پيش از حضور كارلوس كرش به عنوان سرمربي تيم ملي فوتبال در ايران، مربيان نامدار ديگري براي هدايت تيم ملي فوتبال ايران در كشورمان حضور داشتند؛ مربياني كه هركدام حواشي و جار و جنجالهاي خاص خودشان را داشتند و هركدام به نوعي با سر و صدا و افت و خيزهاي خارج از مستطيل سبز درگير بودند. توميسلاو ايويچ و ميروسلاو بلاژويچ دو مربي بزرگ اروپاي شرقي بودند كه به نسبت مربيان ديگر هم از نام و آوازه بيشتري برخوردار بودند و هم از حواشي بيشتر و سختتري.
ايويچ اسير باندبازيبعد از صعود تاريخي و معجزهآساي ايران به جامجهاني 1998 فرانسه مسئولان وقت فدراسيون فوتبال تصميم گرفتند تا هدايت تيم ملي را بعد از محمد مايليكهن و والدير ويرا به پيرمرد كاربلد و فوتبالشناس يوگسلاوي سابق يعني توميسلاو ايويچ بسپارند، نام بزرگ ايويچ كه شاگردان بسيار زيادي را به ستاره تبديل و روانه فوتبال اروپا كرده بود كافي بود تا همه روي تيم ملي فوتبال ايران تحت هدايت او حساب ويژه و جداگانهاي باز كنند. حضور ايويچ در روزهاي ابتدايي همراه با شور و شعف و بهبه و چهچههاي خاص خودش بود اما اين شرايط چندان دوام نياورد و روزهاي خوب خيلي زود جاي خود را به درگيري و حاشيهپردازيهاي خاص فوتبال ايران داد. بازيكنان با هم لابي كردند، ستارههاي فراموش نشدني آن سالهاي فوتبال ايران نتوانستند فرامين و امر و نهيهاي ايويچ را تحمل كنند بنابراين طي يك اقدام هماهنگ در ديدار دوستانه برابر آث رم ايتاليا 7 بر يك باختند تا پيرمرد ساك خود را ببندد و برود و بگويد «بازيكنان ايران بهترين بازيكنان دنيا هستند البته در خراب كردن مربي». جالب اينكه همان تيم با هدايت جلال طالبي چند روز بعد 5 بر يك اينتر ميلان را شكست داد. ايويچ رفت تا فوتبال ايران فرصت استفاده از دانش يكي از برترين و باكلاسترين مربيان فوتبال دنيا را از دست بدهد، فرصتي كه تا پيش از حضور كارلوس كرش در فوتبال ايران و تيم ملي هرگز براي فوتبال ايران تكرار نشد.
بلاژ پرسر و صدا و ناكام«اگر يوگسلاوي، ايران را برد من يك توپ فوتبال را قورت ميدهم.» بيان همين جمله از سوي ميروسلاو بلاژويچ سرمربي كرواسي بعد از پايان بازي دوستانه اين تيم مقابل تيم ملي ايران پيش از آغاز جامجهاني 1998 فرانسه كافي بود تا فدراسيوننشينان فوتبال ايران قانع شوند كه هدايت تيم ملي در راه رسيدن به جامجهاني 2002 ژاپن و كره جنوبي را به بلاژ بسپارند، مردي كه كرواسي را در جام 98 روي پله سوم جهان قرار داد، اميدها دوباره زنده شده بود، بلاژ علاوه بر آن اظهارنظر تكرارنشدني بارها و بارها در حرفهاي خود نشان داد به ايران و ايراني عشق ميورزد و حتي ابايي نداشت از اينكه عنوان كند ايران وطن دوم من است، اما نتيجهاي كه حاصل شد چيزي نبود كه بتوان آن را زير سايه اين حرفها و جملات اغراقآميز و قشنگ پنهان كرد، بلاژ از اصل كار غافل شد تا ايران در حالي كه دو رقيب اصلي يعني كره و ژاپن به سبب ميزباني در رقابتهاي مقدماتي حضور نداشتند نتواند به جامجهاني پيدا كند و نسخه بلاژويچ هم خيلي زودتر از آنچه كه تصور ميشد پيچيده شود. بلاژويچ به رغم شعار و حرفهاي دلفريب خيلي زود باند خود را در تيم ملي تشكيل داد و ستارههايي چون خداداد عزيزي را از تيم ملي كنار گذاشت تا به نوعي مقابل نسل طلايي فوتبال ايران قد علم كند اما ضعف در نتيجهگيري باعث شد فوتبال ايران خيلي زود او را كنار بگذارد و در عوض به مردي اطمينان كند كه سالها كنار دست او نشسته بود، پروفسور برانكو ايوانكوويچ كسي كه همان روزها هم گفته ميشد مغز متفكر بلاژويچ است و پيرمرد حتي بدون وجود او فكر هم نميتواند بكند، جالب اينكه فوتبال ايران چهار سال بعد با هدايت برانكو به صورت مستقيم راهي جامجهاني 2006 آلمان شد تا برانكو همراه با تيم ملي ايران به بلاژويچ ثابت كند نتيجهگيري صرفاً به شعار دادن و بيان حرفهاي شورانگيز نيست و بايد براي موفقيت انديشه داشت.