کد خبر: 817261
تاریخ انتشار: ۲۶ مهر ۱۳۹۵ - ۲۱:۰۰
همدردي بعضي‌ها از جنس زخم زبان است
پدر شهيدي با چشمان گريان تعريف مي‌كرد وقتي پسرم مرا از تصميمش براي رفتن آگاه كرد از كارش استقبال كردم...
زهرا حيدري
پدر شهيدي با چشمان گريان تعريف مي‌كرد وقتي پسرم مرا از تصميمش براي رفتن آگاه كرد از كارش استقبال كردم. او به پدر گفته بود اجازه نمي‌دهيم غربت كربلا براي حضرت زينب «سلام‌الله عليها» تكرار شود؛ پسرش رفت تا حضرت زينب باز هم غريب نماند غافل از غربتي كه خانواده‌اش به آن دچار شدند غربتي حاصل از كج‌فهمي‌ها.
     

امروز رنج جهاني آنقدر گسترده شده است كه شنيدن آن بيشتر به افسانه مي‌ماند. نمي‌دانم آيندگان چطور اين روزها را قضاوت خواهند كرد؛ دردهاي بي‌پايان، قساوت‌ها، بي‌تفاوتي‌ها... روزگار غريبي شده است. گويي تفكيكي در جهان در حال روي دادن است. جهان مسلح و جهان گرسنه؛ زخم‌ها آنقدر عميق شده كه اگر با توجه، دقايقي به اخبار جهان گوش دهيم بغضي فروخورده سراسر وجودمان را احاطه مي‌كند. حتي در ذهنمان هم نمي‌گنجد كه جلوي چشم‌مان در يك آن، دهها تن از عزيزانمان را آن هم به بدترين شكل ممكن از دست بدهيم. به خوابي هولناك بيشتر مي‌ماند تا واقعيت؛ آن هم در دنيايي كه سخن از دموكراسي و حقوق بشر گوش فلك را پر كرده است. هر چند كه طرف ديگر ماجرا عادي شدن اين اتفاقات روزمره براي بسياري از ما در دنياي امروز است؛ بحران بي‌تفاوتي! همينطور كه در حال غذا خوردن هستيم به اخبار هم گوش مي‌دهيم كه فلان تعداد در فلان كشور كشته و مجروح شده‌اند و خم به اَبرويمان هم نمي‌آوريم. حتي به ذهنمان هم نمي‌رسد براي نعمت امنيت شكرگزار باشيم. همه چيز در سكون و روزمرگي! شايد خاصيت زندگي ماشيني باشد يا شايد عادت كردن به اين حوادث؛ هر چه باشد بني آدم بني عادت است حتي در برابر رنج جهاني! دردناك‌تر از همه شنيدن و خواندن بعضي صحبت‌ها و نوشته‌هاست كه هر چقدر هم به آن فكر مي‌كنم نمي‌توانم آن را هضم كنم. چندي پيش در فضاي مجازي عكس كودكي يمني به همراه مادر مسلمانش را به صورت اتفاقي ديدم كه به شدت دچار سوءتغذيه شده بود در حدي كه دنده‌هايش قابل شمارش بودند. در زير اين تصوير نظري را خواندم بسيار دردناك.


شخصي نوشته بود چه بهتر كه اين عرب‌ها به دست هم كشته شوند! همه ما كم و بيش با اين دست حرف‌ها مواجه شده‌ايم. هر چند ممكن است تعدادشان كم باشد اما كمش هم براي جامعه اسلامي زياد است. كاش به همين جا ختم مي‌شد. اين روزها قضاوت‌هاي غير‌منصفانه و سخيف حتي در مورد هموطنانمان بيداد مي‌كند. قضاوت‌هايي كه بعضي‌شان با تحقير و تمسخر همراه شده است. در جنگ تحميلي حداقل غالب خانواده‌ها همدل بودند و سعي در دلداري خانواده‌هاي داغ‌ديده داشتند شايد به اين دليل بود كه مردم با تمام وجود خطر را از نزديك احساس مي‌كردند اما در شرايط فعلي كه نيروهاي نظامي سعي در خفه كردن نطفه خطر آن هم در بيرون از خاك سرزمين‌مان دارند هر از گاهي زمزمه‌هايي ناخوشايند شبهه‌افكني مي‌كند. شبهه‌هايي كه برخي از ما هم در انتقال آن سهيم هستيم. به جاي اينكه مرهمي بر زخم دل خانواده‌هاي داغدار مدافعين حرم باشيم با زخم زبان‌هايي از جنس تهمت و پيش داوري‌هاي غلط غصه اين خانواده‌ها را دو چندان مي‌كنيم. پدر شهيدي با چشمان گريان تعريف مي‌كرد وقتي پسرم مرا از تصميمش براي رفتن آگاه كرد از كارش استقبال كردم. او به پدر گفته بود اجازه نمي‌دهيم غربت كربلا براي حضرت زينب «سلام‌الله عليها» تكرار شود؛ پسرش رفت تا حضرت زينب باز هم غريب نماند غافل از غربتي كه خانواده‌اش به آن دچار شدند غربتي حاصل از كج‌فهمي‌ها. بيرون گود نشسته‌ايم و عملكرد ديگران را به قضاوت مي‌نشينيم. انگار ذهن‌خواني و نيت‌خواني اين روزها هنر اغلب ما شده است.


چه راحت مدافعاني كه بيرون از مرزها امنيت را براي ما فراهم مي‌كنند به باد سخره گرفته‌ايم. چند درصد از ما آماده‌ايم به ميداني برويم كه احتمال خطرش بسيار بالاست. كارزار با داعشي كه ابرقدرت‌ها آن را پرورانده‌اند. شايد برخي از اين مواضع فرافكني‌اي بيش نباشد براي فريب دل خود در نبودن در چنين توفيقي كه حكايت از ضعف معنوي و ترس ما دارد يا شايد اطلاعات ناقصي از فلسفه چنين عمليات نظامي داريم. كاش قبل از هر نوع قضاوتي مطالعات خود را از منابع موثق و قابل اطمينان بيشتر مي‌كرديم و به شنيده‌هايي كه امروزه پر است از تناقض‌گويي‌ها، كمتر تكيه مي‌كرديم و فارغ از تعصب در جست‌وجوي حقيقت بوديم. متأسفانه امروزه دانش و مهم‌تر از آن، بينش خود را از شبكه‌هاي مجازي به دست مي‌آوريم و انگار به وحي منزل دست پيدا كرده‌ايم! ...



بعضي از اين صحبت‌ها ظاهراً به گفته خود ما ناشي از وطن‌پرستي ما و به تعبير خودمان غيرت ملي ماست. غيرتي كه به معناي واقعي ريشه‌دار نشده است و بيشتر با افكار مادي‌گرايانه درآميخته شده است. حاضريم همه دنيا و مال و اموالمان را به پاي سلامتي خود و عزيزانمان بريزيم اما نوبت بقيه كه مي‌شود چه بي‌باكانه جان عزيز و شريف مدافعان حرم را با پول و فلان حقوق قياس مي‌كنيم! انگار اين روزها در مرام ما معيار همه چيز ماديات شده است. ذهن مادي‌گراي ما، فرزندي كه قرار است طعم تلخ بي‌پدري تا آخر عمر چاشني زندگي‌اش باشد، همسري كه به گفته خودش هر شب با گريه خوابش مي‌برد و گريه در تنهايي و دور از چشم بچه‌ها و ياد خدا تنها تسلي خاطرش شده است و دل داغ ديده پدر و مادري كه بزرگ‌ترين زخم دنيا را خورده است چه راحت تفسير مي‌كند، غافل از اينكه هر كسي بخواهد وارد اين دفاع شود چنين پيش‌بيني‌هايي را در زندگي آينده خانواده‌اش مي‌كند و با توكل به خدا پا بر دل مي‌گذارد و راهي مي‌شود. دوري از خانواده و آن هم در شرايط نظامي خودش درد غريبي است چه رسد به اينكه قرار باشد بازگشتي در كار نباشد و چه سخت است اين دل بريدن‌ها. دل بريدن از تمام نگراني‌ها كه كاري بس عظيم و دشوار است.



قرار است چيزي را لمس كني كه تاكنون تجربه نكرده‌اي و اين خود ماجرايي دارد. هر چند شهدا در زندگي‌هايشان به اذن خداوند حي و حاضر خواهند ماند اما خانواده اين عزيزان دردهاي زيادي را متحمل خواهند شد. اين رسم سپاسگزاري از خالق و مخلوق نيست، سپاس از نعمت امنيت، سپاس از نعمت آرامش، سپاس از غيرت ديني، سپاس از غيرت ملي و... كاش در اين شرايط پيچيده، وظيفه خود را به خوبي مي‌دانستيم و عمل مي‌كرديم. در اين زمانه با سرعت عمل رسانه‌هاي بيگانه و برنامه‌ريزي‌هاي فرهنگي آنان حواسمان باشد ندانسته و ناخواسته آب به آسياب دشمن نريزيم و به اين شبهه‌پراكني‌ها دامن نزنيم. 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها