در حالي كه كشور ايران در معرض انواع و اقسام بلاياي طبيعي و حوادث گوناگون قرار دارد، متأسفانه مديريت بحران در كشور در همه بخشهاي آن به عنوان يك مديريت لوكس در نظر گرفته ميشود، زيرا كارايي مديريت بحران در كشور ما فقط در حد حرف و سخنراني و برگزاري همايش و مانورهاي نمادين است! در سالهاي اخير با بارشهاي برف و باران، بيشتر استانها و شهرهاي كشور در زير انواع حوادث، خسارتهاي جاني و مالي بسياري متحمل شدهاند. در چند روز گذشته بارش برف در استانهاي شمالي، قطع گاز، آب و برق را در وسعت زياد به همراه داشت و تلاشهاي صورت گرفته براي بازگرداندن اوضاع به حالت اوليه همچنان ادامه دارد و اين امر سبب شده است تا شهروندان از مسئولان داراي وظايف گلايه بكنند كه چرا با كمترين بارش بايد همه جاي شهر به يك دفعه فلج شود. پس نقش مديريت بحران دستگاههاي متولي در بخشهاي مختلف چيست؟ چه كسي بايد پاسخگو باشد؟ هزينه اين خسارتها چرا نبايد براي پيشگيري صرف شود.
در حقيقت نبود ساختار منسجم و برنامهريزي شده كه داراي قدرت تصميمگيري و تصميمسازي باشد در كشور ما در حوزه مديريت بحران در بحث كلان و خرد وجود ندارد و همين امر سبب شده است تا حوادث كوچك خسارت بزرگ بر جا بگذارد. گويا جايگاه مديريت بحران در كشور در حد حرف و حديث باقي مانده است و مراجع قانونگذاري و تصميمگيري به اهميت اين بخش از مديريت كشور آگاه نيستند و وظيفه خود نميدانند تا ساختار مديريت بحران و جايگاه آن را در كشور با توجه به اهميت آن تثبيت كنند. اينگونه است كه با وقوع هر حادثهاي بايد از اول شروع كنيم و هيچگاه تجربيات در اين زمينه به كار گرفته نشده است تا پشتوانهاي باشد براي كاهش خسارتها و حوادث احتمالي در اين زمينه. هميشه مقصر، حوادث طبيعي است.