کد خبر: 827118
تاریخ انتشار: ۲۲ آذر ۱۳۹۵ - ۲۰:۰۲
تلاش براي سر به نيست كردن عادت‌هاي بد
واژه عادت در لغت به معني رسم و آيين، رويه معمول، آنچه كه انسان به آن خو بگيرد و البته در برخي مواقع خلق‌و‌خو است
هليا شيرجعفري
واژه عادت در لغت به معني رسم و آيين، رويه معمول، آنچه كه انسان به آن خو بگيرد و البته در برخي مواقع خلق‌و‌خو است. عادت‌ها، كارها يا شرايطي هستند كه ما در طول زندگي‌مان با آنها مواجه مي‌شويم، دست و پنجه نرم و به خود جذب مي‌كنيم؛ آنها به طور معمول در كنار عملكرد، گفتار و رفتارمان، شخصيت ما را شكل مي‌دهند. خوب يا بد، ما را مي‌سازند و روي تأثير ما بر ديگر افراد، كارها و به‌خصوص آينده و هدف ما عملكرد بسيار مؤثري دارند؛ در نتيجه، انتخاب اينكه كدام يك از آنها را رشد دهيم و كدام يك را كمرنگ و سپس محو كنيم، مي‌تواند زندگي‌مان را به طور كامل دگرگون و متحول كند. عادت‌هاي خوب به ما بال و پر مي‌دهند و باعث مي‌شوند تا راحت‌تر و سريع‌تر به آنچه مي‌خواهيم و در سر مي‌پرورانيم، برسيم؛ گاهي نيز چنان سرعت و پيشرفتي را براي ما حاصل مي‌آورند كه پله‌هايي كه به سمت موفقيت مي‌رود را با تمام قدرت مي‌پيماييم؛ بالعكس، عادت‌هاي بد ما را از رسيدن به اهدافمان باز‌مي‌دارند؛ در واقع آنها مانند منجلابي هستند كه ما را در خود گرفتار و سپس خفه مي‌كنند. در اين مطلب قصد دارم به چند مورد از اين عادت‌هاي بد اشاره كنم تا اگر به هر كدام از اين عادت‌ها مبتلا هستيم، آن را ترك كنيم و راحت‌تر به سمت اهدافمان پيش برويم.

    كنار گذاشتن خلاقيت
به طور قطع براي خيلي از ما اتفاق افتاده كه در كودكي حرفه‌اي را در سر داشته‌ايم اما هنگامي كه زمان انتخاب فرا رسيده تا مسير زندگي‌مان را مشخص كنيم و به سمت رؤياي كودكي‌مان برويم، به دلايل بسياري از رفتن به سوي آن منصرف شده‌ايم. به دلايل متعدد اكثر انتخاب‌هايي كه در كودكي مي‌كنيم شامل خلاقيت‌هاي بيشتري هستند. بگذاريد تا با يك مثال اين مسئله را بازتر كنم: فردي را در نظر بگيريد كه در كودكي يا نوجواني تصميم گرفته هنگامي كه بزرگ شد، نقاش شود، اما درست هنگامي كه به سني مي‌رسد كه بايد مسير زندگي‌اش را انتخاب كند، با مخالفت رو‌به‌رو شده يا به هر دليل ديگري سر از هر حرفه ديگري در مي‌آورد جز نقاشي؛ اين امر باعث مي‌شود خلاقيت اين فرد در طول زمان كمرنگ و كمرنگ‌تر شود؛ در نتيجه ذوق و هدفي كه در سر داشته به تدريج كمرنگ شده و سپس از بين مي‌رود. شايد يكي از دلايل اين كمرنگ شدن، نبود تشويق يا برنامه‌ريزي يا حتي جدي نگرفتن ذوق و علاقه‌اي كه به آن كار داشته، و خيلي چيزهاي ديگر باشد كه نهايتاً به يكنواختي زندگي او مي‌تواند منجر شود.
اما داشتن خلاقيت در كارهاي ساده روزانه مي‌تواند تأثير‌گذار باشد. اين فرد مي‌تواند در كنار كارمند بودنش به هدفش به عنوان يك نقاش بزرگ بودن هم برسد، به شرط آنكه نااميد نشود و علاقه و نوآوري‌هاي ذهنش را مدفون نكند.
 
   عادت به شرايط ايجاد شده
عادت به شرايط ايجاد شده را با وفق دادن خود با شرايط اشتباه نگيريد. وفق دادن خودتان با وضعيت زندگي و محيطي كه در آن قرار داريد با عادت كردن به هر شرايطي در زندگي متفاوت است. زماني مي‌توانيم خودمان را وادار كنيم كه با شرايط زندگي سازگار باشيم كه اين كار باعث پيشرفت و بهتر شدن شخصيت و وضعيت زندگي ما بشود. عادت به يكنواختي بدترين عامل ركود زندگي است. اينكه با خستگي و بي‌حوصلگي و از سر اجبار هر روز صبح از خواب بيدار شويم و سركار يا دانشگاه برويم، سر ساعت خاصي وعده‌هاي غذايي‌مان را ميل كنيم، در طول روز كارهايي را مثل هميشه تكرار كنيم، برگرديم خانه و مثل هميشه روزنامه بخوانيم يا تلويزيون نگاه كنيم و سر ساعت بخوابيم و دوباره فردا صبح را به همين منوال آغاز كنيم و ادامه دهيم، پس از گذشت چند سال متوجه مي‌شويم كه درجا زده‌ايم، بدون كوچك‌ترين قدمي براي پيشرفت و رسيدن به شرايط بهتر. اين شرايط و طرز زندگي به هيچ وجه مناسب نيست كه بخواهيد به آن عادت كنيد؛ به طور قطع پس از چند سال دچار افسردگي خواهيم شد و پي خواهيم برد كه عادت كردن به اين شرايط چقدر اشتباه بوده و چند سال با‌ارزش و غير قابل بازگشت را از دست داده‌ايم! به روزمرگي عادت نكنيم!
 
   عادت‌هاي بد كوچك
خو گرفتن به برخي كارها و تكرار آنها، هرچقدر هم كوچك، مي‌تواند بد باشد، پس از مدتي به ضرر ما تمام شود و حتي در بيشتر مواقع نتيجه ناگوار بزرگي را به همراه داشته باشد. به عنوان مثال عادت به دروغ گفتن؛ هيچ انساني دروغگو به دنيا نمي‌آيد؛ ابتدا با يك دروغ كوچك شروع مي‌شود، سپس تعدادشان بيشتر مي‌شود؛ در مرحله بعد دروغ‌ها بزرگ‌تر مي‌شود و نهايتاً كار به جايي مي‌رسد كه زندگي فرد بر پايه‌هاي لغزنده‌اي كه از دروغ‌هايش شكل گرفته شده، تشكيل مي‌شود و اين پايه‌ها بالاخره در هم مي‌شكنند و زندگي فرد را نابود مي‌كند.
متأسفانه يا خوشبختانه اتفاقاتي كه در زندگي هر فرد رخ مي‌دهد، مي‌تواند زيربناي شخصيت او را شكل دهد؛ به طور مشخص، اين اتفاقات مي‌تواند از ما انساني خوش‌بين يا بدبين بسازد. عادت به بدبيني، از آن دسته عادت‌هايي است كه ذره‌ذره مي‌تواند فرد را در هم بشكند. همه چيز از يك سري جملات ساده مانند: «من به آن اتفاق يا آن شخص بد‌بينم» شروع مي‌شود؛ و اين قضيه كم‌كم تبديل به يك عادت و در مرحله بعد چيزي شبيه به پارانويا مي‌شود. بدبيني و منفي‌گرايي ترسي كاذب را به وجود مي‌آورد، در ابتدا گام برداشتن به سمت اهداف را كند مي‌كند و نهايتاً به طور كامل شخص را از پيشروي وا مي‌دارد.

    دست به اكتشاف بزنيم
تمام كارها و شرايطي كه با آنها خو گرفته‌ايم و مكرراً به انجام آنها اصرار مي‌ورزيم، مثبت نيستند؛ كشف و پيدا كردن زود‌هنگام عادات بد، كمك به از بين بردن آنها مي‌كند؛ مانند اينكه براي درمان يك بيماري بايد ابتدا نوع آن را تشخيص داد.
 شايد مشكلات و موانع بسياري سر راه شما و رسيدن به اهدافتان قرار داشته باشد، اما تمام اين عوامل بيروني نيستند، گاهي بايد در خود جست‌و‌جو كرد و در بسياري مواقع، پس از كمي تفكر و تعقل در هزارتوي درون به همان عادات بد و مخربي مي‌رسيم كه هر چه زودتر بايد سر به نيست شود.


نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها