کد خبر: 803929
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۲۲ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۷:۵۲
رويداد اعدام «ميرزا رضا كرماني» در آئينه روايت‌علي‌خان ظهيرالدوله
رويداد ترور ناصرالدين شاه قاجار به دست ميرزا رضا كرماني، از رازآلودترين وقايع دوران سلطنت قاجار به شمار ميرود.
محمدرضا کائینی
رويداد ترور ناصرالدين شاه قاجار به دست ميرزا رضا كرماني، از پرحاشيهترين و رازآلودترين وقايع دوران سلطنت قاجار به شمار ميرود. بخشي از گمانهها و تحليلهاي مربوط به اين واقعه مشهور و شنيده شدهاند و پارهاي از آنها بنا بر ملاحظاتي هنوز درگوشه ذهن و يادداشتهاي برخي تاريخپژوهان دوران ناصرياند. به هر روي روايت مشهور آن است كه ميرزا رضا كرماني به دليل پارهاي از مظالم رفته بر خود و خاندانش دردوران ناصري و متأثر از تعاليم سيدجمالالدين اسدآبادي به ترور شاه دست يازيده است. اين انگاره شهرت خويش را، از برخي استنطاقات از ميرزا رضا در دوران چهار ماهه حبس، پس از ترور شاه ميگيرد. به عنوان نمونه آنجا كه ميرزا رضا به بيخبري شاه از اوضاع مملكت، به عنوان عاملي براي ترور او اشاره ميكند:«پادشاهي كه 50 سال سلطنت كرده باشد و هنوز امور را به اشتباه كاري به عرض او برسانند و تحقيق نفرمايند و بعد از چندين سال سلطنت ثمر آن درخت، وكيلالدوله، آقاي عزيزالسلطان، آقاي امينالخاقان و اين اراذل و اوباش و بيپدر و مادرهايي كه ثمر اين شجره شدهاند و بلاي جان عموم مسلمين گشته باشند، چنين شجره را بايد قطع كرد كه ديگر اين نوع ثمر ندهد. ماهي از سر گنده گردد ني ز دم. اگر ظلمي ميشد، از بالا ميشد!» يا در موضعي ديگر كه وجود مظالم فراوان در جامعه را به عنوان محرك خويش براي شليك به شاه قلمداد كرده است:«سالهاست كه به اين منوال، سيلاب ظلم بر عامه رعيت جاري است. مگر اين سيدجمالالدين، اين ذريه رسول، اين مرد بزرگ چه كرده بود كه به آن افتضاح او را از حرم عبدالعظيم بيرون كشيدند. زيرجامهاش را پاره كردند. آن همه افتضاحات به سرش آوردند. او غير از حرف حق چه ميگفت... اينها ظلم نيست؟ اينها تعدي نيست؟ اگر ديده بصيرت باشد ملتفت ميشود كه در‌‌ همان نقطه كه سيد را كشيدند، در‌‌ همان نقطه گلوله به شاه خورد.... حالا كه اين اتفاق بزرگ به حكم قضا و قدر به دست من جاري شد يك بار سنگيني از تمام قلوب برداشته شد. مردم سبك شدند. دلها همه منتظرند كه پادشاه حاليه حضرت وليعهد چه خواهند كرد به عدل و رأفت و درستي. جبر قلوب شكسته خواهند كرد يا خير. اگر ايشان چنانچه مردم منتظرند يك آسايش و گشايش به مردم عنايت فرمايند، اسباب رفاه رعيت ميشود و بناي سلطنت را بر عدل و انصاف قرار بدهند البته تمام خلق فدايي ايشان ميشوند و سلطنتشان قوام خواهد يافت و نام نيكشان در صفحه روزگار خواهد بود و اسباب طول عمر و صحت مزاج خواهد شد. و اما اگر ايشان هم‌‌ همان مسلك و شيوه را پيش بگيرند اين بار كج به منزل نميرسد!» به هر روي از اينگونه فقرات در بازجوييهاي ميرزا رضا كرماني در مورد علل قتل شاه فراوانند و هم آنها نيز انديشه تاريخ پژوهان را درباره واقع ترور ناصرالدين شاه شكل دادهاند. روزهايي كه بر ما ميگذرد، تداعيگر سالروز اعدام ميرزا رضا كرماني است. اگرچه منقول است كه مظفرالدين شاه چندان به اعدام وي راغب نبود- و شايد معطل ماندن چهار ماهه قاتل شاه در زندان بتواند شاهدي براين مدعا تلقي شود- اما نهايتاً و با اصرارهاي موكد بزرگان ايل قاجار، به قصاص ميرزا رضايت داد. چند و چون اعدام ميرزا را افراد متنوعي گزارش كردهاند كه در اين ميان روايت «علي خان ظهير الدوله» داماد ناصرالدين شاه و يكي از كارگزاران شاخص دوران حاكميت قاجار، يكي از شاخصترين آنهاست. نگاشته او درباره حواشي ترور شاه- از مقطع حضور وي در حرم حضرت سيدالكريم(ع) تا بر دار شدن ميرزا رضا كرماني- و نيز پارهاي از استنطاقات درباره اين واقعه، دركتابي تحت عنوان «تاريخ بيدروغ» تدوين يافته و به اهتمام زنده ياد سيدمرتضي مدرسي چهاردهي به كرات نشريافت. آنچه در ادامه اين مقال بدان اشاره ميرود، در استناد به خاطرات علي خان از حاشيه و متن واقعه بر دار شدن ميرزا به نگارش درآمده است.

زنده ماندن ميرزا رضا كرماني 4 ماه پس از ترور شاه، از غرايب روزگار!

عليخان ظهيرالدوله در اولين سطور از روايت خويش پيرامون موسم بر دار شدن ناصرالدين شاه قاجار، نميتواند تعجب خود را از طولاني شدن روند بازجويي از ميرزا رضا كرماني پنهان دارد. از سخن وي برميآيد كه ظاهراً اين اقدام براي آن است كه مستنطقان دريابند كه آيا ميرزا در ماجراي ترور شاه، همدستي نيز داشته است يا خير؟ پاسخ علي خان به اين پرسش منفي است و او نهايتاً اذعان ميدارد كه ميرزا بر اساس انگيزه شخصي و بدون همدستي و معاونت غير، اقدام به قتل شاه كرده است:«يكي از غرايب اين است كسي كه قتل نفس كرده، آن هم پادشاهي را كشته باشد و حال آنكه خودش هم بيشتر از گدايي نباشد، آن هم پادشاهي مثل ناصرالدين شاه كه تمام كره او را بشناسند و همه مردم به خون قاتلش تشنه باشند، تا به حال كه چهار ماه از آن واقعه ميگذرد هنوز زنده بماند. حال آنكه خود قاتل يقين داشت پس از اين جسارت بيشتر از يكي دو دقيقه نخواهد گذشت و مردم و جمهور ناس او را ريز ريز خواهند كرد. اگر كوشش و سعي حضرت صدر اعظم نبود كه براي تحقيق و استنطاق زنده به دستش آورد همانطور هم ميشد كه خودش خيال كرده بود و غالب روزها با نهايت تدقيق مشغول استنطاق از او بودند. درست معلوم شد در اين فعل ركيك و حتي لغو بيفايده و خيال باطل كه كشتن ناصرالدين شاه باشد بهكلي شريك و همداستاني نداشت. فقط محرك او همان تعديات و هواپرستي آقا بالاخان وكيلالدوله بود.»

اعدام غير مترقبه

همانگونه كه اشارت رفت، علي خان ظهيرالدوله داماد ناصرالدين شاه بود، با اين همه سياق خاطرات وي نشان ميدهد كه به گونهاي غير مترقبه با رويداد اعدام ميرزا رضا كرماني مواجه شده است! پرسش اينجاست كه چه عاملي موجب شده كه تاآن پايه در اعدام ميرزا تعجيل شود كه داماد وي از آن بياطلاع بماند؟آيا اين شاهدي بر انگاره پيش گفته نيست كه عاملي غير از اراده شاه، موجب؛ صدور دستور اعدام او شده است؟علي خان ظهيرالدوله نحوه دريافت خبر اعدام ميرزا رضا كرماني را اينگونه توصيف كرده است:«روز چهارشنبه دوم ماه تقريباً يك ساعت به برآمدن آفتاب مانده با قوامالدوله و خان خانان پسرم سوار درشكه شديم و از جعفرآباد به شهر رفتيم و يك ربع ساعت از طلوع آفتاب گذشته وارد شهر شديم. نزديك خانههاي خودمان ميرزا محمدتقي خان مجدالملك را ديديم كه از ميدان مشق و تماشا برميگشت. از او پرسيديم. گفت تقريباً 10 دقيقه پيشتر ميرزا رضا را به دار آويختند. در حركت تسريع كرديم تا وارد ميدان مشق شديم. جمعيت غريبي وارد و خارج ميشدند و حال آنكه صبح به آن زودي كه هنوز مردم درست بيدار نشده بودند و با آنكه عرض درب ميدان مشق تقريباً از پنج ذرع زيادتر است و چهار عدد اينطور درب دارد به سختي وارد شديم. وسط ميدان مشق داري بر پا كرده بودند به ارتفاع تقريباً 10 ذرع يعني دو چوب عمودي به فاصله دو ذرع به زمين كوبيده و چوبي روي آنها افقي انداخته و در وسط آن چوب قرقره و چرخ كوچكي بسته و آويخته كه دو طناب كلفت از آن چرخ رد و ميرزا رضا را در حالي كه دو دستش را از عقب قفل كرده بودند و سرش برهنه بود و پيراهن به تن نداشت و فقط يك شلوار سفيد پايش بود، به گردنش چند لاي زه چنانكه معمول و رسم اين كار است خفت انداخته و توسط آن طنابها و قرقرهها را بالا كشيده و دور آن دار هم از طرف به فاصله 10 ذرع به شكل دايره دو رديف سرباز با تفنگ خيلي منظم ايستاده بودند.»

جنازهاي بر شانههاي باد!

علي خان ظهيرالدوله به عنوان داماد ناصرالدين شاه و عامل بسياري از تنعمات و برخورداريهاي وي، نميتواند نسبت به قاتل او خوشبين باشد، چه اينكه لحن گزارش وي نيز نمايانگر همين احساس است. با اين همه وقتي لحظاتي پس از اعدام ميرزا، خود را به پيكر بر دار شده وي ميرساند و فارغ از هياهوي ميدان مشق، لختي بدان مينگرد، دچار حس و ذهنيتي ميشود كه با حالات پيشين وي تناسب چنداني ندارد. او چهره ميرزا را بس آرام و بدن آويخته وي را چون «سپردهاي برباد» ميبيند! چيزي كه مخاطب گزارش او را لحظهاي به دنياي قاتل ناصرالدين شاه و علل و انگيزههاي او از انجام چنين عملي رهنمون ميسازد:«تا پاي چوبه دار رفتم و خوب تماشا كردم. حال غريبي در خود مشاهده كردم. يعني همانطور كه نگاه ميكردم بعد از يكي دو دقيقه ديگر نه ميرزا رضا را ميديدم و نه دار را، بلكه چيزهايي را ميديدم كه نميتوانم بنويسم. از غرايب اين بود كه چشمهاي ميرزا رضا پوشيده شده بود و حال آنكه كسي را كه خفه ميكنند لابد چشمهايش بيرون ميآيد، چه جاي آنكه پوشيده بماند و صورتش هيچ تغيير نكرده بود. رنگش هم خفگي نداشت، يعني سياه نشده بود و فقط پاهايش كبود شده بودند يا آنكه چرك و كثافت زمان حبس بود. روز اول كه او را ديده بودم سرش تراشيده شده و ريشش خيلي كوتاهتر از امروز بود، چون مدت حبسش چهار ماه و چند روز طول كشيد ريشش بلند شده بود و موي سرش هم نزديك سه انگشت يا سه بند انگشت بلند شده بود. گاهي كه باد آهسته او را حركت ميداد بهطور غريبي به آرامي رويش از طرفي به طرفي ميگشت. گردنش هم كمي به طرف شانه چپش كج شده بود و يك پايش از پاي ديگرش قدري بلندتر بود. خوب نگاه كردم، خيلي تماشايي و عبرتانگيز بود.»

وقتي زنجير از گردنش برداشتند...

بيترديد هنگامي كه ظهيرالدوله با پيكر بيجان ميرزا رضا مواجه شد، بيش و پيش از هر چيز ميخواست تا در جريان ماوقع قرار بگيرد، يعني بداند كه حبسي چهار ماهه نظميه، در واپسين لحظات حيات چگونه به استقبال مرگ رفته و با چه احوالي مرز حيات را پشت سر نهاده است. او براي اين پرسش «ميرزا عابدين خان»را مورد سؤال قرار ميدهد و او از آنچه برجنازه بر دار رفته گذشته، گزارشي نسبتاً دقيق و خواندني به داماد شاه ميدهد:«ميرزا عابدين خان ميگفت وقتي كالسكه از معبر مستقيم خيابان به طرف ميدان مشق منحرف شد، ميرزا رضا ملتفت شد اعليحضرت مظفرالدين شاه او را به صاحبقرانيه براي تحقيق احضار نكرده، بلكه مرحوم ناصرالدين شاه او را به دنياي ديگر احضار كرده است كه در حضور منتقم حقيقي دادخواهي كند. خواست فرياد كند دهانش را گرفتند. ميرزا عابدين خان ميگفت او را وارد ميدان مشق كرده و در قراولخانه خود ميدان مشق تا طلوع فجر يعني اول صبح حقيقي نگهاش داشته بودند و تا صبح قرآن ميخواند. يعني آنچه را كه حفظ داشت ميخواند و تكرار ميكرد. خيلي پيش از برآمدن آفتاب سردار كل و حسن خان آجودانباشي كل و دو فوج سرباز آمدند او را با تشريفات فوقالعاده و مخصوص بيرون آوردند، بدون آنكه خودش از آمدن كراهتي داشته باشد، چون ميدانست اگر نيايد او را ميآورند. تا پاي دار آوردندش و هيچ حرفي نزد، مگر وقتي كه زنجير از گردنش برداشتند و پيراهن از تنش بيرون آوردند كه به آواز بلند ـ كه جمعي شنيده بودند ـ «انا لله و انا اليه راجعون» گفته بود. بعد زه را به گردنش انداختند و كشيدند و به قدر يك قامت كه از زمين بلند شد، قدري نگهاش داشتند. سه حركت كرد. اول فشاري به دستهايش داده بود كه شايد باز شود و زه گردنش را بگيرد، بعد پاهايش را تا برابر شكمش بالا كشيده بود بعد تشنجي در سينه و شكمش ديده شده بود و ديگر هيچ حركتي از او ديده نشد، جز آنكه گاهي موج هوا و نسيم او را ميجنبانيد. چند دسته موزيك هم حين آويختن او مشغول نواختن بودند. جسدش را سه روز از دار پايين نياوردند، براي آنكه تمام اهل شهر و مملكت ببينند و بدانند و جزاي اعمال را متذكر باشند. يا مولي، تمام فقرا را از شر وساوس شيطان و نفس امّاره در پناه خود حفظ كن!»

روايتي كه ميرزا عابدين خان براي داماد شاه نقل كرده است در مواضعي، با روايت شماري ديگر از شاهدان اين واقعه تاريخي همخواني دارد. به عنوان نمونه «كازاكوفسكي» نيز در باب واپسين ساعات حيات ميرزا مينويسد:«در ميدان مشق داري برپا كردند، هيچ يك از ساكنان تهران حاضر نبودند چوبه دار را تحويل دهند. قاتل سراسر شب را به دعا و نماز گذرانيد. اين مرد پاكترين و با ايمانترين مسلمان شيعه است. تمام تقاضاهاي كوچك قاتل را در شب قبل از اعدام انجام دادند، ولي وقتي كه تقاضا كرد قرآني برايش بياورند تا آخرين بار كلام وحي را قرائت نمايد، اين تقاضايش را رد كردند! هر آينه اگر قاتل قرآن به دست ميگرفت، ديگر نميتوانستند از دستش بگيرند اما مادامي كه خود آن را بر زمين نهد، قاتل شهادتين خواند و گفت: اين چوبه دار را به يادگار نگه داريد، من آخرين نفر نميباشم!»

او را بالاتر از خود قرار دادند تا پستي خويش را به اثبات برسانند

به شهادت تاريخ، واكنشها به مرگ ميرزا متنوع و متفاوت بوده است. يكي از مهمترين اين واكنشاين ها، جملاتي است كه سيدجمالالدين اسدآبادي هنگام دريافت خبر اعدام ميرزا بيان داشت. معروف است هنگامي كه سيدجمال عكس به دار آويخته ميرزا رضا را در حالي كه عدهاي پاي دارش جمع شده بودند در مجله فرانسوي «ايلوستراسيون» ديد، گفت: «علوا في الحيات و في الممات» و افزود: «او را بالاتر از خود قرار دادند تا پستي خويش را به اثبات برسانند.» خانواده ميرزا نيز تا مدتها جوركش تعديات مأموران نظميه و برخي مردم بودند و دراين شرايط به سر بردند. زنده ياد نورالدين مدرسي چهاردهي درباره وضعيت روحي يكي از دختران وي در سالياني پس از مرگ پدرش مينويسد:«دختر ميرزا رضا در اهواز به عقد ازدواج بازرگاني درآمد، با وجودي كه اين بانو در ايام قتل پدر خردسال بود، خاطرههاي ناراحتيهاي خانوادهاش از خاطرش زدوده نشده بود و به طوري كه يكي از خويشاوندان شوهرش برايم نقل كردهاند، وقتي به ياد آن ايام ميافتاد، بياختيار اشك بر رخسارش جاري ميشد و آههاي سوزناك از دل پر درد بر ميكشيد!»

غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۷:۱۶ - ۱۳۹۶/۱۲/۱۱
0
2
روح میرزا رضا کرمانی شاد
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۵:۲۴ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۲
0
0
خواست فرياد كند دهانش را گرفتند

دهانش را گرفتند در حالیکه او قبلا صدایش را از دهان اسلحه اش به تمام ایران رسانده بود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها