چند سال است كه ازدواج كردهاند، خودش تنها دختر خانواده و همسرش تنها فرزند پسر يك خاندان است. از اين طرف مادر و پدر خودش دوست دارند كه زودتر نوهدار شوند و از طرف ديگر چشم يك خاندان از سمت فاميل شوهرش به اين است كه يك پسر به جمعشان اضافه شود تا به تصورشان اسم فاميلي زنده نگه داشته شود. جالب اينجاست كه همه تا اين اندازه عجله دارند اما هيچكس جرئت نميكند كه بپرسد «چه خبر؟ حالا بعد از گذشت شش سال از ازدواجتان نميخواهيد بچهدار شويد؟» يكبارهم كه به شوخي دخترخاله داماد پرسيد: «نميخواهيد سه نفر بشين؟» چنان اخمي كردند كه بنده خدا از گفتهاش پشيمان شد. بعد هم كلي قصه راهانداختند كه بچهدار شدن يا نشدن ما يك موضوع كاملاً خصوصي است و او نبايد در اين موضوع دخالت ميكرده است.
در حقيقت با اين حرفها به بقيه هم به شكل غيرمستقيم گفتند كه حواستان باشد در اين زمينه سؤالي نپرسيد چون از نظر ما اين مورد جزو حريم خصوصي ماست و ممكن است برخورد خوبي از سوي ما نبينيد. بقيه هم خود به خود ياد گرفتند نگرانيهايشان را كنار بگذارند و به اسم حريم خصوصي در مقابل مورد به اين مهمي سكوت اختيار كنند. موضوع بچهدار نشدن زوجهاي جوان آن هم در ابتداي زندگي موضوع بسيار مهمي است كه در اين زمينه بايد سراغ يك اهل فن رفت و جوياي پاسخ سؤالات متعدد در اين زمينه شد. دكتر ثريا كدخدازاده، مشاور خانواده و مدرس سبك زندگي از جمله كساني است كه سالهاست در اين زمينه فعاليت و تحقيق دارد. آنچه در ادامه ميخوانيد نظر وي در مورد روند در پيش گرفته شده در زمينه بچهدار نشدن از سوي زوجهاي جوان است.
تصورات غلطي كه بلاي جانمان شده استبرخي بر اين باورند كه تصميمگيري براي يك زوج يا خانواده و مداخله درباره اينكه خانواده او چند نفر باشند و چند نفر را به عنوان فرزند به حلقه خانواده اضافه كنند، دخالت در يك امر خصوصي و شخصي است. من معتقدم دخالت در حوزه خصوصي افراد اصلاً صحيح به نظر نميرسد اما اگر منصف باشيم و بپرسيم آيا اين حوزه خصوصي با حوزههاي ديگر تلاقي و تعاملي دارد يا خير، ترديدي نيست كه از منظري ديگر اين موضوع را نميتوان صرفاً يك امر خصوصي دانست. امروزه زماني كه هوشمندانه نگاه ميكنيد ميبينيد علم جمعيتشناسي در جهان تكوين يافته و با يك سري شواهد، آمار و ارقام و استنتاجها قصد دارند جمعيت آينده كره زمين را بررسي كنند و برنامههاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي را براي جوامع موجود تدوين نمايند، ميفهميم اگر با نگاه فردي به امر «فرزندآوري» بنگريم مانند قطاري هستيم كه روي ريل آنها حركت خواهيم كرد و به مقصدي كه آنها تعيين ميكنند خواهيم رسيد. امروز تأثيرات جهاني جمعيت در معادلات بينالمللي جوامع، يك امر پذيرفته شده و انكار ناپذير است.

شما اگر در افق تصميمگيري براي خانواده خودت هستي مختاري، اما از افق بالاتر كه به اين معادله نگاه كنيد، ميبينيد اين تصميم ميتواند يك ضريب جهاني هم به خودش بگيرد. به خاطر همين است كه قدرتهاي جهاني از اين افق غافل نيستند و جهان را به مثابه يك دهكده ميبينند كه ميتوانند براي افراد اين دهكده تصميم بگيرند و برنامه بريزند تا مطابق با خواستهها و آمال خودشان پيش بروند. پس «فرزندآوري» اين جا بُعد و وجهه ملي و جهاني به خودش ميگيرد و ديگر امر سادهاي نيست، آنوقت فرمانرواي زندگي خودت نيستي.
در حقيقت اگر ما با يك هوشياري وسيعتر به موضوع جمعيت نگاه كنيم ديگر آن را يك امر شخصي تلقي نخواهيم كرد. سادهانگاري است كه ما بدون نگاه به تحولات عظيمي كه در جهان روي داده، صرفاً با اتكا به دادههايي محدود درباره خانواده تصميم بگيريم. امروزه ما در بستر يك نظام فكري وارداتي زندگي ميكنيم كه ميخواهد تفكر آدمهاي زمين را در راستاي منافع خود ايزوله و منحرف كند. چه بسا افرادي كه گمان ميكنند دست به انتخاب ميزنند اما در واقع زير يك چتر فكري و معرفتي كه براي آنها ساخته شده است دست به انتخاب ميزنند و خانوادهها هم خواه ناخواه در اين چتر فكري قرارگرفتهاند. البته بعضي از افراد در موضوع خانواده، گاه دچار فقر فكري و معرفتي هستند، بنابراين بايد ابزارهايي براي رشد آگاهي آنها به كار گرفته شود.
با ابزارهاي در دسترس رشد كنيمخداوند ميفرمايد ما ابزار انتقال معرفت را به شما دادهايم. وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ. ميفرمايد زماني كه شما در شكم مادرانتان بوديد، چيزي نميدانستيد اما خداوند براي شما گوش و چشم و فهم قرار داد يعني ابزار درك و دريافت ديداري و شنيداري را در وجود شما گذاشت تا به واسطه اين ابزارها به درك حقيقت برسيد، پس هركسي بايد براي زندگي دنيايي و زندگي آخرتياش برنامه داشته باشد.
حالا سؤالي كه مطرح ميشود اين است كه چطور ميتوانيم خانواده ايراني را در اين باره اقناع كنيم در صورتي كه او گمان نميكند چيزي از بيرون دارد به او تحميل ميشود؟ در پاسخ به اين سؤال بايد بگويم اين هنر ماست كه در عين حال كه ابعاد و وجوه مسئله را ميكاويم اما در نهايت، تصميمگيري را به او واگذار كنيم. خداوند ميفرمايد: وَ «سَخَّرَ لَكمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً مِنْهُ /هرچه در آسمانها و زمين است مسخّر انسان قرار داده شده است.» در عين حال همين انسان در انتخاب آزاد گذاشته شده است. پس آنچه در اقناع فكري بايد در نظر گرفته شود اين است كه ما دادهها و تحليل شرايط موجود را درباره خانواده به او بدهيم اما اين شيوه، آن قدر محترمانه و در فضاي آزاد باشد كه او تصميم بگيرد كه فرزند بياورد، زيرا او در برابر پروردگار خويش مسئول آفريده شده است.

امروز سايهاندازي ساحتهاي مرئي و نامرئي روي فرزندآوري انكارناشدني است. مثلاً اينكه من «فرزند» را يك «مزاحم لذت» ببينم در بچهآوري من اثرگذار خواهد بود. مهمترين چالشي كه امروز خانواده ايراني در ارتباط با بچهآوري با آن مواجه است گرايش به «رنجگريزي و لذتجويي» است. شما ميدانيد كه ذات انسانها به صورت طبيعي لذتطلب و رنجگريز است. اشكالي هم ندارد اما اشكال زماني پيش ميآيد كه ما مصاديق لذت و رنج را جابهجا كنيم و بايد ببينيم تعريف شما از لذت و رنج چيست؟ اين حرف شيطان در قرآن است كه: لَأُزَينَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِينَّهُمْ أَجْمَعِينَ. يعني چون ميخواهم آدمها را اغوا و گمراه كنم زمين را براي آنها زينت ميدهم و زيبا جلوه ميدهم كه از ملكوت آسمانها غافل بمانند. مثلاً لذت جنسي چنان ابعاد ديگر وجودي انسان را تحت تأثير قرار ميدهد كه وقتي ميگويي لذت، آدمها منحصراً در همان محدوده بسته لذت جنسي فكر و عمل كنند. شما امروز وقتي به برنامههاي ماهواره نگاه ميكنيد ميبينيد پنهان و آشكار محدوده لذت را در همين جاذبههاي جنسي تعريف ميكند و مخاطب را هم اقناع ميكند كه همين را هم بپذيرد، اما خداوند، عقل و فطرت انسان، اين تعريف را نميپذيرند.
شما نگاه كنيد همين داستانها و قصههاي بومي ما چه ظرفيتهايي از درايت و خردورزي را پيش روي ما ميگذارد. حتماً آن داستان «مورچه و بلبل» را شنيدهايد؛ مورچهاي كه در تابستان سخت تلاش ميكرد و عرق ميريخت اما بلبل به سخرهاش ميگرفت كه به جاي اينكه مثل من در شاخهاي بنشيني و نغمه سرور و شادي سر دهي و كيف دنيا را ببري، مدام خودت را به زحمت مياندازي و كار ميكني اما بعد كه فصل تغيير ميكند و آن نشاط و سرزندگي ميرود و درختان فسرده ميشوند و سرما و زمستان ميآيد، بلبل ميماند و بيبرگ و باري و يك زمستان سرد و اين پند مورچه به بلبل كه: جيك جيك مستونت بود / فكر زمستونت بود؟
ما صرفاً به فكر لذتهاي آني و لحظهاي نباشيم. تعريفمان را از «لذت» واقعي كنيم، آن وقت ميبينيم آنچه ما رنج ميديديم چيزي جز لذت نبوده است. يعني آن مورچه از كار و اندوختن و نگاه به فردا، در همان تابستان لذت ميبرد چون آينده لذتبخش را ميديد، اما از چشم بلبل آنها همه زحمت و رنج بوده است.
امروز خيليها گمان ميكنند مثلاً اگر چهار فرزند داشته باشند گرفتار ميشوند اما حقيقتاً اينطور نيست. كساني كه فرزندان چهار به بالا دارند ميدانند كه داشتن چند فرزند آرامش ميآورد. ميدانند كه وقتي تعداد فرزندان زياد باشد خانه ميشود سازمان و پدر و مادر به جاي اينكه خادم فرزندان باشند ميشوند مديران سازمان.
خوشبختانه الان فضاي جامعه و ديد نسل جوان و تحصيلكرده زنان به جايي رسيده كه من الان در كلاسهايم دانشجوي باردار و شيرده دارم كه هم همسري و مادري ميكند هم به درس و تحصيل ميرسد.
هدف مهم است، تفكيك عقايد در مشاوره نداريمخوشبخانه براي مشاوره از هر قشر و طبقهاي به من مراجعه ميكنند، يعني حتي زنهايي كه مثلاً پوشش خيلي باز دارند هم ميآيند. چند وقت پيش خانمي به من مراجعه كرده بود و ميگفت با پسري دو سال عقد بوديم و بعد هم ازدواج كرديم. خانمي كه با همسرم بوده عكس خودش و همسر مرا براي من ارسال كرده و نوشته اگر غيرت داري با اين مرد زندگي كن. اين خانم به مفهوم واقعي كلمه فكر ميكرد نابود شده است، وقتي به من مراجعه كرد گفتم بچه داري؟ گفت نه، من اين سالها بچه را مزاحم لذت ميدانستم. گفتم الان چي؟ الان هم همين عقيده را داري؟ گفت نه شايد به خاطر تعهد به بچهاش اينطور تنوعطلب نميشد. ما واقعاً اينها را به چشم ميبينيم. چند وقت پيش سوار يك تاكسي شده بودم. رانندهاش حالت بيقراري داشت. كمي هم با سرعت رانندگي ميكرد. علت را پرسيدم. گفت من دختر سه سالهاي دارم و اين دختر دنياي من است. ميخواهم سريعتر به خانه برسم و دخترم را بغل كنم چون وقتي دخترم ميگويد بابا! بابا! تمام خستگي روز از تنم بيرون ميرود. ببينيد اينها يك واقعيت است كه حضور بچه در خانواده مسئوليت ميآورد. محبت ميآورد. حتي ميبينيد گاهي مردهاي سركش وقتي بچهدار ميشوند، زاويه ديدشان به زندگي عوض ميشود.
من به همه مراجعانم ميگويم كه بهتر است زوجهاي جوان زودتر بچهدار شوند و فاصله بين ازدواج و اولين بچه طولاني نباشد و دليل هم ميآورم كه با اين كار اولاً بهترين سن بارداري و باروري را از دست نميدهند و درثاني حضور بچه ميتواند آنها را به بلوغ رفتاري بكشاند. اما در مقابل مشاورها و روانشناسهايي را هم داريم كه ميگويند زن و مردي كه در سالهاي اول زندگي مشترك شناخت عميقي از هم ندارند اگر بچهدار شوند ممكن است بچه يا بچههايشان را تبديل به بچههاي طلاق كنند چون بيشترين طلاقها در همان پنج سال اول زندگي مشترك اتفاق ميافتد بنابراين آنها توصيه ميكنند زوجهاي جوان در پنج سال اول زندگي مشترك بچهدار نشوند.
اگرچه من با نفس اين توصيه موافق نيستم اما آنها البته به يك معنا درست ميگويند اما درباره چه زوجي؟ زوجي كه مهارتهاي زندگي زوجيتي را ياد نگرفتهاند و تازه ميخواهند در آن پنج سال اين مهارتها را تمرين كنند اين نظر را ميدهند، اما وقتي دختر و پسر ما اين مهارت را بلد باشد چرا بايد بهترين سالهاي زندگي را از دست بدهد. من چند وقت پيش با يك متخصص زنان و زايمان كه عضو هيئت علمي دانشگاه تهران هستند صحبت ميكردم. ايشان ميگفت از هر هفت خانمي كه به من مراجعه ميكنند دو خانم باردار نميشوند. ريشه اين ناباروري كجاست؟ در خيلي از چيزهاي ريز و درشت ميتواند باشد. از سبك زندگي و تغذيه و نميدانم تشعشعات بگيريد تا چيزهاي ديگر، اما از دست دادن سالهاي طلايي اول ازدواج هم ميتواند يك عامل باشد. پس ما ميتوانيم بياييم و ديدگاه مشاورها و روانشناسها را به اين سمت سوق بدهيم كه به جاي اينكه به زوجها توصيه كنند پنج سال اول زندگي مشترك بچهدار نشوند بيايند و آموزش مهارتهاي زندگي زوجيتي را از سنين كمتر يعني از اول دبيرستان جدي بگيرند.
نكته ديگري كه نبايد فراموش كنيم اين است كه خداوند مؤثر در عالم وجود است، الله است كه اثر نهايي را در زندگيها ميگذارد ولي ما آن بخش ملكوتي وجودمان را لحاظ نميكنيم. خداوند ميفرمايد: «أَوَلَمْ يَنظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِن شَيْءٍ / آيا نگاه نميكنيد به ملكوت آسمانها و زمين و هر آنچه كه خداوند آفريده است؟» شما اگر دقيق نگاه كنيد اثر خدا را در هر چه كه ميبينيد و ميشنويد خواهید ديد. اگر ما اين باور را داشته باشيم، آن وقت دختر و پسر ما به جاي اينكه مخدوم و طلبكار پدر و مادر تربيت شوند خادم پدر و مادر تربيت ميشوند. در اين صورت خداوند هم زندگي آنها را تنظيم ميكند، در حالي كه ما برعكس شدهايم. پدر و مادرها ميشوند خادم شبانهروزي فرزندي كه گاهي قدرناشناس و ناسپاس ميشود و با دچار شدن به عاق والد، روزياش تنگ ميشود. پس اگر ما ميخواهيم گرههاي ما در اين حوزه گشوده شود بايد به دو بخش وجودمان يعني مُلك و ملكوت توجه داشته باشيم و خداوند را منشأ اثر بدانيم در حالي كه روانشناسي متداول غرب آن بُعد ملكوتي وجود انسان را ناديده ميگيرد و نسخههايي مطابق با آن درك و دريافت مُلكي براي انسان ميپيچد.
ما در پيامي از سوره نوح درمييابيم كه خداوند ميفرمايد اگر پدر و مادر خداوند را بپرستند ديگر غصه پول و فرزند را نخورند. در سوره اسرا ميفرمايد: «امددناكم باموال و بنين و جعلناكم اكثرنفيرا / شما را به واسطه مال و فرزندان ياري ميرسانيم.» وقتي من به حضور خداوند اعتماد داشته و عميقاً معتقد به رزاق بودن او باشم همين «اسم» براي من در زندگي تجلي پيدا ميكند.