
شهيد مدافع حرم سيداحمد ترابي از اولين شهداي لشكر فاطميون است. رزمندگاني كه جهاد و هجرت را توأمان تجربه ميكنند و شهادتشان در غربت، بر علو درجاتشان ميافزايد. براي آشنايي با زندگي و منش يكي ديگر از شهداي غريب لشكر فاطميون به گفتوگو با مريم اسكندري مادر شهيد سيداحمد ترابي نشستيم كه ماحصلش را پيش رو داريد.
در زندگي برخي از شهداي مدافع حرم فاطميون ميبينيم كه گويي طرز فكر يك جوان انقلابي ايراني را دارند. شهيد ترابي چطور بچهاي بود؟اوايل پيروزي انقلاب اسلامي بود كه ما به ايران مهاجرت كرديم. 37سالي است كه به ايران آمديم و بچهها در اينجا به دنيا آمدند و رشد كردند. هشت فرزند دارم 4دختر و 4پسر. پدر بچهها به علت بيماري نميتوانست كار كند. سيداحمد يك سال بيشتر نداشت كه پدرش از خانه خارج شد و ديگر هيچگاه برنگشت. خيلي هم به دنبالش گشتم اما خبري از ايشان پيدا نكردم. خودم كار ميكردم تا رزق حلالي به خانه بياورم و بچهها را بزرگ كنم. نميدانم اگر تعاريف من از فرزندم حالا كه شهيد شده به حساب غلو و بزرگنمايي نباشد، بايد بگويم كه سيداحمد من نمونه بود. در اخلاق و رفتارش همتا نداشت. او عجيب بود. مهربان و خوشاخلاق و خوشصحبت و هميشه خندهرو. اوايل 18 سالگياش بود كه به كلاس مداحي ميرفت. در مكانيكي و باطريسازي كار ميكرد و وضعيت مالي خوبي هم داشت.
فرزندتان چه زماني براي دفاع از حرم راهي شد؟زماني كه سيداحمد عزم رفتن و دفاع از حرم را كرد هنوز حضور و تجاوز داعشيها و تهديدشان خيلي رسانهاي نشده بود. شايد كمتر كسي ميدانست كه چگونه اعزام ميشوند و از چه طريقي براي دفاع از حرم در جبهه مقاومت اسلامي حاضر ميشوند. اما سيداحمد بصيرت داشت و زود متوجه خطر شد و سال 92 اعزام شد.
شما را در جريان رفتنش قرار داد؟به من گفت ميخواهم براي دفاع از حرم بيبي عمهجان بروم. ميدانستم وقتي عزم رفتن كند اين كار را خواهد كرد. خودش هم گفت هر طور شده ميروم و از من خواست موضوع رفتنش را با برادرهايش در ميان نگذارم. سيداحمد مخفيانه راهي شد و رفت. از فرودگاه با من تماس گرفت و حلاليت خواست.
نخواستيد جلوي رفتنش را بگيريد؟خيلي با او صحبت كردم كه نرود اما اصرار به رفتن داشت. گفتم كشته ميشوي. گفت اگر كشته شوم نامم شهيد است. يا شهيد ميشوم يا برميگردم، نميميرم! سيداحمدم ميگفت براي چي نروم. مادرجان ببين ميخواهند به حرم عمه سادات تعدي كنند اگر من نروم پس كي بايد برود؟ پسرم بيشتر از سن و سالش روحيه عجيبي داشت. بعد از اينكه رفت، به برادرها و خواهرهايش گفتم كه سيداحمد رفته است. آنها هم ناراحت شدند و برادرهايش دلگير و نگران شدند. پسر بزرگم كه در حال حاضر هم خودش در جمع مدافعان حرم است خيلي ناراحت شد. شهيد سه ماه در منطقه ماند، قبل از مرخصي به من از سوريه زنگ زد گفتم احمد جان كي ميآيي؟ گفت كه مامان بيست روز ديگر برميگردم. آمد اما پيكرش را برايم آوردند. 8 محرم سال1392 بود.
پس فرزند ديگرتان هم رزمنده جبهه مقاومت اسلامي است؟بله، فرزند ديگرم هم بعد از شهادت سيداحمد راهي شد تا اسلحه برادرش بر زمين نماند و انتقام برادرش را بگيرد. ايشان زن و بچه هم دارد اما رفت. من هم نتوانستم مخالفتي كنم. گويي حضرت زينب(س) اينها را به سمت خودش ميكشاند و اذن مدافع حرم شدنش را به اينها ميدهد. وقتي به سوريه و زيارت خانم حضرت زينب رفتم تازه متوجه شدم كه چرا بچههاي من اين همه ذوق و شوق دفاع از حرم را دارند. به لزوم حضورشان پي بردم. برادر احمد هم راهي شد تا اسلحه شهيد بر زمين نماند. رفت تا انتقام خون شهدا را بگيرد. سيداحمد به برادرهايش سفارش كرده بود مراقب مادرو خواهرها باشيد و هوايشان را داشته باشيد.
از نحوه شهادت و خبر شهادت ايشان چطور مطلع شديد؟نحوه شهادت سيداحمد هم به اين صورت بود كه در داخل ساختماني به محاصره ميافتد و با انفجار تله انفجاري به شهادت ميرسد. خبر شهادت را سپاه به فاميلها داده بود و آنها به من اطلاع دادند و ابتدا گفتند پسرم مجروح شده است. آماده شدم كه براي ملاقاتش بروم اما آنها ممانعت كردند و آنجا بود كه متوجه شدم شهيد شده است. خواب شهادتش را هم ديده بودم. خواب ديدم كه خود احمد بدنش را به من نشان ميدهد و ميگويد زخمهايم خوب شده است. مراسم خوبي براي فرزند شهيدم برگزار شد. سپاه و بسيج همكاريهاي زيادي با ما داشتند.
نكته پاياني؟اما امان از زخم زبانها. بچههاي من هم كار داشتند و هم كارت اقامت و وضعيت مالي خيلي خوبي هم داشتند. پس اين كنايهها كه ما را به آن محكوم ميكنند كه ما براي گرفتن كارت اقامت يا پول فرزندانمان را راهي ميكنيم ديگر چيست. آنها به من و به همه مادران شهداي فاطميون و خانوادههايشان طعنه ميزنند. من اما از راهي كه فرزند شهيدم و فرزند رزمندهام رفته است و در پيش گرفتهاند اصلاً ناراحت نيستم و افتخار ميكنم كه بچهها به بيراهه نرفتند. من شهيد خانهام را از يك سالگي بيپدر بزرگ كردم. الحمدلله از فاطمه زهرا(س) خواستم او اين راه را انتخاب كند. امروز فرزند شهيدم در كنار ديگر شهداي مدافع حرم در گلستان شهداي اصفهان آرميده است.