
روزهايي كه بر ما ميگذرد، تداعيگر ياد و خاطره عارف مجاهد و معلم با اخلاص معارف ديني و انقلابي، مرحوم استاد سيدعلياكبر پرورش است. به همين مناسبت و در مقال پيش روي، دوران اوجگيري انقلاب اسلامي در شهر اصفهان با محوريت نقش آن استاد فقيد بازخواني شده است. اميد آنكه تاريخپژوهان انقلاب را مفيد و مقبول افتد.
از اواخر سال 1356 و در سال1357، فضاي اجتماعي ايران و به ويژه شهر اصفهان نشان ميداد كه تحولاتي جدي در راه است. با توجه به اوجگيري نهضت اسلامي، ضرورت هماهنگي گروههاي انقلابي در شهر اصفهان بيشتر از گذشته احساس ميشد. در چنين شرايطي استاد فقيد و مبارز انديشمند، زندهياد سيدعلياكبر پرورش از ساليان پيشين، توانسته بود با اقشار مختلف ارتباطي نزديك برقرار كند و هم از اين روي، بسياري از گروههاي انقلابي به ايشان مراجعه ميكردند و ايشان در عمل، مرجع هماهنگكننده گروههاي انقلابي در اصفهان اعم از بازاريان، دانشآموزان، دانشجويان، معلمان، گروههاي مسلح انقلابي، روحانيت و حتي نظاميان شد. وي در اينباره و در شهر اصفهان، با مرحوم آيتالله حاجآقاحسين خادمي روابط ويژهاي داشت. از طرف ديگر با شهيد آيتالله بهشتي در تهران ارتباطي مداوم داشت و نظريات رهبر كبير انقلاب اسلامي، حضرت امام خميني(ره) و انقلابيون تهران را از همين طريق دريافت ميكرد. او در جهت كسب اطلاعات دقيق از سياستهاي سركوبگرانه حكومت پهلوي علاوه بر شبكه مخفي نظامي از يك دستگاه بيسيم ساخته شده توسط آقاي مهندس شهيدي براي دريافت دستورهاي مبادله شده بين واحدهاي حكومت نظامي بهره ميبرد. در ماههاي پاياني نهضت اسلامي جلسات هماهنگي فعالان انقلابي اصفهان به صورت روزانه براي برنامهريزي و اجراي برنامههاي ضدرژيم در حضور ايشان تشكيل ميشد. برگزاري گسترده راهپيماييهاي تاسوعا و عاشوراي سال 1357 و قرائت قطعنامه عزل شاه در پايان مراسم تحت نظر استاد پرورش و با هماهنگي شهيد آيتالله دكتر سيدمحمد بهشتي انجام گرفت.
سخنرانيهاي انقلابي
ا
ستاد سيدعلياكبر پرورش از اواخر دهه 40 علاوه بر كلاسها و سخنرانيها در اصفهان در مناسبتهاي گوناگون به بسياري از شهرهاي ميهن اسلامي سفر كرد و در همين سفرها با علما و چهرههاي فعال ديگر شهرها آشنا شد و ارتباط برقرار كرد. پس از مسافرت آقاي پرورش به شهركرد، رئيس ساواك شهركرد به مركز چنين اعلام ميكند:«...[نامبرده] موصوف به شهركرد عزيمت و در مدرسه اماميه آن شهرستان... مطالبي پيرامون اتحاد و اتفاق مسلمانان و بر پا كردن انقلاب عنوان كردهاند.» (1)
در گزارش ديگري از مسافرت او به نقاط محروم چهارمحال و بختياري چنين آمده است: «نامبرده ساعت 15:30روز 12/1/1349... به قريه سامان از توابع چهارمحال وارد شد و در مسجد جامع قريه مزبور براي اهالي تبليغ مذهبي كرد كه از طرف پاسگاه ژاندارمري سامان به گروهان ژاندارمري شهركرد و سپس به اين سازمان هدايت ميشود.»(2)
در سال 1349 رئيس شهرباني شهرضا از سخنراني آقاي پرورش و شهيد دكتر سيدمحمد بهشتي در يك جلسه گزارش ميدهد. (3)
او در همين راستا در سال 1354 به مدت چند روز براي حضور در جمع شيعيان كويت به آن كشور سفر و از آنجا براي آشنايي بيشتر با مركز فكري اهل سنت به كشور مصر مسافرت كرد.
«آقاي پرورش در نظر دارد اواسط تير ماه سفري به كشورهاي عربي، كويت، اردن و در صورت امكان ليبي كند.» (4)
آقاي پرورش كه در سال 1351 قصد سفر به خارج از كشور را داشت، از سوي ساواك مركز به ساواك اصفهان دستور احضار ايشان داده شد. (5)
در آستانه انقلاب اسلامي و با اوجگيري نهضت اسلامي زمان بهرهگيري از همه آموختهها و اندوختههاي استاد پرورش فرا رسيد. ايشان در اين ايام علاوه بر سخنرانيها و كلاسهاي متعدد در اصفهان به ديگر شهرها، از جمله قم، تهران، آبادان و شهركرد سفر ميكرد و آگاهيهاي ديني و انقلابي مخاطبان را افزايش ميداد. سخنراني ايشان در ماه رمضان سال 1356 در مسجد قباي تهران، مسجد شهيد آيتالله دكتر محمد مفتح و در بهار سال 1357 در دانشكده نفت آبادان از آن جملهاند.
ساواك خوزستان حضور استاد پرورش را در ارديبهشت ماه سال 1357 در آبادان به ساواك اصفهان چنين گزارش ميكند:«در شبهاي شنبه و يكشنبه 16 و 17 ارديبهشت ماه در سالن دانشكده نفت آبادان در حضور 850 نفر از دانشجويان، دبيران و جوانان شهر آبادان آقاي علي پرورش سخنراني كردند... و اضافه كرد در مشهد بر ضد نظام غيرتوحيدي قيام ميكنند و كشته ميشوند. اين كشتهشدگان غير از كشته شدن در جنگ است بلكه اينان شهيد ميشوند و شهيد يعني كسي كه از مرگ خود آگاهي دارد. بايستي از سخنراني اينگونه افراد مخالف و معترض در محيط دانشجويي و دانشآموزي جلوگيري به عمل آيد.»
پس از دريافت اين گزارش رئيس ساواك اصفهان به نادري رياست امنيت داخلي چنين دستور داد: «سابقه اين شخص بررسي شود و شديداً از وي مراقبت به عمل آيد.» (6)
به دنبال اين دستور در خرداد سال 1357 مدتي مأموران تعقيب و مراقبت ساواك وي را تحت كنترل قرار دادند. آقاي علياكبر پرورش پس از شش شب سخنراني در مسجد ابوالفضل شهركرد در سال 1357 به اصفهان بازگشت. (7)
پس از اطلاع ساواك اصفهان از سخنرانيهاي استاد پرورش در شهركرد دستور كنترل و مراقبت بيشتر وي صادر شد: «نامبرده بالا از متعصبين مذهبي است كه در پوشش سخنرانيهاي مذهبي نسبت به منحرف كردن افكار جوانان اقدام كرده و شديداً مظنون به فعاليتهاي پنهاني است.» (8)
«شخصي به نام پرورش اهل اصفهان مرتب به وسيله رابط و تلفن با متعصبين مذهبي كازرون... در ارتباط است. وي سعي دارد جوانان كازرون را با دختران مذهبي آشنا كند و تاكنون در اين زمينه موفقيتهايي نيز داشته است.» (9)
«علياكبر پرورش كه يكي از افراطيون مذهبي و دبير آموزش و پرورش دبيرستانهاي آبادان است، تاكنون در سخنرانيهاي متعدد خود بارها مطالب خلاف مصالح مملكتي عنوان كرده است. نامبرده در ساعت 30/9 روز 30/4/2537 در حضور عدهاي در حسينيه اصفهانيهاي شهر آبادان سخنراني تحريكآميزي ايراد كرده است.
پس از خاتمه اظهارات يادشده عدهاي از جمعيت حاضر در حسينيه بعد از خروج شعارهايي به نفع روحالله خميني و عليه حكومت ايران دادهاند. مأموران انتظامي براي متفرق كردن تظاهركنندگان مداخله و دو نفر از آنها را دستگير كردهاند.» (10)
روايت ساواك از سخنرانيهايي پرشور
در اوج روزهاي پرالتهاب انقلاب آقاي پرورش را در اصفهان سوار بر موتور گازي مشاهده ميكردند كه بدون توقع از مجلسي به مجلس ديگر و از مسجدي به مسجد ديگر ميرفت تا مردم مشتاق را ارشاد كند.
ساواك در مورد سخنرانيهاي آقاي پرورش در سال 1357 چنين گزارش ميكند: «1ـ از فرهنگيهاي مذهبي افراطي است كه در مجالس مذهبي در مساجد و منازل اقدام به سخنرانيهاي مذهبي ميكند و از هر سخنراني خود چنين نتيجه ميگيرد كه بايستي در راه اسلام انقلاب مسلحانه عليه رژيم كرد. تا به حال تعداد زيادي از جوانان كه در سخنرانيهاي وي شركت داشتهاند جذب گروههاي خرابكار، بهويژه سازمان به اصطلاح مجاهدين خلق ايران شدند كه پس از شناسايي، دستگير و از طريق مراجع قضايي نظامي حتي به حبس ابد محكوم شدند. وي فعاليت خود را از اصفهان نيز به شهرهاي ديگر مانند آبادان، شيراز و كرمانشاه گسترش و در اين شهرستانها نيز عواملي را تحت تبليغ مضره قرار داده است.
2ـ از طرفداران خميني است كه در كليه سخنرانيهاي خود در واحدهاي آموزشي شديداً از وي ياد ميكند.
3ـ در سخنرانيهاي خود وضع كنوني را به زمان معاويه و يزيد تشبيه ميكند.
4ـ در گفتارهايش شديداً عليه رژيم مشروطه مطالبي را بيان ميدارد.» (11)
سازمان جوانان انقلابي در گروههاي نظامي
سيدعلياكبر پرورش در كنار فعاليتهاي فكري و فرهنگي از حدود سال 1350 آمادگي براي فعاليتهاي مسلحانه را نيز ضروري ميديد و از طريق دوست قديمي خود آقاي مهندس محمد غرضي به صورتي مخفيانه به حمايت از اين نوع فعاليتها ميپرداخت و برخي شاگردانش را به سوي اين فعاليتها سوق ميداد. وي در سال 1354 پس از آنكه در جريان انحراف گروه مجاهدين خلق قرار گرفت با آنان قطع ارتباط و شاگردانش را نيز از ادامه همكاري با آنان منع كرد و در مقابل آنان ايستاد و با وجود تهديدات آنان كه تحمل فشارهاي جهنمي ساواك را سختتر كرده بود، بر مواضع اسلامي پاي فشرد و بر ادامه راه حضرت امام خميني(ره) تأكيد كرد.
پرورش در سالهاي 1355 تا 1357 به حمايت از گروههاي مسلح انقلابي ادامه داد. شاخه اصفهان گروه توحيدي صف از جمله اين گروهها بودند. وي در اين سالها همراه با شاگردان خود را براي حضور در صحنههاي نبرد احتمالي نظامي آماده ساخت و بدينگونه مجاهداني همچون شهيداحمد حجازي تربيت شدند و شاگردان انقلابي او شكنجههاي وحشتناك ساواك را تحمل كردند، اما اسرار مبارزه و بهويژه نقش استادشان سيد علياكبر پرورش را مخفي كردند. يكي از شاگردان ايشان در حالي كه هنوز دوره تحصيل را در مقطع متوسطه ميگذراند عوارض جسماني و روحي شكنجهها از جمله نابينايي چند ماهه را تحمل كرد، اما تسليم دشمن نشد. اين افراد و گروههاي مبارز در سال 1357 در حمايت از مردم در نهضت اسلامي نقش برجستهاي داشتند و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي هستههاي اوليه كميته انقلاب اسلامي و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را تشكيل دادند.
همكاري با سازمانهاي انقلابي
استاد سيدعلياكبر پرورش در اوايل دهه 50 از طريق شهيد دكتر سيدحسن آيت به عضويت سازمان مخفي سياسي ـ نظامي درآمد. اين سازمان مخفي با حضور تعدادي از عناصر سياسي و عدهاي از نظاميان ارتش تشكيل شده و براي رعايت مسائل حفاظتي حتي براي گروه خود نامي انتخاب نكرده بود. اعضاي اين سازمان تلاش ميكردند ضمن افزايش اطلاعات ديني و سياسي خود همفكران متدين خود را در ارتش شناسايي و جذب كنند. اين سازمان توانست در مقاطع حساس نهضت اسلامي به صورت كاملاً مخفيانه اطلاعات لازم را در اختيار حضرت امام خميني(ره) قرار دهد و برخي توطئهها را نيز شناسايي و خنثي كند كه يكي از اين توطئهها حضور سرلشكر خسروداد در اصفهان
بود.(12) تعدادي از اعضاي نظامي اين سازمان در جريان دفاع مقدس به فيض عظيم شهادت نايل
شدند.(13)
تربيت نسل انقلابي
مرحوم سيدعلياكبر پرورش به تربيت ديني، سياسي و انقلابي جوانان توجه ويژهاي داشت و ميكوشيد آنان را به صورت عميق با معارف الهي، قرآن و نهجالبلاغه آشنا سازد. در واقع بعد از تبليغات عمومي اسلامي يكي از مهمترين وظايف خود را كادرسازي براي نهضت اسلامي ميدانست. هر فرد يا مجموعهاي امكان اين فعاليت را فراهم ميساخت، او متواضعانه همكاري ميكرد. او مهارت خاصي در جذب مخاطبان جوان و نوجوان داشت و آنان را مسحور خود ميكرد.
مرحوم آقاي حسين گلبيدي، مؤسس مدرسه ناشنوايان، مدتي مدرسه خود را در روزهاي جمعه در اختيار آقاي پرورش ميگذاشت و ايشان جمعي از دانشآموزان مستعد را در آن مدرسه تربيت كرد. اين مدرسه در ساعات بعد از ظهر مكان اوليه فعاليت انجمن مددكاري امام زمان(عج) بود و آقاي پرورش امور فرهنگي فرزندان يتيم تحت پوشش اين انجمن را در روزهاي تعطيل در مدرسه احمديه به عهده ميگرفت. كانون علمي و تربيتي جهان اسلام با مديريت مهندس عبدالعلي مصحف تا قبل از تعطيلي آن توسط ساواك در سال 1352 مكان بخشي از كلاسهاي ديني آقاي پرورش بود. انجمنهاي اسلامي دبيرستانهاي شهر اصفهان، بهويژه مؤسسه آموزشي حكيم سنايي نيز زمينهاي براي تربيت دانشآموزان علاقهمند توسط آقاي پرورش را فراهم ميساخت. استاد پرورش مساجد را سنگر اصلي اسلام و مسلمانان ميدانست. جلسات هفتگي تفسير قرآن ايشان در مسجد حاج رسوليها (مسجد آيتالله خادمي) براي چند سال مهمترين مركز آموزشي براي تربيت نسل انقلابي، خصوصاً جوانان آن مقطع در اصفهان بود. مفاهيم ديني را به آساني و هدفمند در اختيار نسل جديد قرار ميداد. تفسير سوره كهف بهرغم همه محدوديتها موجب ايجاد انگيزه در جوانان براي قيام در راه خدا بود. كتاب پيشگامان كهف خلاصه درسهاي ايشان در اين جلسات بود. استاد پرورش نسلي را پرورش داد كه در شكلگيري انقلاب نقش مؤثري داشت و بسياري از آنان از شهداي بزرگوار انقلاب اسلامي و جنگ هستند. از ميان آنان ميتوان از شهيد محمود روزبه، شهيد مجيد مؤذن صفايي و... ياد كرد.
نقش ارزنده، تأثيرگذار و سخنان قرّا و آتشين مرحوم پرورش در دوران انقلاب اسلامي عليه رژيم ستمشاهي و پس از آن را در اجتماعات مردمي، مجلس شوراي اسلامي و وزارت آموزش و پرورش از ياد نخواهد رفت. علاقهمندان زيادي پاي درس او حاضر ميشدند كه هر كدام مسئوليت مهمي در اداره شهر و كشور به عهده داشتند و دارند. (14)
جامعه معلمان اصفهان
دبيران متعهد و انقلابي آموزش و پرورش اصفهان در سال 1357 به دنبال ايجاد تشكلي براي ساماندهي امور نهضت اسلامي در آموزش و پرورش بودند. دستگيري آقاي پرورش و حسنعلي زهتاب در روز اول حكومت نظامي اصفهان عزم آنان را جديتر ساخت، بهطوري كه پس از برگزاري چندين جلسه و با حضور بسياري از معلمين جامعه معلمان اصفهان تشكيل شد. در آخرين مراحل انتخابات آقاي سيدعلياكبر پرورش به عضويت شوراي مركزي جامعه معلمان اصفهان درآمد. تشكيل اين نهاد با استقبال رهبران انقلاب، از جمله حضرت آيتاللهالعظمي خامنهاي روبهرو شد و تشكيل جوامع مشابه را در ديگر استانها توصيه
ميكردند. (15) جامعه معلمان اصفهان در اداره اعتصاب و تظاهرات، ساماندهي امور شهر، استقبال از حضرت امام خميني(ره) نقش فعالي داشت.
استاد پرورش و انجمن حجتيه
انجمن حجتيه در سال 1334 در راستاي مبارزه عليه تشكيلات بهائيت فعاليت خود را آغاز كرد. اصفهان يكي از پايگاههاي فعاليت انجمن بود. اين انجمن در اصفهان توانسته بود تعدادي از نيروهاي توانمند شهر را جذب كند و در عين غيرسياسي بودن، فرهنگ مذهبي را گسترش دهد. طبيعي است افرادي كه سياسي بودند پس از مدتي فعاليت در انجمن و بهخصوص هر چه زمان جلوتر ميرفت و رويدادهاي سياسي و مبارزاتي عليه رژيم شدت ميگرفت، از آن جدا شدند و انگشت تأكيد بر مبارزه سياسي با رژيم ميگذاشتند. استاد علياكبر پرورش نيز در اواخر دوران دانشجويي وارد انجمن شد: «وقتي انجمن حجتيه ظهور كرد، چون در آن زمان فعاليت مذهبي را دوست داشتم، به دعوت آنان پاسخ مثبت دادم.» (16)
انجمن حجتيه اصفهان جلسات خود را با اطلاع ساواك برگزار ميكرد بدان معنا كه زمان و مكان جلسه را اطلاع ميدادند. در جلسات آنها از بحثهاي سياسي خبري نبود و از همينرو رژيم با جلسات آنها مشكلي نداشت. (17)
استاد پرورش پس از مدتي به لحاظ اينكه برخي مواضع رهبري انجمن حجتيه را برخلاف نظريات حضرت امام(ره) ديد، با آنان به مخالفت برخاست و به همراه جمعي از شاگردان و همفكرانش در اوايل دهه 50 از انجمن خارج شد و خود جلساتي را بيرون از چارچوب انجمن حجتيه تشكيل داد. استاد پرورش سه اشكال به اساسنامه انجمن و متمم آن داشتند كه عبارت بودند از:
1ـ ولايت فقيه را مبسوطاليد نميدانند و معتقدند هر فقيهي در حوزه كارش ولايت دارد و اين اعتقاد با فلسفه تشكيل حكومت اسلامي و اداره آن توسط فقيه مبسوطاليد (وليفقيه) تعارض دارد.
2ـ بر اساس متمم اساسنامه انجمن مرجعيت از زعامت جداست و ميتوان فقيهي را مرجع و كسي ديگري را رهبر قرار داد كه اين هم با نظريه ولايت فقيه سازگاري ندارد.
3ـ انجمن حجتيه حركت خودش را صرفاً يك حركت فرهنگي معرفي ميكند و معتقد به حركت سياسي نيست و بعد نظامي را هم قائل نيست و معلوم است چنين ديدگاهي نميتواند بسيج مستضعفين را در مقابله با مستكبرين ايجاد كند.
وي پس از خروج از انجمن حجتيه و در اجراي توصيه شهيد آيتالله سيدمحمد بهشتي از درگيري علني با آنان خودداري كرد و براي حفظ ارتباط با عناصر جوان انجمن و جذب آنان روابط خود را با برخي از اعضا و مرتبطين آن انجمن حفظ كرد. همين ارتباط موجب شد، جز معدودي كه به ترك سياست و امر به معروف و نهي از منكر و ساير تكاليف اجتماعي و سياسي پاي ميفشردند، تعداد قابل توجهي از جوانان و ميانسالان انجمن حجتيه در اصفهان با شروع انقلاب اسلامي به آن بپيوندند و برخي از آنان چون از تعهد، تقوا و غالباً تحصيلات عاليه برخوردار بودند، در نهادهاي انقلابي و حكومتي مشغول شدند.
*پينوشتها در سرويس تاريخ موجود است.