کد خبر: 820492
تاریخ انتشار: ۱۲ آبان ۱۳۹۵ - ۱۲:۴۷
ابزارها چنان حضورشان را به ساعات خواب ما تحميل كرده‌اند كه انگار ساعات خواب ما مُلك پدري آنهاست و ما در آن مُلك پدري ساعات خوابمان را پهن كرده‌ايم.
حسن فرامرزي
يك: ابزارها چنان حضورشان را به ساعات خواب ما تحميل كرده‌اند كه انگار ساعات خواب ما مُلك پدري آنهاست و ما در آن مُلك پدري ساعات خوابمان را پهن كرده‌ايم.


دو: امروز سايت‌هاي خبري جدولي از مدت زمان خواب مورد نياز گروه‌هاي مختلف سني را منتشر كردند، اينكه مثلاً يك نوزاد بايد تا 17 ساعت در شبانه‌روز بخوابد، اين نياز براي يك بزرگسال 7 تا 9 ساعت توصيه شده است اما ‌اي كاش جدول مكملي هم از ساعت‌هاي خواب گروه‌هاي مختلف سني در واقعيت منتشر مي‌شد، مثلاً نوزاد ما گمان نمي‌كنم در يك شبانه‌روز 10 ساعت هم بخوابد، يعني رسماً از همين حالا هفت ساعت كسر خواب دارد.


سه: كوهي را در ذهن‌تان مجسم كنيد. اين كوه انبوهي برف در بالادست‌هايش دارد و پايين دست‌ها مثل نوزادي كه از مادر شير مي‌خورد، از آن برف‌ها مي‌مكند و به همان برف‌هاي آب شده زنده‌اند. حالا اسم آن كوه را مي‌گذاريم خواب و اسم پايين دست‌هايش را هم كه از آن برف‌هاي ذوب شده مي‌مكند و سيراب مي‌شوند، بيداري. حالا ما چه بخواهيم و چه نه، از خواب‌هايمان مي‌نوشيم.


چهار: تصوير و تلقي ذهني ما از پديده‌ها در داوري و نهايتاً چگونگي ورود آن پديده‌ها به زندگي ما نقش بازي مي‌كند. در نگاه اول شايد بسياري از ما تصوير مشابهي از خواب داشته باشيم، وقتي كلمه خواب را مي‌شنويم ياد امري ملال‌آور و مزاحم، ضد‌زندگي و لذت، ضد‌كار، ضد‌مطالعه و ضد‌عمر مي‌افتيم، اما واقعيت آن است كه اين لايه اول مسئله است، چون بيداري ما ماحصل برف‌هايي است كه در خواب ذوب شده‌اند. اين طور بگويم ما آنگونه بيدار مي‌شويم كه آنگونه خوابيده‌ايم.


پنج: يك موبايل كه به راحتي آب خوردن در كف دست جا مي‌شود، مي‌تواند چنان بر خواب ما بتازد كه انگار خواب ما ميدان اسب دواني اوست. اين است كه صبح وقتي در بزرگراه آدم‌ها را مي‌بينيد، آدم‌هايي را مي‌بينيد كه كمترين شباهتي به كساني كه مي‌خواهند يك روز خوب براي خود و ديگران بسازند، ندارند. چرا؟ دزدها به خواب آنها شبيخون زده‌اند، حالا آنها مجبورند از بيداري‌شان به نفع ساعت‌هايي كه از كف رفته خرج كنند.


شش: ما در رسانه كمتر به اين امر پرداخته‌ايم و به مخاطبان گفته‌ايم كه ايها الناس! لطفاً بخوابيد. شايد خجالت مي‌كشيم كه اين را بگوييم، چون قاعدتاً رسانه براي خود نقش بيدارباش و شيپورچي را مي‌خواهد تعريف كند اما شايد زمان آن رسيده كه كارشناسان و رسانه‌ها به ما بگويند كه: اجازه ندهيد ابزارها به خواب‌هاي شما شبيخون بزنند، چون شبيخون به خواب، شبيخون به بيداري است.


هفت: اما چرا رسانه‌هاي ما عموماً در اين باره رودربايستي مي‌كنند و كمتر به مديريت خواب مي‌پردازند؟ شايد يك علت اين باشد كه خواب در فرهنگ ما امري نكوهش شده است:«مرو به خواب كه حافظ به بارگاه قبول / ز ورد نيم شب و درس صبحگاه رسيد» «خواب و خورت ز مرتبه خويش دور كرد / آن گه رسي به خويش كه بي‌خواب و خور شوي» يا «خور و خواب و خشم و شهوت، شغبست و جهل و ظلمت / حيوان خبر ندارند ز جهان آدميت» با اين حال اين جا احتمالاً نكته ظريفي وجود دارد. تأكيد اين بزرگان بر خواب نرفتن، نشانه روي خواب فيزيولوژيك نبوده و مي‌خواسته‌اند آدميان را از خواب غفلت و روزمرگي بيدار كنند، چنان كه سعدي مي‌گويد: «اي كه پنجاه رفت و در خوابي / مگر اين پنج روزه دريابي» مسلماً منظور و خطاب سعدي از كسي كه 50 سال خواب بوده، كسي نيست كه 50 سال در كما بوده و حتي يك روز هم روي بيداري را نديده است و حالا از او مي‌خواهد لااقل پنج روز بيدار بماند. منظور اين بزرگان از خواب، تلف كردن سرمايه عمر و مديريت نكردن بر لحظه‌ها بوده و البته يكي از بزرگ‌ترين و مؤثرترين مديريت‌هايي كه ما مي‌توانيم روي ساعت بيداري‌مان اعمال كنيم از ناحيه مديريت بر ساعات خواب‌هايمان است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها