کد خبر: 821464
تاریخ انتشار: ۱۷ آبان ۱۳۹۵ - ۲۲:۱۷
سجاد علمرداني*
در حال حاضر بسياري از دانشگاه‌ها به سرعت تعداد زيادي دانشجوي ارشد و دكتري روانشناسي و مشاوره فارغ‌التحصيل مي‌كنند و اين بدان معناست كه تعداد كثيري از مشاوران وارد بازار كار دولتي يا خصوصي مي‌شوند. اين امر نشانه متعالي است ولي در بررسي همه‌جانبه برخي نقاط ضعف فني و غير آن مي‌بينيم كه گاهي واقعاً شرم‌آور است.
يكي از اين حفره‌ها كيفيت آموزشي دانشگاه‌ها اعم از نيمه دولتي و آزاد است كه مخصوصاً در سطح تحصيلات تكميلي بيشترين نقص و كاستي و بي‌كيفيتي آموزشي وجود دارد. براي مثال واحد درسي كه نيازمند وسايل آزمايشگاهي است در يك كلاس نظري با استاد مدعو كه ثبات شغلي ندارد و به تبع آن برخي مشكلات را دارا است، تشكيل مي‌شود.

در اين مطلب هدف اين نيست كه از دانشگاه‌ها انتقاد شود، البته اين خود بحثي جداگانه مي‌طلبد. هدف اين مطلب اين است كه ما پايه فرضيه خود را روي اين قاعده بنا مي‌كنيم كه مشاوري كه در يك دانشگاه دولتي با كيفيت آموزشي عالي فارغ‌التحصيل شده و هم‌اكنون با توجه به پروسه طولاني مدت مجوز كار، اين مرحله را هم انجام داده است (در حالي كه براي پزشكان عمومي در نظام پزشكي چنين پروسه سختي نيست، حال آنكه يك فوق ليسانس يا دكتري روانشناسي در دنياي امروز بسيار پذيرفته شده‌تر از يك پزشك است) اما باز به سبب دلايلي از جمله فرهنگ‌ سازي نكردن‌، همكاري نكردن برخي سازمان‌ها، حمايت نکردن بيمه‌ها و همچنين اپيدمي خود روانشناس‌انگاري پزشكان، روانپزشكان، معلمان و گاهي مردم عامه! باعث مي‌شود كه يك متخصص كه بيش از سه دهه (يا 12 سال به صورت آكادميك) از عمر خود را صرف كسب دانشي در حوزه‌اي كرده، سرش بي‌كلاه بماند و حتي شأن اجتماعي خود را كه مثلاً يك بنگاهدار يا فروشنده دارد، آن را هم نداشته باشد!
هم اكنون در مراكز ترك اعتياد‌هاي سراسر كشور، يك روانشناس كمترين حقوق را از مؤسس كه يك پزشك عمومي است، مي‌گيرد؛ حال آنكه هر دو فوق ليسانس هستند (و البته باز تأكيد مي‌كنم در جهان امروز علم روانشناسي و درمان‌هاي شناختي رفتاري، جايگاهي خاص در بين علوم دارد و در امريكا درآمد يك روانكاو بسيار بيش از يك پزشك متخصص است).

همان‌طور كه گفته شد فرهنگ‌سازي نكردن رسانه‌ها كه بايد به نحوي به مردم برسانند كه بسياري از مشكلات رفتاري و نزاع‌هاي خانوادگي، شغلي و خياباني از نبود سلامت رواني و فشارهاي روحي است و شايد حتي با يك بار مراجعه به روانشناس بسياري از مشكلات يا به خود آنها گفته شود، يا درمان شود يا راهكار داده شود، يكي از اساسي‌ترين موارد اهميت ندادن به اين قشر است.  اپيدمي خود روانشناس‌ انگاري بسياري از پزشكان و روانپزشكان و حتي مادران و پدران باعث مي‌شود علمي كه پيشينه بسيار قوي در حمايت از راهبردهاي علمي خود دارد، تبديل به علم كوچه و خيابان و پائولوكوئيلويي شود!   پزشكان عمومي وقتي كسي را ويزيت مي‌كنند كه افسرده است به جاي اينكه به يك روانشناس ارجاع دهند، بلافاصله نسخه باليني، نسخه دارويي فلوكستين و سرترالين مي‌پيچند. اين ضعف سازمان نظام پزشكي را مي‌رساند كه ظاهراً نظارتي به اين امور ندارد.  حمايت نكردن بيمه نيز مزيد بر علت‌هاي ديگر است كه هيچ‌كس فكر رفتن به يك متخصص امور رواني را نداشته باشد و صرفاً در موارد اورژانسي و با فشار اطرافيان به متخصص امور رواني رجوع كند. همه اين عوامل باعث مي‌شود كه زندگي برخي افراد در خلأ وجود يك درمانگر روح تبديل به فضايي وحشتناك شود كه هميشه خطر مسموميت در آن بالا است.
در نهايت بايد اذعان داشت كه فلكه همه اينها در دست دولت و قانونگذاري و فرهنگ‌سازي است و اين محقق نمي‌شود مگر با خواست اين سازمان‌ها كه اين مسئله نيز بستگي به شرايطي فوق‌العاده ويژه و بينشي عميق دارد كه بها دادن به قشر و فعاليت‌هاي مشاور از اولين گام‌هاي رسيدن به اين مهم است.
*روانشناس و مشاور خانواده
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار