي كمكم كرد.
يك روز گفت: بايد با زندگي درگير شوي تا بشناسياش. بايد اعتماد كني و خيانت ببيني، تا ياد بگيري كي و كجا نبايد اعتماد كني و بالعكس. بايد راست بگويي و دروغ بشنوي تا بفهمي هر اتفاقي را از زواياي مختلفش بررسي كني. بايد گفتوگو كردن را تمرين كني تا خامي يكطرفه به قاضي رفتن را پاك كني. بايد سكوت و صبر را جدي بگيري تا از رفتارهاي عصبي و تكانشي فاصله بگيري.