
در ميان جامعه و به خصوص در فضاي تلگرام به شدت ما شاهد ترويج نوعي نگاه هستيم كه علت عقبماندگي ايرانيان خصايصي است كه در طول تاريخ با آنها مواجه بودهاند. برخي نيز با هر حادثهاي اعم از حادثه پلاسكو نوعي خوددرگيري و تحقير شخصيت ايراني را دنبال ميكنند و علتالعلل موفق نبودن كشور در حوزه اقتصاد را باورها، سنتها و هنجارها و ناهنجارهاي موجود در جامعه ميدانند. در اين باره نيز دو كتاب شاخص درحوزه توسعه و علل عقبماندگي به شدت بر اين موضوع تأكيد دارند كه يكي كتاب ما چگونه ما شديم دكتر زيباكلام است و ديگري علل توسعهنيافتگي ايران دكتر سريعالقلم است.
در اين نوع كتابها عمدتاً علل عقبماندگي بر حوزه فرهنگي و خصايص ايرانيها تكيه دارند. عمده كتابهاي مربوط به نقش فرهنگ در توسعه كشور، خصايصي را براي ايرانيها با نگاه تحليل تاريخي منتسب ميكنند و نتيجه ميگيرند كه حق ما توسعهنيافتگي است و بعد براي پيشرفت و توسعه چندين جمله رديف ميكنند و معتقدند مثلاً چون فرهنگ مردم شرق آسيا فرمانپذيري و سختكوشي است، پس ما هم بايد همان راه چند دهه قبلي آنها را بپيماييم و مسير رشد الا و لابد از آن مسير ميگذرد.
در اين كتابها كه معمولاً گزيدههايي از آنها در فضاي مجازي دست به دست ميشود به خصايصي چون زرنگي، متمايز بودن، صوفي گري، جدا بودن حاكميت از مردم، ايران جامعه كوتاهمدت، نخبهكشي، دوگانگيذاتي، قبليهگرايي، محدوديتهاي جغرافيايي و... اشاره دارد،
مثلاً معتقدند ايرانيها خود را آدمهاي زرنگي ميدانند كه نمود آن در داستان هزار و يك شب مشهود است. اين خصيصه باعث عدماطمينان و همكاري در شركاي داخلي و خارجي ميشود، لذا ممكن است كه در كوتاه مدت اين خصيصه منفعت فردي به همراه داشته باشد اما در بلندمدت قابليتي مغاير با پيشرفت است يا صوفيگري به جامانده از قبل به دليل حفظ و بقا در شرايط محاطي ما بوده و قناعت و فقير بودن مغاير با توسعه است.
همچنين جدا بودن حاكميت از مردم در ميان محاوره مردمي كه از دولت با ضمير اشاره «آنها» استفاده ميكنند و خصيصه كوتاهمدت بودن كه آثار آن حتي در ساختمانهاي ما هم مشهود است همه و همه را مغاير با روند توسعه ميدانيم.
پيش از رد اين ادعا كه خصيصههاي ايرانيها مانع رشد نبوده و نبايد از هر فرصتي براي تحقير خودمان استفاده كنيم، لازم است توضيح دهيم كه ما بايد تعريف خود را از پيشرفت و توسعه بر اساس آنچه در قانون اساسي آمده يا در چارچوب باورهاي ماست بايد دنبال كنيم و در مرحله بعدي كساني كه ادعا دارند باورها يا مذهب مانع رشد پايدار ومانع توسعه است، به تاريخ ارجاع داده شوند كه رشد عثمانيها در تاريخ خود قابل تأمل بوده و روند مسير مالزي با تعاريف پيشرفت در معاصر نيز قابل بررسي است. از منظر اقتصادي نيز ميتوان اثبات كرد كه خصايص ايرانيها در ادوار گذشته تحت تأثير شرايط سخت جغرافيايي و هجومهاي متعدد و... بوده است.
در اقتصاد مبحثي به نام «مطلوبيت» وجود دارد كه افراد بر اساس شاخصهها و اولويتهاي ذهني - باوري خود به دنبال بالا بردن حداكثر رضايتمندي خود از شرايط موجود است، لذا بعيد نيست كه اين خصايص برشمرده شده هم در ايرانيها وجود داشته باشد ولي اين خصايص ماندگار نبوده و در ظرف مكان و زمان و شرايط نهادي قابل تغيير و تطبيق است، به عبارت ديگر اگر ما خصوصيتهاي خاص اقتصادي را ميبينيم، اين خصوصيتها علت و عامل وضعيت اقتصادي نيستند بلكه اينها نتيجه و معلول وضعيت و شرايط موجود هستند كه قابل تغيير هستند.
كافي است نگاهي به ضريب تطبيق ايرانيان مهاجر در خارج از كشور بكنيد كه به سرعت خود را با فرهنگ و قانونهاي كشورهاي مهاجرپذير عادت ميدهند، لذا ميتوان نتيجه گرفت مطلوبيت افراد با خصيصههاي موجود در محيط ايران به حداكثر ميرسد و چنانچه برخي از اين خصايص مغاير با روند پيشرفت وتوسعه است بايد با لحاظ كردن منفعت يا تنبيهات قانوني و اعمال قانون نوع مطلوبيتهاي اقتصادي را تغيير داد، به عنوان مثال اگر امروز با زد و بند يا فساد در دستگاههاي اداري رسيدن به سود اقتصادي سريعتر و راحتتر است به معناي بالا بودن مطلوبيت اين اقدام است كه رفتارهاي فردي خود را ميطلبد. براي اين منظور بايد برنامهريزان و مجريان قانون و دستگاههاي قضايي هزينه اين كارها را بالا برند تا مردم به جاي پرداختن زير ميزي و كارمندان به جاي دريافت آن در مسير درست بوروكراسي سريعتر به وضعيت مطلوب خود دست يابند.