
محمدعلي خادمي متولد 1328، بيش از نيمي از عمرش را در بسيج خدمت كرده است. او اكنون 67 سال دارد و حتي قبل از تشكيل رسمي بسيج در آذرماه 58 عضو اين نهاد انقلابي شده و از قديميترين اعضاي فعال آن به شمار ميرود. با وي از طريق يكي از همكاران روزنامه آشنا شديم و محور گفتوگويمان در خصوص تشكيل گردان پيشكسوتان حبيب بود. اما سابقه حضور خادمي در وقايع انقلاب و دفاع مقدس باعث شد تا گريزي نيز به فعاليتهاي انقلابي و رزمي او بزنيم. گفتوگوي ما با اين پيشكسوت بسيجي را پيش رو داريد.
داستان زندگيتان از چه طريقي با فعاليتهاي انقلابي پيوند خورد؟ ما اصالتاً اهل محلات هستيم و سال 40 به تهران مهاجرت كرديم. پنج سال بعدش در حالي كه 17 سال داشتم در مسجد امام محمدتقي(ع) واقع در چهارراه سرپولك (محله سرآسياب دولاب) با روحاني مبارزي چون شهيد فضلالله محلاتي آشنا شدم. همين آشنايي و استمرار در پاي منبر و صحبتهاي ايشان باعث شد خيلي زود با انديشههاي حضرت امام و نهضت اسلامي ايشان آشنا شوم. از همان زمان سعي كردم حتي يك لحظه هم از مسير انقلاب اسلامي دور نمانم و شكر خدا تا الان در همين مسير ماندهام.
اغلب جوانهايي كه جذب نهضت حضرت امام ميشدند، جزو خانوادههاي مذهبي بودند، شما هم چنين خانوادهاي داشتيد؟اصلاً نام فاميل ما به اين دليل خادمي شده كه مرحوم پدرم حاجرحيم خادمي از خادمالحسينهاي معروف شهرمان محلات بود. ايشان آنجا اداره يك حسينيه به نام دارالشفا را برعهده داشت و به بركت بزرگ شدن سرسفره چنين پدري، خانوادهاي مذهبي داشتيم. عرض كردم كه شروع آشنايي بنده با شهيد محلاتي هم از حضورمان در مسجد امام محمدتقي(ع) رقم خورد. ما از كودكي به هيئات مذهبي و مساجد رفت و آمد ميكرديم و شخصيتمان در چنين اماكني شكل گرفت. مسجد، پايگاه اصلي انقلاب اسلامي بود و چه قبل و چه بعد از پيروزي، يكي از سنگرهاي سنتي و مهم نظام اسلامي به شمار ميرود.
در معيت شهيد محلاتي فعاليت انقلابي خاصي انجام ميداديد؟خب ايشان از انقلابيهاي شناخته شده بودند و با چهرههايي مثل شهيد بهشتي، شهيد مطهري و. . . رفت و آمد و حشر و نشر داشتند. غير از مسجد امام محمد تقي(ع)، شهيد محلاتي در يك حسينيه كه در ميدان شهدا (ژاله سابق) قرار داشت، فعاليت انقلابي ميكرد. در آنجا با شهيدان مطهري و بهشتي جلسه ميگذاشتند و راهكارهاي لازم را به ما كه جوانتر بوديم و در كف ميدان مبارزه فعاليت ميكرديم، ارائه ميدادند. مثلاً يكبار كه ايادي رژيم صف مردم در خريد نفت را به رگبار بسته بودند، شهيد محلاتي از ما خواست نفت را به در خانه مردم برسانيم. يا در راهپيماييها و تظاهرات و. . . طبق نظرات ايشان و ساير روحانيون، انتظاماتِ راهپيماييها، تحصنها و. . . را بر عهده ميگرفتيم. يادم است، يكسري بازوبند به دست ميبستيم تا هماهنگي بهتري با هم داشته باشيم. بعد از انقلاب هم كه شهيد محلاتي دستور دادند به جوانهاي انقلابي آموزش بدهيم و ما هم ادامه فعاليتهاي انقلابي را در معيت ايشان انجام ميداديم.
حضور شما در بسيج از همان آموزشهايي رقم خورد كه قرار شد به جوانترها بدهيد؟بله، بسيج براي اولين بار در مساجد شكل گرفت و از همان جا به ساير اقشار معرفي شد. بعد از انقلاب در همان مسجد امام محمدتقي(ع) فعاليت ميكرديم كه با گذراندن آموزشهاي نظامي، طبق نظر شهيد محلاتي به ساير جوانهاي انقلابي آموزش ميداديم. از بچههاي خبره ارتش هم براي بالابردن كيفيت آموزشها بهره ميبرديم. به نوعي قبل از تشكيل رسمي بسيج، ما فعاليتهاي داوطلبانه بسيجيگونه داشتيم. پنجم آذرماه 58 هم كه به فرمان امام بسيج مستضعفين تشكيل شد، ما از همان ابتدا عضو آن شديم و كارتهاي اوليه ارتش 20 ميليوني را دريافت كرديم. بعد كارمان منظمتر شد و به مساجد ديگر فرمانده پايگاه معرفي كرديم و رفته رفته بسيج جان گرفت و هر روز قويتر و گستردهتر ميشد.
پس قاعدتاً در دفاع مقدس هم كه يكي از اولين ميادين حضور بسيج بود، شركت داشتيد؟سعيمان اين بود كه شركت كنيم. شكر خدا توفيق حضور هم يافتم و در مهران و فاو (عمليات والفجر8) و عمليات مرصاد بودم. تخصص من در توپ (تفنگ) 106 بود و آموزشهاي تكميلي در كاربرد اين سلاح را ديده بودم.
مجروح هم شديد؟شيميايي شدم كه دنبال درصد و اين چيزها نرفتم.
به تشكيل گردان حبيب بپردازيم، شما يكي از اولين گروههاي پيشكسوت بسيج را تشكيل دادهايد. اصلاً علت تشكيل گردان حبيب چه بود؟اين كار تنها مختص من نبود. با جمعي از بچههاي قديمي گردان حبيب را تشكيل داديم. ماجرايش هم برميگردد به بعد از اتمام دفاع مقدس كه گفتند افراد زير17 سال و بالاي 40 سال نميتوانند عضو بسيج باشند. خيلي از بچههاي قديمي مثل خود من كه سنم آن زمان بالاي 40 بود ناراحت شديم و تصميم گرفتيم كاري انجام دهيم. ما به حضور در بسيج انس گرفته بوديم. بنابراين به همراه فرمانده حوزهمان با شهيد قائمي فرمانده وقت ناحيه مالك اشتر كه بسيج شرق تهران را تحت پوشش داشت، جلسه گذاشتيم و پيشنهاد داديم گردان حبيب را از بچههاي قديمي و پيشكسوت بسيج تشكيل بدهيم. شهيد قائمي همكاري كردند و نهايتاً گردان حبيب تشكيل شد. نامش را حبيب گذاشتيم چون غالباً بچههاي سن بالا در آن حضور مييافتند.
گردان حبيب چه سالي تشكيل شد؟ به نظر ميرسد كه اين گردان سنگبناي سازمان بسيج پيشكسوتان را گذاشته است؟حبيب سال 72 تشكيل شد. وقتي كارآمدياش به مسئولان ثابت شد، سردار جعفري و سردار كوثري جلسهاي گذاشتند و قرار شد نظير گردان حبيب در جاهاي ديگر هم تشكيل شود. در همان محله خودمان هفت يا هشت مسجد زير نظر ما بود كه در همانها گردانهاي حبيب تشكيل شد و بعد به جاهاي ديگر گسترش پيدا كرد. طبق گفته شما به نوعي ميتوان گفت كه گردانهاي حبيب بعدها باعث تشكيل سازمان بسيج پيشكسوتان شدند.
اكنون 37 سال از تاسيس بسيج ميگذرد، اولين بسيجيها الان همگي پا به سن گذاشتهاند، به نظر شما حضور چنين افرادي در كف ميدان چه بركاتي ميتواند داشته باشد؟ تركيب سني بسيج پيشكسوتان كه عموماً بالاي 40 سال هستند باعث ميشود برخي از فعاليتهايشان تأثير بهتري داشته باشد. مثلاً در بحث امر به معروف و نهي از منكر، كاربرد بسيج پيشكسوتان بسيار بالاست و تأثير اقدامات اين قشر بيشتر نمايان است. ميزان مقبوليت بسيجيهاي ما هم در بين عموم مردم نيز بيشتر است. مثلاً ما تا حالا دو، سه نفر را براي شوراياري معرفي كردهايم، به خاطر اقبال و توجه مردم به بسيج پيشكسوتان، همه اين كانديداهاي مورد تأييد ما رأي آوردهاند. يا در بحث كمك به مستمندان، سركشي به خانواده شهدا، ايثارگران و. . . بسيج پيشكسوتان اقدامات خوبي انجام داده است. در كل وجود اين آدمهاي سرد و گرم چشيده باعث تلطيف فضاي محلات و جذب هرچه بيشتر مردم و خصوصاً جوانترها به نظام اسلامي ميشود. همينطور ساير اقشار بسيج كه عموماً از جوانها هستند نيز دلگرم به حضور پيشكسوتان هستند. حضور هر بسيجي پيشكسوت مهر تأييدي بر حقانيت بسيج و راه و رسمش در پاسداري از انقلاب و ايران اسلامي است؛ راهي كه خيلي از بسيجيان پيشكسوت حالا چند دهه است كه با قدرت و جديت آن را طي ميكنند.
كم مانده 40 سال از حضور شما در بسيج بگذرد، دليل اين همه استمرار حضور چيست؟بسيج بهترين جا براي خدمت است. حضور در آن مايه دلگرمي رهبر و مردم كشورمان ميشود. به نظر من هركسي به رهبرش لبيك بگويد يك بسيجي است. از طرف ديگر ما قديميها با بسيج عجين شدهايم. شايد نفسمان به حضور در بسيج گره خورده است. شعار تا آخر ايستادهايم يعني تا آخر بسيجي ميمانيم.