«خيال شكستناپذيري امريكا خطايي بزرگ است» از مهمترين عبارتهايي كه مقام معظم رهبري درديدار با رئيسجمهور ونزوئلا بيان فرمودند همين عبارت است كه نه تنها حاوي پيام براي مقامات ونزوئلاست كه بدون ترديد ميتواند حامل پيامهاي مهم براي برخي جريانات و سياسيتمداران داخلي نيز باشد؛ جرياني كه در طول سالهاي اخير تلاش داشته باور و تفكرات خود را آرامآرام به جامعه تسري دهد و عملاً پيگيري مطالبات حزبي رابه جامعه واگذار كند.
محوريترين بخش از باورها و تفكرات حاكم بر جريان مورد اشاره خوشبيني به امريكاست، با اين تفسير كه مقامات ايالات متحده امريكا مانند گذشته فكر نكرده و تمايل ندارند رويه سابق خود در قبال جمهوري اسلامي ايران را تكرار كنند و در مقابل تلاش ميكنند تعامل را جايگزين تخاصم كرده و از در آشتي با ملت ايران روبهرو شوند. اما ادعاي مورد اشاره جريان غربگرا با واقعيتهاي صحنه همخواني ندارد و با بررسي رفتار امريكاييها درمقابل جمهوري اسلامي ايران از سال 57 تاكنون، شاهد اقدامات خصمانه مستمر از سوي امريكاييها هستيم، آنگونه كه حجم تحريمهاي صورت گرفته عليه ايران در يك دهه اخير بيش از سالهاي قبل بوده و جالبتر آنكه گستره تهديدات نظامي عليه كشورمان توسط امريكا در 37 ماه گذشته بيش از هر زمان ديگري بوده است، يعني اساساً نه تنها رفتار امريكاييها در مواجهه با جمهوري اسلامي تغيير نكرده بلكه خوي خصمانه و استكباري آنها نيز در سالهاي اخير نيز رشدي چشمگير داشته است و همين افزايش اقدامات خصمانه عليه كشورمان منجر به آن شده تا روحيه استكبارستيزي در لايههاي اجتماعي جامعه ايران ريشه سختتري بگستراند، به همين دليل المانيتور با اشاره به برخي اقدامات امريكا بعد از امضاي توافق هستهاي با ايران، تأكيد كرده كه احساس ضدامريكايي در ايران بعد از امضاي برجام افزايش يافته و از قول يك مقام ايراني مينويسد: «9ماه براي وضع حمل يك زن باردار كافي است، اما اين 9 ماه براي اينكه توافق هستهاي چيزي به ما بدهد، كافي نبوده است... امريكا از ايران همه چيز ميخواهد، اما آنها آماده نيستند كه چيزي بدهند. اين فقط به رشد احساسات ضدامريكايي كمك ميكند، نه فقط در بين اصولگرايان و اردوگاه آنها بلكه در ميان كساني كه خواستار عاديسازي (روابط با غرب) شدند.»
زماني ميتوان معناي گزارش مورد اشاره المانيتور را بهتر درك كرد كه سخنان رهبر معظم انقلاب در ديدار با رئيسجمهور ونزوئلا را به دقت مرور كنيم؛ آنجا كه ايشان با اشاره به شكست نقشهها و سياستهاي امريكا در منطقه غرب آسيا، مسئله كاهش قيمت نفت را ابزاري براي فشار بر كشورهاي مستقل از امريكا دانستند و فرمودند: «ايستادگي و مقاومت عاقلانه و همراه با تدبير در مقابل فشارها، يقيناً پيروزي را به دنبال خواهد داشت.»
اساساً معناي سخنان اخير معظمله ناظر بر دو بخش اساسي است؛ نخست آنكه خوشبيني و اعتماد و تكيه بر ايالات متحده براي توسعه و پيشرفت يك كشور و رها شدن از مشكلات اقتصادي يك توقع نابجاست و به جاي آن بايد به توان داخلي اعتمادكرد، دوم آنكه اين باور كه امريكا به دليل قدرت اقتصادي، نظامي و سياسي شكستناپذير بوده و بنابراين در مقابل خواستههاي او بايد تواضع به خرج داد، باور نادرستي بوده و ميتواند منافع يك كشور را با خطرات جدي روبهرو كند. كما اينكه در پرونده هستهاي كشورمان نيز همين اتفاق روي داد و توسعه تعامل، جلسات مكرر و تدوين سندي حقوقي با مقامات ارشد ايالات متحده نيز نتوانست سادهترين گرههاي اقتصادي كشور را باز و رفاه را براي جامعه ايراني به ارمغان بياورد. اين در حالي است كه در توافق هستهاي طرف ايراني امتيازات ويژهاي را به طرف غربي داده و برخي وجوه قدرت هستهاي كشور را با چالش روبهرو ساخته است. نكته ديگر آنكه مقام معظم رهبري در اين ديدار اصرار دارند كه «ميتوان با در پيش گرفتن سياستهاي عاقلانه و افزايش همكاريها، بر توطئهها و خصومتهاي امريكا فائق آمد»؛ موضوعي كه كمتر مورد توجه برخي جريانات داخلي قرار گرفته و معتقدند در مقابل خواستههاي امريكاييها چارهاي جز تسليم وجود ندارد.
آنچه مهم مينمايد اين مسئله است كه رهبر معظم انقلاب اسلامي در طول 37 ماه اخير كه جريان غربگرا تلاشهاي گستردهاي را براي تغيير باورهاي عمومي نسبت به امريكا در سطح رسانهاي كشور آغاز كرده و براي رسيدن به چنين هدفي هزينههاي هنگفتي را نيز به جان خريده است، البته همراه با جريان غربگراي داخلي «استحاله افكار ايراني از انقلابيگري به سمت هواخواهي غرب» نيز به صورت ويژه مورد توجه مقامات غربي قرار گرفته است، به عنوان نمونه «جان ساورز» رئيس پيشين سرويس اطلاعات خارجي انگليس چند روز بعد از امضاي برجام ميگويد: «ماهيت انقلابيگري ايران در دوره ۱۵ ساله برجام تغيير ميكند... من فكر ميكنم آنچه ما داريم ميبينيم كشوري است كه در حال دوران گذار و انتقال از يك پايه و اساس انقلابيگري به يك كشور عاديتر و نرمالتر است.»
ساورز در ادامه دلايلي عنوان ميكند بر اين پايه كه مردم ايران از انقلاب و مباني آن نظير استكبارستيزي خسته شدهاند: «صادقانه بگويم من وقتي به عنوان تيم مذاكرهكننده به تهران رفتم، درآنجا اين حس را از مردم ايران به ويژه جوانان دريافت كردم كه آنها احترام زيادي براي مفهوم انقلاب و دولت انقلابي در ايران قائل نيستند. آنها خواهان داشتن يك زندگي عادي و استفاده از آيفونهايشان و دسترسي به اينترنت شبيه آنچه در ديگر كشورهاست، هستند.»البته همانطور كه اشاره شد سهم اصلي در جهت تغيير باورهاي مردم نسبت به دسيسهها و توطئههاي امريكاييها در مقابل جمهوري اسلامي ايران، مربوط به جريان غربگراي داخلي است و نقش محوري اين طيف در تغيير باورهاي افكار عمومي حمايت مقامات ارشد غربي را هم بهدنبال داشته است.
به هر روي، با توجه به آنكه هشت ماه از روز اجراي برجام سپري شده و بر اين اساس ميتوان قضاوت منصفانهاي از نوع مواجهه امريكاييها با جمهوي اسلامي ايران داشت، بايد تأكيد كردكه تزريق مفاهيمي همانند «ميشود با كارگزاران غربي هم كنار آمد»،«اگر امتيازي به امريكاييها داده شود، آنها هم منطقي و اصولي امتياز هموزني را به طرف مقابل ميدهند»، «اهل مذاكره و تعامل دوسويه و منطقي هستند» و «مقامات ايالات متحده امريكا و همپيمانانشان آنچنان كه تصور ميكرديم، خونريز و جنگطلب و چپاولگر نيستند» اساساً قابليت اثرگذاري روي جامعه ايراني نداشته و به همين دليل ميتوان از برجام به عنوان عامل واكسينه شدن ايران در مواجهه با تاكتيكهاي مورد اشاره جريان غربگراي داخلي و دشمنان نام برد.