نميدانم شما مخاطب گرامي چقدر اهل نقد و انتقاد كردن هستيد، اما ميدانم هرچقدر شخصيتي انتقادگر داشته باشيد، به همان اندازه يا حتي بيشتر تجربه برخوردهاي مقابلهاي با خود را در ذهن داريد. اين موضوع به من و شما ختم نميشود، بلكه فضاي عمومي جامعه ما نيز به همين شكل است. بسياري از ما ايرانيها تقريباً از زماني كه خود را شناختهايم و با عقل هرچند ناقص خود قدرت تحليل رفتارها و پديدههاي پيرامونمان را كسب كردهايم، متوجه شدهايم اشكالات و عيبهايي كه در اطرافمان ميبينيم حالا چه جنبه فردي داشته باشد و چه اجتماعي، چندان قابل مطرح كردن نيستند؛ چراكه فضا و فرهنگ عمومي ما به شدت در مقابل طرح آنها واكنش نشان ميدهد.
معمولاً در كانون خانوادههايمان به ويژه تا يكي دو نسل قبل، فرزندان به عنوان اصليترين اهداف مورد تربيت، اجازه پيشپاافتادهترين اظهارنظرها و مخالفتها را نداشتند و اگر زماني هم بچگي ميكردند و چيزي ميگفتند در بهترين حالت با غيض و اخم والدين مواجه ميشدند.
همان كودك وقتي وارد دومين بستر و نهاد تربيتي يعني مدرسه هم ميشد، فضاي متفاوتي را دراين زمينه مشاهده نميكرد و آش همان آش بود و كاسه همان كاسه. كافي بود مخالفتي را با نظر معلمش ابراز كند تا با انواع و اقسام وسايل سخت كمكآموزشي اعم از تركه، كمربند و شلنگ و... مجدداً سر به راه شود! كودك ديروز كمكم رشد ميكرد و حالا وقت ورودش به عاليترين سطح آموزشي- تربيتي بود. در دانشگاه، آزادي و استقلال عمل بيشتري را احساس ميكرد اما آنجا هم كافي بود مثلاً از شيوه تدريس استاد انتقاد كند؛ درست است كه حالا بهخاطر قد كشيدن و هيكلمند شدنش ديگر خبري از تنبيه بدني و... نبود، اما در پايان ترم وقتي با نمرهاش مواجه ميشد حاضر بود باز هم طعم چوب را بچشد اما از استاد نمره قبولي بگيرد. در مورد جملات بالا لازم است دونكته را توضيح بدهم: اول اينكه ما كاري به استثنائات نداريم و فضاي عمومي جامعه مد نظر ماست و دوم اينكه به كار بردن افعال ماضي به مفهوم اين نيست كه الان ديگر خبري از آن فضاها نيست، بلكه بهخاطر اين است كه مخاطب امروز با اين جملات به واسطه سابقه ذهني احساس قرابت بيشتري با بحث پيدا كند.
مصاديق و مثالهاي ذكرشده نشاندهنده فضاي كلي وضعيت نقد و انتقاد در جامعه ماست. البته اين به معناي آن نيست كه نقد و انتقاد در جامعه امروزمان جريان ندارد، كه اتفاقاً جامعه ما پس از انقلاب اسلامي و به واسطه پايان يافتن دوره طولانيمدت حكومتهاي مستبد پادشاهي و توجه به آرا و نظرات عمومي، جامعهاي نقاد و منتقد است؛ اما چرخهاي قطار انتقاد كه قصد حركت به سوي قله كمال و بهروزي را دارد در جامعه بهدرستي روي ريلها جفت و جور نشده است. نگاهي به خود و اطرفيانتان بيندازيد؛ كمتر ايرانياي را پيدا ميكنيد كه نسبت به موضوعات مختلف فارغ از داشتن تخصص، دانش و تجربهاش، اظهار نظر، آن هم از نوع اعتراضي و انتقادياش، نداشته باشد.
ما ايرانيها معمولاً در محاورات روزمره خود، از مسائل كلان سياسي و اقتصادي گرفته تا عملكرد نهادهاي تخصصي را مورد نقد آن هم از نوع تخصصياش قرار ميدهيم! اين خصيصه مربوط به قشر خاصي هم نيست، از راننده تاكسي تا بقال و از معلم و كارمند گرفته تا استاد دانشگاه به نوعي واجد اين ويژگي هستيم. جالب است كه بدانيد اتفاقاً يكي از دلايلي كه نقد درست و سازنده چندان در بين ما رواج نيافته همين است. بيشتر نقدها در جامعه ما بر مبناي هيجان، احساسات و سليقه و عاري از تخصص و استدلال علمي و منطقي است و اين امر باعث ميشود تا بيشتر انتقادهايمان جنبه تخريبي پيدا كرده و به جاي بهبود عملكرد و پيشرفت، موجب سرخوردگي و ايجاد تنش در روابط اجتماعيمان شود.
مشكل ديگر ما اين است كه وقتي نقد ميكنيم اغلب تنها به بزرگنمايي جنبههاي منفي ميپردازيم و بر محاسن و نقاط قوت چشم ميبنديم. روزي هم اگر در خانه، مدرسه، دانشگاه، اداره و... قرار بر نقد باشد، به جاي نقد مقايسه ميكنيم و عوض اينكه در فرد مورد نظرمان احساس رقابت ايجاد كنيم، شعله حسادت را در وجودش ميافروزيم.
همه اين موارد و بسياري موارد و مشكلات ديگر كه حتماً اكنون نمونههايي از آن در ذهن شما نقش بسته است، دست به دست هم داده تا ذهنيت عمومي جامعه نسبت به مقوله «نقد» و «انتقاد» بر پايههاي منفي و بدبيني شكل بگيرد. در چنين شرايطي طبيعي است كه افراد و نهادها و بهطور كلي جامعه نه تنها به استقبال نقد نرود بلكه با آن نيز برخورد كند. ما بايد ياد بگيريم به جاي غيبت كردن، تهمت زدن، شايعه سازي، جوسازي، خراب كردن افراد، خودنمايي و... كه همه بر پايه مقاصد شخصي است، نظر و انتقادمان را از راه درست و با شيوه صحيح مطرح كنيم. بايد بياموزيم كه هدف از انتقاد، سازندگي است نه تخريب. همانطور كه پيشتر به آن اشاره شد در جامعه ايران پس از انقلاب اسلامي، بهدليل پديد آمدن جسارت انقلابي و روحيه حقطلبي در آحاد مردم، زمينههاي لازم براي ايجاد و گسترش فرهنگ نقد اجتماعي فراهم شد؛ اما بهخاطر پيشينه تاريخي كه خفقان و برخورد شديد و خشن با انتقادهاي هرچند كوچك از ويژگيهاي بارز آن بود و همچنين درگير شدن زودهنگام كشور با جنگي طولانيمدت و پس از آن هم در اولويت نبودن مقوله فرهنگ در دولتهاي مختلف، اين موضوع از رسيدن به بلوغ و پختگي لازم بازماند، به نحوي كه اكنون جامعه ما فاصله زيادي با كشورهاي پيشرو در زمينه ترويج فرهنگ انتقاد دارد و طبعاً به همان نسبت از مزاياي بيشمار آن نيز محروم است.
امروزه و در كشورهاي پيشرو، منتقدان ضمن اينكه از جايگاه اجتماعي بالايي برخوردارند، با توجه به تخصص و تجربهشان نقادي را به صورت حرفهاي پيگيري ميكنند و از راه نقد آثار و عملكرد ديگران، ارتزاق مينمايند. يعني افراد و دستگاههاي مختلف دولتي و خصوصي حاضرند پول بدهند تا از آنها انتقاد شود و عملكردشان در بوته نقد قرار گيرد. چرا اينگونه است؟ بهخاطر اينكه ثمرات و نتايج سازنده و مثبت آن را بهعينه مشاهده كردهاند. حالا چنين وضعيتي را با وضعيت خودمان مقايسه كنيم. در كشور ما برخي مسئولان به قول معروف حاضرند منتقدان را كول كنند تا روي آنها را نبينند!
كمتر روزي بر ما ميگذرد كه در آن شاهد واكنشهاي شديد و خشمآلود مسئول، وزير، وكيل، مدير و... به منتقدانشان نباشيم. به خاطر دارم در پژوهشي كه چند سال پيش در يكي از استانهاي كشور انجام شده بود تنها حدود 10 درصد از مسئولان و مديران ارشد داراي روحيه و ظرفيت پذيرش نقد در حد مطلوب ارزيابي شده بودند. اين در حالي است كه طبقه نخبگان جامعه كه بسياري از آنها در مناصب مختلف مسئوليتهاي بعضاً بزرگ نيز دارند، بايد به مثابه الگوهايي كه چشم جامعه به آنها دوخته شده عمل كنند، چراكه بنا به فرمايش حضرت اميرالمؤمنين(ع) مردم بيش از آنكه به پدرانشان شبيه باشند به امرا يا به تعبير امروزي مسئولانشان شبيه هستند.
خلاصه اينكه همه مواردي كه گفته شد باعث شده تا ما جامعهاي را شكل بدهيم كه هم به قدر مطلوب انتقادپذير نيست و هم اينكه چندان راه انتقاد درست را نميداند. ما به دليل نداشتن تاريخچهاي درست از فرهنگ انتقاد در جامعه معاصرمان بايد براي اين كار معيارهاي ثابت و روشني تعريف كنيم وگرنه انتقادي كه روش ثابت و روشني نداشته باشد و بر اساس عقايد شخصي، وابستگيهاي مختلف و سوگيري ذهني شكل بگيرد راهي به سرمنزل مقصود نخواهد يافت. براي بهبود شرايط هم چارهاي جز سعي و تلاش عمومي وجود ندارد. هريك از ما بايد بكوشيم تا انتقاد صحيح و بيان اشكالات در جامعه تبديل به يك هنجار شود؛ هنجاري كه ميتواند جلوي بسياري از آسيبها و ناهنجاريها را نيز بگيرد. براي اين كار هم نياز نيست راه دوري برويم، كافيست در هر نقشي كه هستيم چه پدر و مادر، چه رئيس و مرئوس و... اول ظرفيت نقدپذيري خود را افزايش بدهيم و بعد هم با انتقاد صحيح و درست اين كار را در محيط پيرامونمان ترويج كنيم.
*كارشناس ارشد جامعه شناسي