
آن پيک نامور که رسيد از ديار دوست
آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست
خوش ميدهد نشان جلال و جمال يار
خوش ميکند حکايت عز و وقار دوست
رهبر بزرگوار و فرزانه انقلاب در پيامي سرشار از مهر و عاطفه و تعابيري شيوا و گويا، به زيبايي، دوست پارسا و باصفا و قديمي خود را تکريم كردند. سابقه اين رفاقت و صميميت به دوران مبارزه با رژيم ستمشاهي يعني نزديک به نيم قرن قبل برميگردد. در حادثه زلزله فردوس در سال١٣٤٧ دست تقدير الهي اين شيخ زاهد و سيد حکيم را در کنار هم قرار داد. اين ديدار چند ساعته چنان پيوند پايدار و محبتآميزي را موجب شد که رهبر عزيز انقلاب تا آخرين روزهاي حيات حاج شيخ عباس پورمحمدي در مواجهه با بستگان و آشنايان وي قبل از هر چيز جوياي حال حاج شيخ شده و براي سلامتياش دعا ميکردند. متقابلاً ارادت شيخ به محبوب دلش زائدالوصف و غيرقابل بيان بود. همواره از خاطرات خوش با دوست بودن سخن ميگفت.
روز وصل دوستداران ياد باد
ياد باد آن روزگاران ياد باد
دلدادگي و شيفتگي حاج شيخعباس به حضرت آقا را تنها با اين بيت لسانالغيب ميتوان توصيف کرد:
چنان پر شد فضاي سينه از دوست
که فکر خويش گم شد از ضميرم
شيخ مبارز و وارسته در اين ديدار تاريخي، انگار گمشده و مراد خود را پيدا کرده و به گنج حسن بيپايان دوست ره برده است. اين رفيق مجاهد و انقلابي و اين عالم رباني را کيمياي سعادت ميدانست و لذا تا پايان راه هرگز از او جدا نشد.
در هر فرصت ممکن حضرت آقا را به رفسنجان دعوت ميکرد و با افتخار در منزل، ميزباني معظمله را برعهده ميگرفت تا مردم شريف رفسنجان را با افکار انقلابي آشنا سازد و هرچه زمان ميگذشت، تعامل و معاشرتها بيشتر و اين دوستيها نيز عميقتر ميشد.
اخلاص، صداقت، دلسوزي، وارستگي، فروتني، روحيه انقلابي، شجاعت و صراحت در مبارزه با طاغوت، اعتقاد راسخ به نهضت امام خميني، بياعتنايي به مظاهر پرزرق و برق دنيايي، خدمت بيمزد و منت به مردم و به ويژه طبقات محروم جامعه از جمله ويژگيهاي مشترکي بود که رشته الفت اين دو عبد صالح را مستحکمتر و ناگسستني ميکرد.
همانطور که رهبر معظم انقلاب از حجتالاسلام والمسلمين پورمحمدي به عنوان روحاني کمنظير ياد کردند، پيامي هم كه براي رحلت آن عزيز سفر کرده صادر کردند از نظر عواطف و احساسات کمنظير و چه بسا بيسابقه و البته حاکي از بزرگ منشي رهبر انقلاب بود.
بدون ترديد قلبهاي سليم و دلهاي پاک و جلايافته از ذکر حق به سرعت مأنوس و مجذوب يکديگر ميشوند و با درک خصوصيات و خصال ارزنده، قدر يکديگر را بيشتر ميدانند، لذا تجليل رهبري و بهکارگيري دقيق واژهها و اوصاف متعالي، مصداق بارز اين واقعيت است:
قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهري
امام خامنهاي با مراودات فراواني که با اين روحاني پاکطينت و مهذب داشتند پارسايي، سلامت نفس، بياعتنايي به جلوهها و زخارف مادي و اخلاص را به رأيالعين ملاحظه کردند که چنين صريح و دلنشين گواهي دادند چه آنکه قطعاً جايگاه رفيع امامالمسلمين مستغنى از اغراق و مبالغه نسبت به اشخاص است و مسلماً به دور از هرگونه شائبه تا به يقين و باور نرسيده باشند درباره فردي چنين آشکارا شهادت نميدهند؛ «هرگز جز راه خدا نپيمود».
آري آنکه نيتش تقرب اليالله است بيتوقع چشمداشت، تنها به تکليف الهي ميانديشد و طلباً لمرضات الله بيوقفه کار ميکند در برابر امام و رهبر، خود را مقلد و سرباز خط مقدم ميداند و از هيچ کوششي براي اعتلاي کلمه الله دريغ نميورزد و با افتخار پرچم نام و راه امام را بر دوش ميگيرد و چون عظمت قادر متعال را با تمام وجود درک کرده است غير خدا هر که و هرچه باشد در نزدش حقير و بيمقدار است (عظم الخالق في انفسهم فصغر ما دونه في اعينهم) بر اين مبنا نه تهديد و فشار ساواک و بازداشت و تبعيد به سراوان، زابل و بندر لنگه در عزم جزم و اراده پولادينش اثري دارد و نه تطميع و وسوسههاي دنيايي او را از ساده زيستي، زهد، ورع و خدمت به محرومان بازمي دارد.
نه در پي حشمت و جاه دنيايي ست و نه گفتار و رفتار ناصواب ديگران در همت و اراده استوارش در خدمت به نظام و مردم خللي ايجاد ميکند.
اقدامات فرهنگي و اجتماعي اين ارادتمند اهل بيت عليهمالسلام گستره وسيعى داشت. مدرسه به مدرسه ميرفت تا جوانان را با کلام آسماني آشنا سازد به هر روستا و کوي و برزن سر ميزد و مبلغ اعزام ميکرد تا در تربيت انسانهاي مؤمن، متعهد و مبارز سهيم باشد و بر مقلدان و عاشقان امام و رهبري و منتظران پا به رکاب ظهور حضرت مهدي(عج) بيفزايد. با طيب خاطر و آغوش باز به گرهگشايي مشکلات و گرفتاريهاي مردم ميشتافت و حتيالمقدور کسي را نوميد از در خانهاش نميراند؛ بيآلايش و بدون تکلف و تشريفات با تودههاي مردم ارتباط داشت و هر جا نياز به مجاهدت، فداکاري، گذشت و ايثار بود پيشگام و طلايهدار ميشد.
در دفاع مقدس فرزند و نوه دلبند و عزيزش را تقديم رضاي دوست کرد و با سپاس به درگاه حق تعالي تمناي پذيرش اين دو قرباني را کرد و اين نغمه ملکوتي را زمزمه کرد: «ربنا تقبل منا إنک أنت السميع العليم».
به حضور، مجروح شدن و شهادت جوانان خانواده در جبهه بسنده نکرد بلکه خود با شوق به ميعادگاه عاشقان و خطوط مقدم شتافت تا در عمل، مشوق رزمندگان جان بر کف باشد و در نهايت در هجمه شيميايي دشمن سفاک مجروح و جانباز شد تا روح ناآرام خود را تسکين بخشد و البته آلام و مرارت اين جراحت را تا پايان عمر تحمل کرد تا شاهد صدق ديگري بر صبوري و بردبارياش در محضر خداي خبير داشته باشد. روحش شاد، يادش گرامي و رحمت و رضوان الهي شامل حالش که عاش سعيداً و مات سعيداً.