انتخابات رياست جمهوري امريكا چه در زمان تبليغات انتخاباتي و چه پس از روشن شدن نتايج و پيروزي دونالد ترامپ، درس بزرگي براي برخي گروههاي فكري در داخل جامعه به شمار ميرود؛ گروههايي كه غرب به ويژه ايالات متحده را محور هر چيز اعم از سياست، فرهنگ ومدنيت ميدانند. بدون شك افشاي چهره امريكا و ساختار آلوده به فساد آن از زبان خود امريكاييها، موجب افول بيشتر امپرياليسم و پاياني بر پارهاي سخنان و نظريهها خواهد بود. درسهايي كه انتخابات رياست جمهوري امريكا براي «شيفتگان غرب در داخل جامعه ما» ديكته كرده است، ميتوان چنين برشمرد:
1- مقام معظم رهبري فرمودند:«سخنان اين دو نامزد رياست جمهوري امريكا را ببينيد. چطور حقيقت امريكا... چهره واقعي امريكا... از زبان اينها گفته ميشود. اينها ديگر چطور بگويند آنجا چه خبر است. اينها همان حرفهايي بود كه ما سالها پيش گفتيم. خيلي آقايان ناراحت شدند. حالا ببينيد خودشان چطور صريح، واضح از آن حرف ميزنند.» سخنان معظمله به خوبي پيام بزرگي را براي مدافعان حقوق امريكايي در كشور يادآوري ميكند. هجمه اتهامات و فسادهايي كه دونامزد رياست جمهوري امريكا عليه يكديگر افشا كردند، پرده از چهره حقيقي امريكا برداشت كه چيزي جز فسادهاي گوناگون و روابط غيرانساني نبود. برخي بر اين باورند كه اين سخنان تنها پروپاگانداي تبليغاتي نامزدها عليه يكديگر بوده و ريشه در حقيقت امريكا ندارد، درحالي كه اگر حقيقتاً درك كنيم كه ماهيت امريكا چيست و برچه ساختاري قرار دارد، باور اين همه فساد در اين كشور دور از ذهن نخواهد بود. حتي اگر بر فرض محال بپذيريم كه مسائل افشا شده تنها يك بازي انتخاباتي بوده است، بازهم نميتوان از عمق فاجعه، فساد وتباهي در بنيادهاي امريكا گذشت كه آشكارا چنين سخناني را روانه رقيب انتخاباتي خود ميكنند و چهره دموكراسي را به فضاحت ميكشانند.
اما شيفتگي به غرب در افكار برخي چنان عميق است كه خواب خوش را به واقعيت نامطلوب ترجيح ميدهند و همچنان بر مواضع خود نسبت به غرب پافشاري ميكنند. بخش ديگري از سخنان معظم له در اين مجال بسيار شيوا و گوياست: «امريكا خودش ميگويد ما چنين هستيم و چنان هستيم. آن وقت بعضيها ميآيند و ميگويند نه شما اشتباه ميكنيد، امريكا چنين و چنان نيست.»
2- رهبر كبير انقلاب، امام خميني(ره) قريب 30 سال پيش و در سالهاي نخستين انقلاب اسلامي كه هنوز امريكا اينچنين نقاب از چهره بر نداشته بود، در جمعي از فرماندهان ارتش فرمودند:«اصلاً سيستم امريكا بر روي پول، برروي فساد و رابطهبازي بنا شده است...». با يك بررسي ساده از روند به قدرت رسيدن حزب جمهوريخواه در امريكا و تكيه زدن ترامپ بر صندلي رياست جمهوري روشن ميشود كه كلام امام راحل تا چه ميزان ريشه در واقعيتهاي وجودي اين كشور دارد. آنچه ترامپ را بر مسند رياست جمهوري نشاند، سوار شدن بر دو مركب نارضايتي مردمي و سرمايه شخصي بود. سياستهاي داخلي و خارجي امريكا، افزايش غيرقابل كنترل بيكاري و فقر و هزينهكرد بخشي از ماليات و سرمايه ملت امريكا براي تحقق سياستهاي جنگطلبانه دولت و... موجي از نارضايتي را پديد آورده بود. در ميان نامزدهاي رياست جمهوري امريكا ترامپ صريحترين و تندترين مواضع را نسبت به سياستهاي بنيادين امريكا اتخاذ كرده بود. ترامپ توانست از دو حربه پول و فساد سيستميك در امريكا سوءاستفاده كند و بر گرده جمهوريخواهاني كه تعداد بيشتري را نسبت به دموكراتها در مجلس سنا و نمايندگان الكترال تشكيل ميدادند، سوار شود. طوفان نارضايتي مردمي نيز، او را در رسيدن اين كشتي ساخته شده از پول و رابطهبازي به مقصد نهايي ياري رساند. اين واقعيتها دربطن سيستم سياسي و مديريتي امريكا، درس بزرگ ديگري براي غربگرايان داخلي است كه همواره تلاش كردهاند، اين سخنان امام را منوط به شرايط خاص آن زمان كرده و براي اين حقايق تاريخ مصرف مشخص كنند.
3- هيلاري كلينتون در سخنراني خود با طرفدارانش پس از اعلام نتايج نهايي گفت: «پيروزي ترامپ نشانه آن است كه امريكا بيش از آنچه فكر ميكرديم دچار دودستگي شده است.» تعميق شكاف فكري در جامعه امريكا عملاً دوگروه را روياروي يكديگر قرار داده است:امريكايي كه با امريكاست و امريكايي كه عليه امريكاست. اما اين پديده چه پيامي براي مدهوششدگان غرب در داخل دارد؟ پس از انتخابات رياستجمهوري 88 در كشور و جريان فتنه، ايالات متحده و همپيمانانش بسيار تلاش كردند نوعي دودستگي عميق را در داخل خاك ايران به تصوير بكشند و به جهان ارائه كنند. خوب خاطرمان است كه نيويوركتايمز در گزارشي غلو شده نوشت: «درحال حاضر ايران دچار دو دستگي عميقي شده است و عملاً دو گروه مقابل يكديگر قرار گرفتهاند؛ گروهي كه نظام فعلي را قبول دارند و گروهي كه قبول ندارند. گروه معترض بيشترين جمعيت اين كشور را تشكيل ميدهند و با قدرت، خواهان بركناري نظام هستند. اين نشاندهنده آن است كه دوران تندروي در ايران به پايان خود نزديك شده وناقوس مرگ آن شنيده ميشود.» تلاش بسياري صورت گرفت تا از اين گونه فضاسازيها براي ايجاد و تعميق شكاف و دودستگي دركشور سود برده شود. اينك پس از گذشت سالها و ناكامي در وقايع 88، ايالات متحده به مكر خود گرفتار شده است. خداوند عزوجل درقرآن ميفرمايند: «ومكرو و مكرالله»، خداوند مكر آنها را به خودشان برگرداند. اوج تعارضات خياباني، ضرب و جرح و آشوبهاي غيرقابل كنترل موجب شده است تا هيلاري بار ديگر با طرفداران خود صحبت كرده و آنان را به آرامش و صبر دعوت كند. اين نيز پيام آشكار ديگري براي برخي گروههاست كه همواره تلاش كردهاند چهره فتنه و فتنهگران را تطهير كنند و دستان غرب را در اين ميان عاري از هرگونه آلودگي نشان دهند.
4- پيام ديگر اين رويداد درس دشمنشناسي براي همگان در داخل است. پس از اعلام نتايج انتخابات رياستجمهوري امريكا برخي سران و مديران دولتي اعلام كردند: «غافلگير شدهايم و نتايج به دور از انتظار بود.» اين سخنان دو نكته مهم را هويدا ميسازد: نخست ميزان باور و تقيد برخي افراد به غرب است، به گونهاي كه اين سيستم فاسد و ناكارآمد را چنان قدرتمند ميانگارند كه تزلزل و عبور از آن، در نظر اين افراد غيرممكن به نظر ميآيد. از اين رو خبر تزلزل ساختاري در اين سيستم آنان را به شدت متحير و غافلگير ميكند. اگر حقيقتاً باور كنيم هيچ قدرتي بر پايههاي ظلم برجا نمانده است و روزي از بين خواهد رفت، درك اين وقايع چندان هم غيرمنتظره و غافلگيركننده نيست! نكته دومي كه از چنين واكنشهايي درك ميشود و جلوه ميكند، ضعف دشمنشناسي ماست. به گونهاي كه حتي احتمال برخي رويدادها را هم در اردوگاه دشمن در نظر نميگيريم تا از بروز آن شوكه نشويم.
اولين درس دشمنشناسي اين است كه بايد همه جوانب را در نظر گرفت و كوچكترين احتمال ميتواند ممكنترين احتمال باشد. علت ضعف دشمنشناسي در برخي گروهها در داخل كشور چيست؟ خوش خيالي، تقيد و مرعوب سياستهاي غرب شدن، سدي ايجاد ميكند كه مانع گسترش شناخت و درك ما از دشمن خواهد بود.
بيترديد انتخابات رياست جمهوري امريكا قادر نيست تغيير يا خللي در سياستهاي ايران اسلامي پديد آورد اما چه خوب است تحليل حقايق آن، درس بزرگي براي تمامي گروههاي سياسي - به ويژه شيفتگان امريكا- در داخل كشور باشد.