
به گزارش خبرنگار ما، بيست و چهارم مردادماه سال 95 بود كه مأموران پليس تهران از قتل مرد جواني در پارك چيتگر باخبر و در محل حاضر شدند. جسد متعلق به مرد 30 سالهاي به نام حميد بود كه بر اثر ضربه چاقو كشته شده بود. زن جواني كه در محل حضور داشت، به مأموران گفت: مدتي بود با حميد آشنا شدم و امروز براي صحبت كردن به پارك آمده بوديم، اما شوهرم از راه رسيد و حميد را به قتل رساند و فرار كرد.
بعد از انتقال جسد به پزشكي قانوني، زن جوان بازداشت شد. شوهر وي هم دو روز بعد از حادثه خودش را تسليم پليس كرد. او در شرح ماجرا گفت: در محل كار بودم كه همسرم تماس گرفت و از من خواست به پارك چيتگر بروم. وقتي به محل قرار رسيدم، ديدم همسرم در خودروي پرايد با مرد جواني در حال مشاجره است. با چاقويي كه از خانه برداشته بودم، به سمت حميد -راننده - رفتم. او وقتي مرا ديد پياده شد تا فرار كند، اما او را به قتل رساندم. با كامل شدن بررسيها، مرد جوان به اتهام مباشرت در قتل و همسرش به اتهام معاونت در قتل مجرم شناخته شدند و كيفرخواست عليه آنها صادر شد.
روز گذشته پرونده در شعبه 8 دادگاه كيفري يك استان تهران به رياست قاضي اصغرزاده رسيدگي شد. بعد از قرائت كيفرخواست، اولياي دم درخواست قصاص دادند. سپس همسر متهم كه با قيد وثيقه آزاد بود، در جايگاه قرار گرفت و گفت: چند سال از ازدواج من و سعيد گذشته بود كه صاحب فرزند پسري شديم، اما مدتي بعد به علت بيماري هپاتيت فوت كرد. به همين دليل من روحيه خوبي نداشتم و دچار افسردگي شدم. در آن شرايط مادرشوهرم نيز بيمار شد و من در بيمارستان از او پرستاري ميكردم. از طرفي ديگر فرزندان پدرشوهرم احساس وظيفه نميكردند و من ناچار بودم به او هم رسيدگي كنم. شوهرم هم اصلاً توجهي به من نداشت و هر روز افسردهتر ميشدم. يك روز در بهشت زهرا سر قبر پسرم بودم كه حميد، پسر همسايهمان را ديدم. نزديك شد و با هم حرف زديم. گفت ميداند كه شوهرم بيمسئوليت است. او شماره خودش را داد و گفت هر كاري داشتي به من زنگ بزن. او طوري با من حرف ميزد كه در اين چند سال شوهرم با من آنطور صحبت نكرده بود.
زن جوان در شرح حادثه گفت: آن روز حميد تماس گرفت و گفت كه ميخواهد براي آخرين بار با من حرف بزند و ديگر رابطهاش را قطع كند. ظهر بود كه با خودروي پرايد دنبالم آمد و به سمت پارك چيتگر رفتيم. در مسير بود كه تلفنم زنگ خورد. شماره سعيد بود. بلافاصله تلفن را قطع كردم. دوباره زنگ زد و شروع كرد فرياد زدن كه من در پارك هستم تو كجايي؟ نميدانم كه از كجا متوجه شده بود كه ما در پارك هستيم. از ترس آدرس را دادم. ميخواستم به حميد بگويم تا فرار كنيم كه ديدم سعيد خودش را با موتور رساند. حميد از ماشين پياده شد و از صندوق ماشين چاقو برداشت. از ترس صحنه را ترك كردم. لحظاتي بعد كه برگشتم شوهرم مرتكب قتل شده و فرار كرده بود. سپس شوهر او به عنوان متهم به قتل در جايگاه قرار گرفت و گفت: بعد از فوت پسرم، مادرم هم به علت بيماري فوت شد. شرايط زندگي برايم خيلي سخت شده بود و مجبور بودم شغل دوم داشته باشم و بيشتر كار كنم به همين خاطر خيلي خانه نبودم تا به همسرم رسيدگي كنم. چندين بار همسرم از من خواسته بود كه محل زندگيمان را عوض كنيم؛ چراكه نميتواند با خاطرات بچه در آن خانه سر كند، ولي در توانم نبود تا جابهجا شويم. از او خواستم مدتي تحمل كند تا شرايط بهتر شود. مدتي بود كه به همسرم مشكوك شده بودم چون خيلي مشغول تلفن همراهش بود، اما فكر نميكردم با كسي ارتباط داشته باشد.
متهم در شرح حادثه گفت: روز حادثه بعد از ناهار براي انجام كاري با موتور از منزل بيرون رفتم. بعد از آن بود كه همسرم را در يك خودروي پرايد ديدم. فكر كردم به خانه پدرش ميرود، اما خودرو را تعقيب كردم تا اينكه وارد پارك چيتگر شدند. يك لحظه آنها را گم كردم. به همسرم زنگ زدم، قطع كرد. بار ديگر كه تماس گرفتم، گفت كجا ماشين را پارك كردهاند. به سرعت به محل رفتم. مقتول تا مرا ديد شناخت. از ماشين پياده شد و با هم درگير شديم. از همسرم خواستم سوار موتور شود تا برويم ولي مقتول از ماشين چاقو را برداشت به سمت من حمله كرد. چاقو را از دستش گرفتم كه يك ضربه به گلويش خورد. وقتي مقتول را روي زمين خونين ديدم، ترسيده بودم نميدانستم چكار كنم. هر چقدر اصرار كردم همسرم همراهم نيامد و من فرار كردم.
متهم در جواب سؤال رئيس شعبه كه چرا اظهارات امروزش با روز بازپرسي متفاوت است، گفت: من زير فشار مأموران بازپرس اين حرفها را زدم و از طرفي به خاطر سختيهايي كه همسرم كشيده بود، نميخواستم در زندان بماند.
بعد از دفاع وكيل متهم، همسر متهم در آخرين دفاع گفت: من از اين زندگي خسته شده و كسي را پيدا كرده بودم كه حرف دلم را خوب گوش ميداد و غمخوارم شده بود، اما اشتباه كردم و پشيمانم. بايد از راه شرعي مشكلم را حل ميكردم. چندين بار خواستم با مادر مقتول صحبت كنم و از او رضايت بگيرم كه اجازه ندادند. در اين جلسه از آنها ميخواهم گذشت كنند.
متهم نيز در آخرين دفاع گفت: من براي كشتن نرفته بودم. بالاخره ناموسم بود و آن صحنه باعث شد از سر غيرت خشمگين شوم، اما بايد از راه قانون اقدام ميكردم. از پدر و مادر مقتول شرمسارم و ميخواهم مرا ببخشند. هيئت قضايي بعد از ختم جلسه وارد شور شد.