آن شبها را به خوبي به ياد دارم كه چراغ خانه تا ديروقت روشن بود، همه بوديم، پدر، مادر، خواهر، برادر، پدربزرگ. همه حضور داشتيم. دل ميسپرديم به حكايات شيرين پدربزرگ، تجربههاي با ارزش پدر، مهربانيهاي مادر و شيطنتهاي برادر و خواهرها. همه چيز در عين سادگي، گرم و جذاب بود و انگيزهاي قوي ما را كنار هم جمع ميكرد. هيچكس تنها غذا نميخورد، همه دور تا دور سفره مينشستند و همين با هم بودن، بركت را به سفره ميآورد.
كسي تمام شب را به اتاقش پناه نميبرد، كسي تا ديرهنگام شب بيرون از خانه با دوستانش وقت سپري نميكرد، خلاصه تنهايي رنگ و بويي نداشت و آنچه پررنگ و با ارزش بود، همين روابط نزديك افراد خانواده با يكديگر بود. تلخيها، شيرينيها، خوشيها و ناخوشيها هيچ كدام باعث نميشد اعضاي خانواده از هم فاصله بگيرند.
مهمانيهاي ساده، اما پر از لطف و مهرباني، جزء لاينفك زندگي بود و بيخبري از حال همسايه و قوم و خويش و دوست و آشنا امري غيرممكن بود. بچهها در جوار خانوادهاي واقعي پرورش مييافتند و قد ميكشيدند، از تعاملهاي نزديك با تمام افراد خانواده، مهر، محبت، انديشيدن، گذشت، فداكاري، صبر و استقامت را ميآموختند و براي ورود به اجتماعي بزرگتر آماده ميشدند. در خانواده روابط صميمي در خانواده به نوعي كارگاه آموزش زندگي بود.
خانواده را دريابيم
خانواده اولين نهاد رسمي و اجتماعي است كه كودكان در آن ياد ميگيرند با ديگران ارتباط برقرار كنند. حال اگر خانواده در اين امر ناموفق باشد هيچگاه كودكان اعتماد به نفس لازم را براي ورود به دنياي بيرون از خانه پيدا نكرده و در هيچ كدام از نقشهاي اجتماعي نميتوانند شايستگي لازم را پيدا و به آن درست عمل كنند و بيشك پيامد آن ميتواند افسردگي، گوشهگيري، اضطراب و دور از جمع بودن باشد. پس نقش روابط خانوادگي تأثير چشمگير و غيرقابل انكاري بر رشد و پرورش كودكان دارد. امروزه چرا به وفور شاهد كمرنگ شدن روابط درون خانوادگي هستيم؟ علت اين همه تنهايي و انزوا را كجا بايد جستوجو كرد؟ چرا خانوادهاي با سه نفر جمعيت آنقدر از هم فاصله دارند كه گاهي حتي در طول شبانهروز يك بار يكديگر را نميبينند؟ چرا در آپارتماني كوچك، هر كسي براي خود گوشهاي انتخاب كرده كه ديگري حق ورود به آنجا را ندارد؟ متراژ خانهها نسبت به گذشته پايين آمده، تعداد افراد كاهش پيدا كردهاند، اما چرا فاصلهها آنقدر زياد شدهاند كه به سرعت داريم به طرف بيگانگي و تنهايي و دلمردگي حركت ميكنيم؟ وقت آن است كه خانواده را دريابيم.
تكنولوژي ارتباطي از هم دورمان كرده استسحر ميراويسي، روانشناس ميگويد: از منظر روانشناسي دلايل زيادي ميتواند در دور شدن اعضاي خانواده از هم دخيل باشد اما دليل عمدهاي كه اخيراً همگي شاهد آن هستيم، ظهور تكنولوژيهاي نوين ارتباطي است. البته تكنولوژي به خودي خود نميتواند مضر باشد بلكه مزاياي بسياري در زمينه ارتباطات، آموزش و... دارد. اما استفاده نادرست و افراطي از آن تهديدي جدي است. ظهور و گسترش تكنولوژي در عصر حاضر با وجود همه محاسني كه داشته، آسيبهاي فراواني به نهاد خانواده وارد كرده است.
تماشاي ماهواره به جاي روابط دوستانهبه گفته ميراويسي شبكههاي ماهوارهاي، فضاهاي مجازي و... همگي به خوبي در ميان خانوادهها جا باز كردهاند و بسياري از ارزشها را زير سؤال برده و جايگزين روابط دوستانه و نزديك با اهل خانواده، دوستان و آشنايان شدهاند. در نتيجه فرد رفته رفته از فعاليتهاي اجتماعي خويش دست كشيده و ناخودآگاه به سمت انزوا، تنهايي و افسردگي گام بر ميدارد. بنابراين خانوادهها بايد آگاهانه و هوشيارانه طرز صحيح استفاده از اينترنت و فضاهاي مجازي را به فرزندان خود در هر سني آموزش دهند و بستري سرشار از آرامش و سلامت روان براي فرزندان خود فراهم آورند.
ارتباطات خانوادگي را قرباني شبكههاي اجتماعي نكنيمبزرگترهاي فاميل بايد شرايطي مهيا سازند كه افراد خانواده تعامل را با هم حفظ كرده، براي يكديگر وقت بگذارند، نيازها و خواستههاي يكديگر را شنيده و ارتباطات كلامي را به حداكثر برسانند و ساعاتي كه قرار است كنار هم باشند را افزايش دهند و روابط متقابل با هم داشته باشند، چراكه در سايه اين ارتباطات است كه بنيان خانواده مستحكم شده، شكل اصلي و واقعي آن حفظ ميشود و نفوذ فرهنگ بيگانه تضعيف خواهد شد.
از آنجايي كه والدين و فرزندان بر يكديگر اثر متقابل ميگذارند، پدر و مادر بايد روابطي صميمانه و نزديك با هم داشته و الگويي مناسب براي فرزندان باشند. گاهي لازم است به والدين، مهارتهاي برقراري ارتباط با فرزندان آموزش داده شود تا اجازه ندهند كه ارتباطات عميق خانوادگي قرباني شبكههاي اجتماعي شوند.
تأثير مشكلات اقتصادي بر روابط خانوادگياز ديگر دلايل كمرنگ شدن روابط خانوادهها شايد مسائل اقتصادي باشد كه از ابعاد بسيار مهم زندگي به شمار ميآيد. وضعيت اقتصادي گاه سبب ميشود كه پدر و مادر هر دو كار كنند، يا پدر دو شغله باشد و همين امر باعث ميشود افراد زمان كمتري را در خانه سپري كنند و ساعات همنشيني كمتري با يكديگر داشته باشند. در چنين شرايطي خانواده بيشتر به رفع نيازهاي مادي فرزندان ميپردازند و كمتر متوجه ديگر نيازهاي اساسي آنها هستند. تحقيقات متعدد حاكي از آن است كه غيبت طولاني پدر يا مادر از خانه، تأثيرات زيانباري بر جريان رشد روانشناختي فرزندان ميگذارد. از ديگر پيامدهاي بحران اقتصادي، كاهش ارتباط با خويشاوندان و رفتوآمد با آنهاست كه اين مورد هم به طور قابل ملاحظهاي در كاهش روابط عاطفي افراد اثرگذار است.
فاصله نسلها را ناديده نگيريم
از ديگر دلايل عمده كاهش ارتباطات خانوادگي ميتوان به فاصله بين نسلها اشاره كرد كه به دليل اختلاف سني بين پدر و مادر و فرزندان نوجوان و جوان آنها به وجود ميآيد و در نتيجه نوجوان خود را از لحاظ، خط فكري، نوع انديشه، تصورات، نيازها، باورها و آرمانها و ارزشهايش، از والدين جدا دانسته و فاصله زيادي را حس ميكند. در نتيجه در نظام ارزشي خانواده تغيير پديد ميآيد، ارتباطات كلامي بين آنها به مرور كاهش يافته و كشمكش و تعارض به تدريج افزايش مييابد و گرايش نوجوان به سمت جمع دوستان يا فضاهاي مجازي بيشتر ميشود چراكه در اين فضاها نوجوان هويت اجتماعي مورد دلخواه خويش را ساخته و هويت فردي خود را توسعه ميدهند. بسياري از نوجوانان معتقدند عقايد و سلايق آنان با والدينشان بسيار متفاوت است. آنان ميگويند ما نميتوانيم زياد با خانواده وقت بگذرانيم و تفاوت زيادي در نحوه وقتگذراني ما وجود دارد و والدين درك متقابل و درستي از انتخابهاي ما ندارند. در اين زمينه روش صحيح اين است كه ادبيات گفتمان با نوجوانان را ياد بگيريم وگرنه آنان از ما دور و دورتر خواهند شد.