
در روزهاي خاكستري سينماي نئورئاليستي ايران، «يتيمخانه ايران»، فيلمي خلاف جريان و متفاوت به نظر ميرسد؛ فيلمي كه نگذاشت طلسم سكوت سينماي ايران در قبال بزرگترين تراژدي قرن معاصر و نسلكشي ميليونها ايراني در قحطي بزرگ اواخر قرن پيش، به صد سال برسد. «ابوالقاسم طالبي» كه پيش از اين نيز در فيلمهايي چون «آقاي رئيسجمهور» و «قلادههاي طلا» نشان داده بود در بيان حرفهاي سياسياش تعارف نميكند، بيواهمه از انتقادات، تِم ضد انگليسي و ضد استعماري فيلمش را در عين درام و كشمكشهاي قهرمان، از ابتدا تا پايان حفظ كرده است.
در «قحطي بزرگ» قصه و قهرمان در جريان اصلي سينماي ايران، يتيم خانه ايران هم قصه دارد و هم قهرمان. يك خط داستاني ساده، سر راست و كلاسيك و يك قهرمان كنشگر، با اصولي ثابت، هدفي مشخص و اصرار خستگي ناپذير براي رسيدن به آن. قهرماني دور از نسبيانديشي و نسبيتگرايي فيلمهاي نئورئاليستي و داستاني كه به وضوح بين خير و شر، خوب و بد، حق و باطل و خدمت و خيانت مرزبندي ميكند و تكليفش مشخص است. «محمدجواد بنكدار» قهرمان فيلم، يك هويت تاريخي آرمانگرايانه دارد، هم در جريان مبارزات شهيد «شيخ فضلالله نوري» با دينستيزان مشروطهخواه، در كنار او بوده و هم در مبارزات نهضت جنگل به ياري «ميرزا كوچكخان» شتافته و همانجاست كه درگيري او با انگليسيهايي كه ايران را در جريان جنگ جهاني اول اشغال كردهاند، آغاز ميشود.
جزءنگاري از تأثير فاجعه قحطي و وبا بر زندگي مردم و نمايش بياغراق اين كشتار گسترده، در كنار صحنهپردازي دقيق از دورهاي كه هيچ فيلم و عكس دقيقي از آن در دست نيست از ديگر نقاط قوت اين فيلم است. يتيمخانه ايران در بيان واقعيات تاريخي دچار محافظهكاري و لكنت نشده است، فضايي ايزوله و دشمني خيالي براي روايتش انتخاب نكرده و در فضايي واقعي قحطي و وباي انگليسي، نقش منورالفكران وابسته و بيخبر از مردم در زوال و ضعف ايران، نقش خانوادههاي پرقدرت يهودي و خردهپاهاي داخلي آنان و همچنين خيانتهاي ابنالوقتهاي فرصتطلب را تصوير كرده است. شايد تنها ايراد فيلم ابوالقاسم طالبي اين است كه در روزهايي كه فيلمساز محبوب مديران دولتي هم براي متجاوزان دل ميسوزاند و هم براي فاحشهها و تنفروشها احترام قائل است، يتيمخانه حرف از غيرت و تعصب ميزند و تنفروشي و وطنفروشي را مذمت ميكند. به وطنفروشي شاه بيمايه قاجار و درباريان و وزرا و فلانالسلطنههاي انگلوفيل و روزنامهچيهاي ماترياليست كه بستر تنفروشي را فراهم ميكنند، ميتازد و نشان ميدهد غيرت مرد ايراني در برابر گرسنگي مردم و تاراج اجنبي و بيخيالي خواص ميتواند راه را بر تنفروشي ببندد.
سينماي ابوالقاسم طالبي سينماي حرفهاي صريح است و اين سبك فيلمسازي اوست، شايد بهتر است منتقدان او و فيلمش انتقاداتشان را متوجه فيلمسازاني كنند كه ميتوانند درباره اين ظلم تاريخي بسازند و نميسازند، بايد مديراني را بازخواست كنند كه هنوز با خاطرههاي پاريسيشان خوشند و يادشان رفته نسبت به هويت تاريخي كشورشان مسئولند، قطعاً بايد به آنهايي خرده بگيرند كه رسانه مهمي چون سينما را دربست در اختيار يك جريان خمود و افسرده و يك ژانر تخديركننده و بيخاصيت قرار دادهاند و راه را بر ساخت فيلمهاي تاريخي بستهاند. نميتوان گفت كه نبايد يتيمخانه ايران را نقد كرد اما اين روزها وقت خوبي براي انتقادهاي تكراري از يتيمخانه ايران و مقايسههاي نادرست آن با فيلمهاي تاريخي بزرگ سينماي دنيا نيست. بايد وقتي يتيمخانه ايران را نقد كرد كه جريان سينماي تاريخي ايران شكل گرفته باشد و بتوان اين فيلم را نسبت با ديگر فيلمها و داشتههاي يك سينماي ملي-ميهني نقد كرد. بايد از سينمايي كه براي مرگ حيوانات كمپين راه مياندازد و بلاياي طبيعي و زلزله را محمل خيريههاي تبليغاتي خود ميكند و به هر بهانهاي سوگواريهاي سياسي و صنفي را علم ميكند، پرسيد چرا همچون شاه قاجار و منورالفكران مشروطه در برابر مرگ نيمي از مردم ايران چشم بر هم نهاد و تا چه زمان ديگري ميخواهد نسبت به امتداد تاريخي ستمهايي كه بيگانگان بر مردم ايران كردند، سكوت كند؟