در روزهاي گذشته، خبر درگذشت فعال سياسي نهضت ملي ايران و نيز پژوهشگر پركارآن، دوست ارجمندم، زندهياد حميد سيفزاده موجب تأسف دوستان و آشنايان وي شد. او در نوجواني به جرگه حاميان نهضت وارد شد وبا وجود سن اندك، «جمعيت وطنپرستان قمي» را تشكيل داد. در ساليان بعد با الهام از انديشههاي آيتالله سيدابوالقاسم كاشاني و نيز رهبران حزب زحمتكشان ايران، در زمره مخالفان سياسي دكتر مصدق درآمد و در تبيين انديشههاي اين طيف، تلاشي گسترده از خود نشان داد. او در عرصه پژوهشهاي تاريخي نيز فعال بود و آثاري چون «گواه تاريخ»، «بحران تاريخ»، «تقديم به تاريخ» و «دفاع از تاريخ» را منتشر نمود. گفت و شنودي كه پيش روي شماست، توسط مرحوم سيفزاده و درباره وقايع واپسين ماههاي دولت دكتر محمدمصدق با دكتر كريم سنجابي انجام گرفته است. اميد ميبرم انتشار اين سند تاريخي- كه توسط آن مرحوم در اختيار نگارنده قرار گرفته است- موجب شادي روح آن دوست ارجمند و نيز آگاهي مضاعفِ تاريخپژوهان نهضت ملي ايران باشد.
من با آن مخالفت كردم، اما قناتآبادي از آن دفاع كرد!
حكومت نظامي تأثير نداشت. با قانون امنيت اجتماعي طرفداران نهضت را تبعيد كردند. مثل افراد حزب ايران در بندر گز و غيره. البته از دل قانون اختيارات، قوانين خوبي تنظيم شد. البته چون اين قوانين مجريان خوبي نداشت، فايدهاي نبخشيد و با رفراندوم هم، همانطور كه در كتابم نوشتهام، مخالفتم را با آن، به مرحوم دكتر مصدق صريحاً گفتم و مخالف بودم.
خير، البته ما در آن جوّ نميتوانستيم در مورد سقوط او و دولت صريح و مستقيم اشاره كنيم، اما تلويحاً درباره تثبيت دولت در مجلس و خطرات انحلال مجلس و رفراندوم با ايشان مذاكره كرديم.
در كتابم نوشتهام، ايشان در مورد رفراندوم نظرم را خواستند. با اين بيان كه اين مجلس ما را خواهد زد و طريق رفراندوم را بازگو كردند. گفتم: اولاً شما در مجلس، اكثريت قاطع را داريد و هيچ نگراني در اينباره نداشته باشيد، اما راجع به رفراندوم، شما قائم به مجلس هستيد و اگر مجلس نباشد، شاه زودتر دستش براي زدن دولت شما باز ميشود، مخصوصاً اينكه سنت به اين جاري بوده است كه هميشه در هنگام فترت، عزل و نصب نخستوزيران با شخص پادشاه است كه البته طبيعي و منطقي است. تنها جوابي كه به من داد اين بود كه: شاه جرئت اين كار را ندارد!
چرا، اگر رفراندوم نشده بود، ما ميتوانستيم در آن فرض هم حداقل با يك عده 30 نفري، يعني يك اقليت قوي، با حكومتهاي بعدي مخالفت و در انتخابات بعدي هم فعاليت كنيم، اما با رفراندوم و كودتاي 28 مرداد، همگي خلع سلاح شديم و عدهاي به زندان و تبعيد دچار شدند و بعضي هم مثل من، حسيبي و عدهاي ديگر، ناچار به اختفا شديم.
بله، او اشتهار به وابستگي به سياست انگلستان داشت و اين اشتهار عمومي را هم تكذيب نميكرد! حائريزاده با او مخالف بود و هر دو كانديدايي براي مسئوليت فرهنگ در يزد داشتند. من شخص مورد نظر حائريزاده را به آن سمت برگزيدم. دكتر طاهري به من گفت: «كار خوبي كردي كه تسليم حائريزاده شدي؟» گفتم: «نه!» پرسيد: «پس چرا اين شخص را مسئول فرهنگ يزد كردي؟» گفتم: «خودم را از دست ديوانه خلاص كردم و پناه به عاقل جستم!» گفت: «دهانم را بستي!»
كارداني و ذكاوت قوامالسلطنه كار را تمام كرد و...
بله، آن روز مصلحت بود، ولي اگر قوام توفيق نمييافت، مصلحت مورد نظر ما پيش ميآمد. در يكي از جشنها كه به مناسبت اين ائتلاف برگزار ميشد، قرآن در آوردم و پيشهوري را قسم دادم كه به ايران خيانت نكند!
دكتر مصدق نميخواست قوام محاكمه و طبعاً اموالش مصادره شود، من هم در همان وقت دلم به هم ميفشرد و ميخواستم بلند شوم و بگويم: اين قوامالسلطنه كسي است كه آذربايجان را نجات داد! اما ديگران نگذاشتند.
چرا، ولي دكتر مصدق بعد از 30 تير ديگر با كسي مشورت نكرد، اگر هم ميكرد براي تثبيت نظريات خودش بود!
آنها هواي ديگري داشتند. وقتي مكي از مسافرت امريكا برگشت با او مذاكره كردم و...
پس از اين ايام دو فكر در آنها به وجود آمده بود، يكي وحشت از آينده و شكست و دوم به دست گرفتن قدرت و جانشيني مصدق!
فلاح(1) از نظر فني كارآمد بوده است، گرچه تا قبل از انقلاب در شركت ملي نفت بود، سرلشكر وثوق اگرچه مردم كرمانشاه را در كاروانسراي سنگي تهران مضروب و مجروح كرد، اما دكتر مصدق، پدر او را مردي وارسته ميدانست!
سرتيپ دفتري هنگامي كه دستگيري او از طرف خود دكتر مصدق صادر شده بود، از طرف خود او به تصدي رياست كل شهرباني گمارده شد و او هم در اوان حكومت كودتاي زاهدي، متصدي همين سمت بود! از بختيار هم هر چه بگوييد برميآيد!
مهندس حسيبي هم در شركتي كه مسئول مقاطعه آن ساختمان بود، سهيم بود!
در مورد سرهنگ نادري نميدانم، اما در اينكه دكتر بقايي مسلماً در جريان قتل افشارطوس در معيت افسران بازنشسته، دخالت داشته است ترديدي نيست.
دكتر بقايي با هوچيگري در مورد شكنجه متهمين، جو را خراب ميكرد و نميگذاشت امور از مجراي طبيعي آن انجام شود، اما اينكه چرا كميسيون سلب مصونيت از او نكرد، زياد يادم نيست!
آقاي دكتر صديقي و آقاي دكتر ملكاسماعيلي ميتوانند اطلاعات كامل و وافي داشته باشند و در اختيار بگذارند. شما براي چه ميخواهيد؟!
بعد از 28 مرداد ديگر توفيق زيارت ايشان را پيدا نكردم.
بيشتر آقاي دكتر غلامحسين و مهندس احمد مصدق به ديدارش ميرفتند، زيرا هرگز در امور سياسي و ملي دخالتي نداشتند، ولي ديدن ايشان برايم هم موانع و هم مخاطراتي به دنبال داشت، بهخصوص اينكه ما در مبارزه با دستگاه بوديم.
با ما مناسباتي نداشت، ولي تا آنجا كه مطلعم اهل سوء استفاده مالي و دزدي نبود. روزي كه متصدي شركت ملي نفت بود، خواهرزاده يا برادرزادهام(3) خواهان استخدام در شركت نفت بود. روزي همراهش به ساختمان شركت نفت رفتم و براي ملاقات او مراجعه كردم. بلافاصله مرا پذيرفت. پس از تعارفات و... گفتم: «روزي كه مديركل وزارت فرهنگ زمان رضاشاه بودم، جوان زيبا و خوشسيمايي كه تازه از فرنگ برگشته بود به من مراجعه كرد و خواهان اشتغال در دانشگاه شد. من هم ـ با اينكه لازم نبود ـ تلفني به آنجا دستور دادم تقاضايي براي استخدام بفرستند. آن جوان را براي تدريس در دانشگاه استخدام و معرفي كردم. شما او را ميشناسيد؟» گفت: «بلي، آن جوان من بودم!» گفتم: «پس امروز دستور استخدام ايشان ـ اشاره به برادرزاده يا خواهرزاده ـ را صادر فرماييد!» او هم فوراً اجابت كرد.
اين هم نظري است، البته من در مورد خطرات حزب توده با دكتر مصدق صحبت كردم، ايشان گفت من تاكنون سه بار سوار آنها شدهام، ولي مواردش را نگفت!
در همين
جا صحبت ما
كه حدود پنج
ساعت به درازا
كشيد خاتمه يافت
و با منتهاي
لطف و صميميت
در ميان بدرقه
خانم و آقاي
سنجابي مرخص شديم. لازم
به تأكيد است،
آنچه بيان شد،
عين يا عصاره
بيانات ايشان است. هر
چند ممكن است
مطالبي هم در
ذهن نمانده باشد،
اما هرگز تحريف
يا تغييري در
گفتههاي ايشان
ندادهام.
پينوشتها:
1ـ براي شناسايي فلاح به اين قسمت صحبت قناتآبادي كه در جلسه 51 مجلس هفدهم تاريخ چهارم ديماه سال 1331، صفحه 5 كرده است، توجه فرماييد:«اينجا محلي است كه نمايندگان ملت حق دارند. آنچه وسيله ملت به آنها يادآوري ميشود يا تذكراتي كه به فكرشان ميرسد به نام ملت بيايند و عرض كنند. الان دو روز است كه اين موضوع هيئت مديره شركت ملي نفت مطرح است. از تهران و آبادان عدهاي اينجا آمده و نسبت به كساني كه انتخاب شدهاند مثل دكتر فلاح اعتراض كردهاند. (ناصر ذوالفقاري ـ صحيح است) حتي در همين امروز در اينجا مطلبي شنيدم. زماني كه در كميسيون نفت مطالب مربوط به نفت مطرح بود، آن كساني كه از طرف انگليسيها با بعضي از آقايان صحبت و خيال ميكردند ميتوانند آنها را اغفال كنند يكي از آنها دكتر فلاح بود كه آقاي ذوالفقاري و آقاي فرامرزي هم فرمودند. (فرامرزي ـ با همه صحبت كردند نه با من تنها) و در اينجا از اقدامات وطنپرستانه آقاي مكي تقدير ميكنم و اين نمونه ديگري از خدمات مكي به ملت و كشور خود است. (مهندس حسيبي ـ اين شخص كيست كه با همه صحبت كرده است؟) (ذوالفقاري ـ دكتر فلاح و فؤاد روحاني با همه صحبت كردند.) (حسيبي ـ بسيار خوب، پس چرا در موقعش نفرموديد؟) (ذوالفقاري ـ ميخواستيم دم خروس را ببينيم.) (حسيبي ـ موفق باشيد.»)
2ـ اسامي اعضاي كميسيون دادگستري مجلس كه به پرونده سلب مصونيت از دكتر- بقايي رسيدگي ميكردند، بدين قرار است:
1ـ حاج سيدجوادي، 2ـ موسوي، 3ـ جلالي، 4ـ شايگان، 5ـ مدرس، 6ـ امامي اهري، 7ـ اخگر، 8ـ دكتر فاخر، 9ـ مصدقي، 10ـ پارسا، 11ـ ناظرزاده، 12ـ نجفي، 13ـ مصباحزاده، 14ـ ميلاني، 15ـ سنجابي، 16ـ عامري، 17ـ فرزانه.
اعضاي كميسيونها به وسيله شعب مختلف به تعداد سه نفر معرفي ميشدند كه شعبه چهارم دو نفر ناظرزاده و پارسا را معرفي كرد و نفر سوم را معرفي نكرد كه علت آن روشن نيست.
3ـ ترديد از نويسنده است.