
مكرر اتفاق ميافتد كه دو همسايه پس از گذشت سالها نام يكديگر را نميدانند، شايد از زندگي به اصطلاح مدرن امروزي انتظاري بيش از اين نيست. وقتي از اقوام و فاميل خود خبر نداشته باشيم همسايه جاي خود را دارد. گذشت آن روزها كه همسايه حكم فاميل را داشت، در مواقع ضروري ياريرسان بود و موجبات دلگرمي را فراهم ميكرد. هر چقدر كه ميگذرد روابط انسانها بيشتر به سردي ميگرايد. فردگرايي آن قدر شدت گرفته كه برخي از ما حتي حوصله پذيرفتن انساني در محدوده خود را نداريم. سر در لاك خود فرو بردهايم، آنقدر در خودمان غرق شدهايم كه فارغ از تكليف و ثواب، از همسايگي برايمان جز مجاورتي خشك و بيروح باقي نمانده است.
از كوچههاي آشتيكنان تا قهر همسايههاياد كوچههاي آشتيكنان به خير. كوچههايي كه ناگزير نگاهها را به هم گره ميزد و گرمي شانههاي يكديگر را احساس ميكرديم. اما امروز از كنار هم ميگذريم ولي توجهي به يكديگر نداريم. همسايهها از غريبهها هم غريبهتر شدهاند. در آسانسور يا راهپلهها اگر چشممان به هم گره بخورد سلامي سرد و پاسخي از جنس اجبار به همديگر ميكنيم و اگر نگاهها به هم گره نخورد از آن هم دريغ ميكنيم. به جايي رسيدهايم كه در برخي شهرها اگر احوالپرسي گرمي با همسايه بكنيم يا اگر كمكي از دستمان بر بيايد انجام دهيم با نگاهي تعجبآميز مواجه ميشويم. چرا اينقدر از هم دور شدهايم. انگار نه انگار كه تا 40 خانه از هر طرف همسايه محسوب ميشود. به نظرم اين غريبه فرض كردن ديگري از غريبه شدن با فطرت و سرشتمان سرچشمه گرفته است. خودمحوريها آنقدر زياد شده كه حجابي شدهايم بر وجود خود. به بهانههاي اهل ملاحظه بودن، عدم دخالت در زندگي ديگران و دهها بهانه ديگر لحظاتي كه ميتوانيم گرمابخش وجود ديگران باشيم را چه راحت از دست ميدهيم. شايد به اين دليل و هزاران دليل ديگر است كه گويي بركت از زندگيهايمان رخت بربسته و هميشه وقت كم داريم. ميتوان سر زد و سرك نكشيد. ميتوان دلسوز بود و تظاهر به دلسوزي نكرد.
مرهم دل همسايه باشيم
قطعاً روزهايي در زندگي هر خانوادهاي هست كه شايد با دلجويي و كمك همسايگان راحتتر بگذرد؛ مانند بيمار شدن مادر خانواده كه رسيدگي جزئي به فرزندان او، شايد از هر چيزي براي مادر بيمار آرامش بخشتر باشد و وقت زيادي هم از ما نگيرد. بسياري اوقات حتي نياز به انجام كاري نيست و گوشي شنوا بودن براي دقايقي، همسايه را سبكتر خواهد كرد. اگر همسايهاي غريب داشته باشيم شايد وظيفهمان سنگينتر شود. امان از دلي كه در تنهايي و غربت شكسته شود و به جز خدا مرهمي نداشته باشد. تأكيد بر رسيدگي به همسايگان و تأكيد بر دلجويي از غريبان وظيفهمان را دو چندان ميكند. البته قرار نيست از كسي توقع و انتظار محبت داشته باشيم تا در صورت برآورده نشدن غصهدار شويم اما سعي كنيم از خود شروع كنيم و مطمئن باشيم بركت اين روابط بر زندگي ما تأثيرگذار خواهد بود.
از بركات همسايگي بيبهره نمانيمآباد شدن شهرها، طولاني شدن عمر، رفع بلا به واسطه همسايه مؤمن - از آن جمله در فضيلت بسياري از ادعيه، به دور شدن بلا از همسايه اشاره دارد - و دهها وعده ديگر نتايجي است كه در روايات بشارت آن داده شده است. همسايه خانهاي كه نوع سراميك و... آن برايمان مهمتر از اوست. - «الجار ثم الدار» - اول همسايه را انتخاب كن بعد خانه را، كمتر مورد توجه قرار ميگيرد چراكه قرار نيست از همان ابتدا، كاري به كارش داشته باشيم.
به فرموده پيامبر اكرم(ص) حرمت همسايه بر انسان مانند احترام مادر است. اين روايت براي بسياري از ما قابل هضم نيست چراكه هيچ نقطه اشتراكي با زندگي امروزي ما ندارد. اين كلام مبارك براي ما بيشتر به افسانه ميماند! بعضي مواقع از ترس اينكه پا از گليم فراتر نهاده شود و آسايشمان سلب شود از همان ابتدا بر اين روابط خط ميكشيم يا دردناكتر از آن خودنمايي اصالت سود در بعضي از اين رفت و آمدهاست. اگر سودي - منظور تنها سود مادي نيست - نصيبمان شود جرقهاي براي آشنايي خواهد بود و اگر نه، شروعي هم نخواهيم داشت. شايد برخي فكر كنيم حداقل از اين يك مورد مبراييم اما شايد رگههايي از آن در ما هم باشد. با اندك تأملي متوجه خواهيم شد تا چه حد عمل به وظيفه در برقراري اين روابط سهيم بوده است؛ از تنهايي درآمدن خودمان و بچههايمان، پر كردن وقتمان و گوشي شنوا داشتن به اصطلاح شروعهاي خوب امروزياند! با مديريت صحيح ميتوان هم به وظايف همسايگي عمل كرد كه به عنوان واجب ديني بر گردن همه ماست و هم حريمها را حفظ كرد، نه اينكه صورت مسئله از همان ابتدا در ذهنمان پاك شود. رعايت ملاحظات اخلاقي در همسايهداري اين روابط را شيرينتر خواهد كرد. جامعيت دين اسلام اين جا هم خودنمايي ميكند.
برخي از نكات كه در روايات در اين زمينه وجود دارد عبارتند از: - در غياب او نگاهبانش باشي و در حضورش او را گرامي بداري - اگر مصيبتي به او رسيد به او تسليت بگويي - اگر مريض شد به عيادتش بروي - اگر طلب قرض كرد به او قرض دهي - اگر ياري خواست يارياش كني - درصدد يافتن اسرار او نباشي و از بدي او كاوش نكني و اگر بدي از او فهميدي بدون عمد و قصد و بدون زحمت، براي آن چه فهميدي هم چون قلعه محكمي باشي - هنگامي كه نعمتي بر او ديدي به او حسادت نكن - حرمت حريم خانهاش را حفظ كني - با فرزندانش به نيكويي رفتار نمايي - به وسيله بوي غذا او را اذيت نكني مگر اينكه از آن غذا مقداري برايش ببري - با فرزندانش به نيكويي رفتار نمايي - اگر خيري به او رسيد به او شادباش بگويي - اگر فوت كرد به تشييع جنازهاش بروي - اگر تو را طلبيد نزد او حاضر شوي - بدون اجازه او ساختمان خانهات را از او بلندتر نكني كه راه وزش باد را بر او ببندي.
به اين فكر كنيم كه اينها همه حقوق همسايه است و اگر هم اهل ايجاد روابط صميمي نيستيم و شايد در بسياري موارد لزومي نميبينيم حداقل اين چارچوب حقوقي را به ذهن و قلبمان بسپاريم؛ به قلبي كه قطعاً روزي بايد پاسخگو باشد. ميتوانيم براي همسايهمان، همسايه، همدرد و همراه باشيم، مهم، شناختن مرزهاست؛ مرزهايي كه در ادبيات ديني ما به خوبي تبيين شده است. خداوندا همسايه خوب و خوشهمسايگي را نصيبمان گردان.