کد خبر: 829437
تاریخ انتشار: ۰۶ دی ۱۳۹۵ - ۲۱:۰۰
چگونه با زندگي كليشه‌اي مقابله كنيم؟
در عصر حاضر بخشي از مراجعان كلينيك‌هاي روانشناسي را افرادي تشكيل مي‌دهند كه ميل و رغبتي براي دنبال كردن ارزش‌هايشان ندارند...
پيمان دوستي*
در عصر حاضر بخشي از مراجعان كلينيك‌هاي روانشناسي را افرادي تشكيل مي‌دهند كه ميل و رغبتي براي دنبال كردن ارزش‌هايشان ندارند. آنها روزها را پشت سر هم مي‌گذرانند و از تغيير كردن اجتناب مي‌كنند. تكرار فعاليت‌هاي هميشگي انرژي و شادماني آنها را كاهش مي‌دهد. امروزه انسان‌هايي را مي‌بينيم كه پوچي و تنهايي سراسر زندگي آنها را فرا گرفته است. آنها از انجام هر كاري وحشت دارند. مي‌ترسند كه حين و بعد از اتمام كارها احساس‌هاي ناخوشايندي را تجربه كنند و از تجربه اين احساس‌هاي ناخوشايند اجتناب مي‌كنند. پس همان فعاليت‌هاي هميشگي را دوباره و دوباره انجام مي‌دهند. پس جاي تعجب نيست كه انسان‌هاي موفق درصد كمي از جمعيت را تشكيل دهند.
         
مشكل از جايي شروع مي‌شود كه انسان‌ها به جاي غني زندگي كردن طبق ارزش‌هايشان به دنبال شاد بودن هستند. آنها منتظر هستند حال بهتري را تجربه كنند و زماني كه اين حال بهتر را تجربه كردند شروع به انجام فعاليت‌هاي جديد كنند. پس احتمال منفعل شدن و انجام دادن همان فعاليت‌هاي هميشگي دور از ذهن نيست، چراكه خبر بد اين است كه رسيدن به يك حال خوب هميشگي ممكن نيست. اين افراد فراموش مي‌كنند همه احساسات اعم از غم، شادي و... درست مثل آب و هوا در تغيير هستند. بنابراين تمايلي به تجربه احساسات ناخوشايندشان ندارند. گاهي افراد قبل از انجام كارهايي كه واقعاً برايشان مهم است به دنبال شاد بودن هستند، زمان و انرژي زيادي را صرف مبارزه و حذف افكار و احساسات ناخوشايندشان مي‌كنند و در كمال شگفتي متوجه مي‌شوند كه اين افكار و احساسات دوباره به سراغ آنها مي‌آيد.


نكته برجسته اينجاست كه خيلي از ما انسان‌ها اغلب در دنياي افكارمان غرق مي‌شويم، نمي‌توانيم به لحظه حال توجه كنيم يا افكار و احساسات ناخوشايند را با خودمان يكسان فرض مي‌كنيم. اغلب فراموش مي‌كنيم قسمتي از شخصيت ما مثل آسمان هميشه ثابت است و مي‌تواند همان گونه كه آسمان تغييرات آب و هوايي را فقط نظاره مي‌كند، مشاهده‌گر افكار و احساساتمان باشد. ما فراموش مي‌كنيم كه كنترل آب و هوا درست مثل افكار و احساساتمان در دستان ما نيست و فقط تغيير نوع رفتار ما در شرايط آب و هوايي مختلف در كنترل مستقيم ماست. آيا برداشتن تمركز از مواردي كه در كنترل ما نيست و متمركز شدن بر جاده زندگي كه مطابق با ارزش‌هايمان است و در كنترل مستقيم ماست راحت‌تر نيست؟


اما حركت در جاده زندگي نيازمند يك نقشه راهنماست. اگر بدون نقشه حركت كنيد زمان و انرژي زيادي را صرف مي‌كنيد و در نهايت به مقصد نمي‌رسيد. براي پيدا كردن نقشه كافي است اين سؤال‌ها را در چهار حوزه ارتباطات اجتماعي، مهارت‌هاي شغلي يا دانش اندوزي، سلامتي، و ارتباطات خانوادگي از خود بپرسيد: دوست دارم در 10 سال آينده چگونه توسط عزيزانم توصيف شوم؟ چگونه ويژگي‌هاي شخصيتي مي‌خواهم؟ دقت داشته باشيد كه پاسخ اين سؤال‌ها چيزي است كه مي‌خواهيد باشيد، نه آنچه هم اكنون هستيد. حال به شكاف بين آنچه مي‌خواهيد باشيد، و آنچه هم اكنون هستيد دقت كنيد. پاسخ سؤال‌هاي فوق نقشه مسير را به شما نشان مي‌دهد.


هم‌اكنون وقت حركت است. دقت كنيد چه چيزي مانع حركت شما طبق نقشه مي‌شود؟ ذهن‌ها دوست دارند پچ پچ كنند. من ذهنم را پادشاه مانع‌تراشي ناميده‌ام. اگر ذهن شما هم اندكي شبيه ذهن من باشد، در همه شرايط سعي مي‌كند تا شما را از انجام فعاليت‌هاي جديد باز دارد. ممكن است ذهن به طور مداوم جمله‌هاي «خسته‌ام»، «بگذار براي يك زمان بهتر»، «ممكن است شكست بخوري» و... را در گوشمان زمزمه كند. پس اگر شما را مانند راننده اتوبوسي كه مي‌خواهد طبق نقشه (داشتن ويژگي‌هايي كه واقعاً براي شما مهم است) حركت كند و افكارتان را چون مسافران آن در نظر بگيريم، مسافران به طور مداوم سعي مي‌كنند تا شما را در همان جاده قديمي نگه دارند.


پس فضايي براي حضور افكار خودآيندتان ايجاد كنيد، آنها را ببينيد، صداي آنها را بشنويد، اجازه دهيد هر زمان كه مي‌خواهند بيايند و بروند، اما با آنها وارد مبارزه نشويد و طبق نقشه راه‌تان عمل كنيد.


افكار خودآيند درست مثل مسافران اتوبوسي هستند كه راننده براي آنها كارت دعوتي ارسال نكرده است، آنها در هر ايستگاه سوار يا پياده مي‌شوند. بعضي از مسافران گستاخ هستند، برخي ديگر مدام درحال درگيري با يكديگرند و برخي مي‌خواهند مسير اتوبوس را تغيير دهند. راننده اتوبوس بدون هرگونه درگيري با مسافران اتوبوس، با اينكه رفتار مسافران را مي‌بيند و صداي آنها را مي‌شنود، مسير خود را ادامه مي‌دهد. تنها فايده درگيري راننده اتوبوس با مسافران اين است كه زمان و انرژي زيادي تلف مي‌كند و علاوه بر اينكه از مسير خود باز مي‌ماند نمي‌تواند با همه مسافران مبارزه كند و مسافران ديگري در ايستگاه بعدي سوار مي‌شوند. همچنين اگر راننده اتوبوس به حرف مسافران گوش دهد از مسير اصلي حركت خود منحرف مي‌شود.


حال مي‌خواهم هر روز كه از خواب بيدار مي‌شويد از خود اين سؤال را بپرسيد: امروز چه كارهاي كوچكي مي‌توانم انجام دهم تا طبق ارزش‌هايم عمل كنم؟ آيا تعهد به انجام رفتاري طبق ارزش‌هايمان، بدون صرف زمان، انرژي و تلاشي نظام‌مند براي حذف يا كنترل افكار و احساسات ناخوشايند به «غني‌تر» شدن زندگي‌تان كمك نمي‌كند؟ هنوز هم مي‌خواهيد در «همان جاده قديمي» حركت كنيد؟


*دانشجوي دكتراي تخصصي روانشناسي

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها