کد خبر: 806702
تاریخ انتشار: ۰۲ شهريور ۱۳۹۵ - ۲۰:۰۵
بسیاری از مشاجره‌های خانوادگی به پرونده‌های جنایی ختم می‌شود...
مرد بدگمان كه يك سال قبل و بعد از 18 سال زندگي مشترك، همسرش را به قتل رسانده بود، روز گذشته محاكمه شد و با اعلام گذشت اولياي دم از مجازات قصاص فاصله گرفت.

به گزارش خبرنگار ما، صبح روز 26 خردادماه سال 94 بود كه مأموران پليس تهران از مرگ مشكوك زني جوان در يكي از بيمارستان‌هاي جنوب شهر با خبر و در محل حاضر شدند. اولين بررسي‌ها حكايت از اين داشت كه زن 35 ساله كه آثار كبودي روي گردنش مشخص بود، با كمك مادرش به بيمارستان منتقل شده است. وقتي از مادر وي تحقيق شد، گفت: ساعتي قبل دامادم با من تماس گرفت و گفت كه حال زهره بد شده است. وقتي خودم را به خانه‌شان رساندم، زهره بيهوش بود. دامادم به من گفت كه دخترم بعد از يك مشاجره با او حالش بد و بيهوش شده است. البته من متوجه آثار جراحت روي دست دامادم هم شدم. بعد از آن بود كه امدادگران اورژانس را از ماجرا با خبر كردم. هر چند امدادگران گفتند كه زهره فوت شده، با اين حال او را به بيمارستان منتقل كرديم و پزشكان هم بعد از معاينه فوت وي را تأييد كردند. اين زن گفت من احتمال مي‌دهم كه دامادم مرتكب قتل شده باشد به خاطر همين از او شكايت دارم.

بعد از آن بود كه جسد زهره براي تعيين علت فوت به پزشكي قانوني منتقل شد. كارآگاهان سپس از شوهر وي كه صابر نام داشت و در بيمارستان بستري بود، تحقيق كردند. او در اولين بازجويي‌ها به قتل اقرار كرد و گفت: به خاطر بدگماني به همسرش وي را به قتل رسانده است.  در شاخه ديگري از بررسي‌ها گزارش پزشكي قانوني نشان داد كه زهره براثر خونريزي مغزي ناشي از اصابت جسم سخت و فشار بر عناصر حياتي گردن فوت شده است. با كامل شدن بررسي‌ها، پرونده بعد از صدور كيفرخواست براي رسيدگي به شعبه دهم دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد و متهم صبح ديروز پاي ميز محاكمه حاضر شد.  بعد از اينكه قاضي قربان زاده، رسميت جلسه را اعلام كرد، نماينده دادستان تهران براي هيئت قضايي توضيح داد كه صابر براساس كيفرخواست صادر شده گناهكار است و بايد مجازات شود.  سپس اولياي دم در جايگاه قرار گرفتند و گفتند به خاطر دو نوه خردسال دخترشان از قصاص صابر اعلام گذشت كرده‌اند، اما درخواست ديه دارند.

صابر وقتي در جايگاه قرار گرفت، اتهامش را قبول كرد و گفت من 18 سال قبل از حادثه با زهره ازدواج كردم و صاحب دو پسر هشت و 12 ساله بوديم. من در كار ساخت طلا بودم تا اينكه بيكار شدم و چهار بار به اتهام ‌جرائم مختلف بازداشت شدم و به زندان افتادم. متهم گفت: من بر سر همين موضوع‌ها با همسرم مشاجره داشتم. او در شرح ماجرا هم گفت: يك شب قبل از حادثه وقتي وارد خانه شدم، همسرم آنجا نبود. لحظاتي بعد وقتي وارد شد، گفتم آيا به خانه خواهرت رفته بودي كه جواب داد نه. مدتي بود كه به رفتارش مظنون شده بودم و احتمال دادم كه چيزي را از من پنهان مي‌كند. وقتي در اين باره تحقيق كردم، فهميدم كه خانه خواهرش بوده و به من دروغ گفته است. سر اين موضوع با هم مشاجره كرديم كه دعوايمان بالا گرفت. البته ما وارد اتاق خواب شديم تا بچه‌ها شاهد دعوايمان نباشند. من از شدت عصبانيت متوجه رفتارم نبودم و او را كتك زدم تا اينكه روي تخت افتاد و بيهوش شد. لحظاتي بعد وقتي به سراغش رفتم ديدم كه نفس نمي‌كشد، فهميدم كه فوت شده است.

نمي‌دانستم كه بايد چكار كنم. تيغ موكت‌بري را برداشتم و رگ دستم را زدم تا از زندگي خلاص شوم اما فوت نشدم. بعد طنابي برداشتم و خواستم خودم را از ميله بارفيكس آويزان كنم كه طناب پاره شد و روي زمين افتادم. بعد از آن بود كه با مادرش تماس گرفتم و گفتم كه دخترش فوت شده است. قاضي بعد از شنيدن آخرين دفاع متهم و وكيل مدافع وي، با اعضاي دادگاه وارد شور شد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار