
شكي نيست رسالت خطير حوزههاي علميه در طول تاريخ در گرو پاسداري از احكام الهي و سنتهاي معصومان(ع) بوده است. از اين روي همواره حيات روحانيت شيعه را بايد با توجه به عكسالعملهاي مناسب و بهموقع آنان در برابر تهاجمهايي كه عليه دين و ايمان جامعه صورت ميگيرد ارزيابي كرد.
نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران نيز پديدهاي است كه از ميان همين رابطه حوزههاي علميه و تحولات اجتماعي به وجود آمد. پس از استقرار اين نظام نيز تمام سعي علماي اعلام و استوانههاي اعتقادي جامعه بر آن بود كه اسلام ناب محمدي(ص) در پيچ و خم سليقهها و قرائتهاي مختلف و بيپايه از دين تحريف نشود. به همين دليل علماي دين هر گاه ارزشهاي ديني را در معرض خطر يافتند، بنا بر رسالت خويش، در خصوص اصلاح امور فرهنگي واكنش نشان دادهاند.
سالهاي 1377 و 1378 را به دليل ضعف سياست و مديريت برخي از مديران فرهنگي كشور ميتوان از سالهايي نام برد كه در آن تهاجم برنامهريزي شده دشمنان نظام اسلامي براي تخريب پايههاي اعتقادي و فرهنگي مردم شدت و شتاب بيشتري يافت و در مقابل تذكرات و هشدارهاي شخصيتهاي دلسوز نظام، اساتيد حوزه علميه، علما و مراجع عظام تقليد و بهخصوص مقام معظم رهبري «مدّ ظلّه العالي» نيز بيشتر شد، به نحوي كه بارها از وضع فرهنگي كشور، خصوصاً فرهنگ مكتوب و بالاخص مطبوعات اظهار نگراني و ناراحتي كردند و براي رفع آن تذكرهاي بسياري دادند، اما هر چه بيشتر گفتند، كمتر اثر ديدند!
سرانجام در آستانه بيست و يكمين سالگرد پيروزمند انقلاب اسلامي ايران، روحانيون و طلاب غيور حوزه علميه در يك حركت خودجوش بر آن شدند كه با تجمع و تحصن در مسجد اعظم قم اعتراض علما را به گوش همگان برسانند. خبر اين تجمع اعتراضآميز به سرعت روي تلكسهاي خبري رفت و دلهاي بسياري را با خود همراه ساخت. اين رويداد تاريخي كه در كنار حرم حضرت معصومه(س) رخ داد، از اهميت بسزايي برخوردار شد، زيرا پس از انقلاب اسلامي اين حركت اولين اعتراض حوزه علميه بدين شكل بود كه حمايت آيات عظام، علماي اعلام و اقشار مختلف مردم از بازار و دانشگاه در شهرهاي مختلف را به همراه داشت.
هر چند چنين انتظار ميرفت كه از جانب دولت پاسخگو براي شنيدن دردها و رنجهاي روحانيون و طلاب حوزه علميه و همچنين براي دفاع از سياستهاي مديران فرهنگي دولت هيئتي تعيين شود و در آن ايام به قم سفر كند، اما چنين نشد و متأسفانه اين فرصت از دست رفت و اين خواسته اجابت نشد.
پس از پايان تحصن نيز چنين تصور ميشد، حال كه در طول سه سال گذشته مسئولان بلندپايه دولت ـ به دلايلي كه بر روحانيون و طلاب نيز پوشيده است! ـ هيچ جلسه پرسش و پاسخي را با آنان نپذيرفتند، بهطور حتم شورايي كه حامل پيام حداقل 11 هزار امضاكننده طومار آنان است و ميخواهد بيواسطه حرفهايشان را به گوش مسئولان محترم برسانند، چنين فرصتي را خواهند يافت و مرهمي بر دردهاي اين جمع خواهند نهاد، اما چنين نشد. به هر روي گذر زمان و بهخصوص موضعگيريهاي رهبر معظم انقلاب در موارد متعدد، همچون ديدار با جوانان در 1/2/79 و خطبههاي نماز جمعه 23/2/79 كه ولي فقيه زمان در كنار حمايت از رئيسجمهور محترم و اكثريت اعضاي دولت سفره دل گشود و بهشدت از برخي مسئولان مياني نظام و سياستهاي فرهنگي انتقاد كرد و همچنين پس از شفاف شدن مواضع گروهها و شخصيتهاي سياسي در برابر جريانهاي منحرف حقانيت خروش حوزههاي علميه در اعتراض به فتنه فرهنگي بيش از پيش آشكار شد.
با اين همه روحانيون و طلاب غيور حوزه و امت حزبالله تا رفع كامل فتنه فرهنگي در راستاي خطوط ترسيم شده از سوي رهبر معظم انقلاب «مدّ ظله العالي» در صحنه حضور خواهند داشت و بر اساس شعار جاودان «النصيحه لائمه المسلمين» با تذكرات خود به ياري دولت اسلامي خواهند شتافت و از ملامت هيچ ملامتكنندهاي نخواهند هراسيد.
و اما انگيزه اينجانب از تهيه كتابي كه از آن سخن ميرود: در آخرين شب تجمع عظيم مسجد اعظم قم پس از ديدن آن فرجام نيك و اطاعتپذيري آن سيل خروشان كه تنها پيام تأييدآميز رهبر و مقتدايشان توانست سيرابشان سازد و همچنين پس از آنكه اكثر رسانههاي گروهي و حتي صدا و سيما و برخي از شخصيتهاي سياسي كشور نخواستند يا نتوانستند به اين حركت انقلابي حوزه علميه قم ـ كه بر اساس وصيتنامه سياسي ـ الهي امام خميني(ره) بود ـ پوشش خبري مناسب دهند، از آنجا كه عظمت و شكوه اين خيزش غيرتمندانه معتقدان به سياستبازيهاي بيگانهپسند را بر آن داشت تا نوك پيكان هجوم خود را به سوي قم نشانه بگيرند و از هيچ دروغ و تحريفي براي تخريب آن دريغ نكنند و بهراحتي مردم را از حق دانستن محروم سازند، نگارنده را بر آن داشت كه با الهام از سخن امام راحل(ره)، آن حكيم آيندهنگر الهي كه ميفرمود: «درست آنچه امروز براي ما روشن و واضح است، براي نسلهاي آينده مبهم و تاريخ روشنگر نسلهاي آينده است. امروز قلمهاي مسموم در صدد تحريف واقعيات هستند، بايد نويسندگاني امين اين قلمها را بشكنند»، قلم به دست بگيرند و آن لحظات پرشور و تاريخي را به ثبت برساند.
اثر«تحصن، چرا و چگونه؟»در هفت بخش تنظيم شده و انعكاسي است از حماسه عزيزاني كه با عزمي راسخ و مظلوميتي تمام در جوار كريمه اهلبيت(ع)، فاطمه معصومه(س) قصيده دفاع از ارزشهاي اسلامي را سرودند.
آن روز كه جمع پرشوري از روحانيون و طلاب متعهد بر اساس درد مشتركي در مسجد اعظم قم كنار هم حلقه زدند تا با فرياد اعتراضآميز خود سياستبازان روزگار را از خواب خفته بيدار كنند و حماسه ديگري از حضور روحانيت اصيل را در پاسداري از اسلام و انقلاب به امانت نزد تاريخ بسپارند، شايد برخي از دوستان نيز در تأثير آن فرياد ترديد ميكردند و بهزعم خود زمانه را چون فتنهاي ميپنداشتند كه بايد آن را همچون فرزند شتر نه شيري پس داد و نه فرصت سواري! و دردا كه همين مصلحتانديشيها روبه صفتان را جسورتر كرد تا هر چه ميتوانستند بدرند، ببرند و داستاني غمانگيز پديد آورند. داستان غمانگيزي كه هر روز در هزاران نسخه سطر به سطر و با استفاده از فرصت پديد آمده رقم ميخورد تا آنكه بيتالغزل حكومت جمهوري اسلامي مهر پايان بر آن زد. آري، برق ولايت در ديدار با جوانان غيور عاشورايي و رعد آن در حكم حكومتي مربوط به قانون مطبوعاتي پايان شيريني براي اين داستان غمبار بود. بجاست كه در اينجا، از استاد فرزانه، مرحوم حضرت آيتالله احمدي ميانجي ياد كنيم كه با حضور خود در جمع متحصنين و پس از حماسه تحصن حوزه علميه همچون پدري دلسوز رهنمايمان بود و با طنين دلنشين خود آراممان ميكرد. آن زندهياد در ديدارهايي كه با ايشان كرديم بر نقش دعا در گشايش امور بسيار تأكيد ميكرد و با تيزبيني خاصي كه داشت ما را به نقشههاي دشمن توجه ميداد. اين جمله را از وي همواره به ياد داريم كه «جريان مخالف روحانيت در كشور در اصل اسلام را نميخواهد، اما ميگويد روحانيت نباشد. يا ميگويد روحانيت باشد، اما ولايت فقيه نباشد. يا اينكه ولايت فقيه باشد، اما ولايت مطلقه نباشد.» روحش شاد.