بخش اول آنچه پيش روي داريد، برشي از يكي ازخطبههاي جمعه رهبر معظم انقلاب حضرت آيتاللهالعظمي خامنهاي درسال 63 و بخش دوم، برخي بازتابهاي آن خطبه است كه دو دهه بعد درجمع برخي محققان و دانشپژوهان تاريخ و انديشه سياسى حوزه و دانشگاه ايراد كردهاند.
در آغاز حادثه مشروطيت، دو گرايش در مقابل هم قرار گرفتند و صفآرايي كردند؛ يكي گرايش به اسلام و حاكميت قرآن و بناي اسلامي جامعه به رهبري علماي دين و ديگري گرايش به فرهنگ غربي و تمدن وارداتي بيگانه و نوعي فريفتگي به مفاهيم ناآشنا و يگانه از مردم ما و در نتيجه دوري از اسلام به رهبري جمعي از روشنفكران و تحصيلكردگان غرب و فريفتگان فرهنگ غربي. يقيناً اگر علما نبودند نهضت مشروطيت به وجود نميآمد [اين جنبش] با انگيزه مسلماني شروع شد. مرحوم آيتالله ناييني (رضوانالله تعالي عليه) كه كتاب تنبيهالامه و تنزيهالمله را در باب مشروطيت نوشتند، براي اين نوشتند كه مبناي اسلامي مشروطيت را بيان كنند. مرحوم آخوند خراساني و بقيه علمايي كه از پيشروان مشروطه بودند فكر ميكردند مشروطيت حركتي در جهت اسلامي بودن است همانگونه كه خود مرحوم شيخ فضلالله نوري هم جزو همين عده و از علاقهمندان به آزادي و مشروطيت بود. البته يك عده از علما هم مخالف بودند كه به غلط از مخالفت آنها به طرفداري از استبداد تعبير ميشد درحالي كه به هيچ وجه اين طور نبود بلكه آنها از آينده اين مشروطيتي كه بطن و حقيت آن را نميشناختند بيمناك بودند. حالا اين بيمناكي بجا بود يا بجا نبود و با اينكه تكليف علمای آن روز چه بود، فعلاً در اين زمينه بحثي انجام نميدهيم. به هر حال آنان در آن مقطع كاري ميكردند كه تصور مينمودند تكليفشان است، ما هم درصدد تحليل اين بخش از قضيه نيستيم اما شكي نيست كه اگر علما، پيشروان مشروطيت نبودند امثال تقيزاده و چند نفر فرنگيمآب از خارج برگشته و تحصيلكرده غرب قادر نبودند و نميتوانستند كه مشروطيت را در ميان مردم ما جا بيندازند و نيروهاي مردم را در خدمت اين حركت بزرگ قرار دهند. شهيد آيتالله شيخفضلاللهنوري مظهر جرياني است كه در مقابل انحراف مشروطيت ايستاد. بنده به دليل همين خصوصيت از شيخ شهيد نوري با همه وجود دفاع ميكنم. طبيعي است كه ما نميخواهيم بگوييم شيخ نوري (رضوانالله عليه) در همه موضعگيريها و حركات و گفتههايش صددرصد بر طبق مصلحت رفتار كرده، نه ممكن است يك جا همه چيزي را درست تشخيص نداده باشد اما اين حقيقت فراموش نشدني است كه مرحوم شيخفضلالله نوري، شهيد ابقاي اسلام در محتواي مشروطيت شد. مشروطيت از آغاز با انگيزه اسلامي به وجود آمده بود و نقطه مقابل آن هم جريان غربزده متمايل به فرهنگ غرب بود كه نه تنها از اسلام خوششان نميآمد بلكه حتي حاضر بودند براي مبارزه با اسلام به هر حركت پست و دنائتآميزي هم تن بدهند و عملاً هم ديديم كه در قضاياي مشروطيت اين كار را كردند، با دولتها ساختند، با قدرتها ساختند، با سفارتخانهها ساختند، كارهاي جنايتكارانه انجام دادند، دستها به خون آلوده كردند براي اينكه دين و علماي ديني بر سركار نيايند. اين ماجراي شهيد شيخفضلالله نوري است و از شگفتيهاي عالم و تاريخ اين است كه عيناً اين ماجرا منهاي قسمت آخرش بعد از انقلاب اسلامي در ايران تكرار شد. (1)
واقعاً به شيخ فضلالله خيلى ظلم شده است. اوايل انقلاب، يك وقت من در نماز جمعه راجع به مشروطيت و مرحوم شيخفضلالله صحبت كردم؛ بعد يكى از دوستان نزديك ما به من اعتراض كرد! من ديدم حتى در محافل روحانى و نزديك به خود ما هم همين تفكرات وجود دارد كه چرا از شيخ فضلالله صحبت مىشود؛ شيخ فضلالله مخالف مشروطه بود! در حالي كه او بلاشك مخالف مشروطه نبود؛ خودش در حقيقت جزو مؤسسين و مؤثرين مشروطه بود. خود او هم در همان لوايحى كه نوشته و منتشر كرده، بارها و بارها بر اين معنا تأكيد ميكند و مىگويد: من مخالف مشروطه هستم؟ من جزو مؤسسينام. راست هم مىگفت؛ بلاشك او جزو مؤسسين و فعالان مشروطه بود. من ديدم اين تفكرات در بعضى از دوستان نزديك خود ما هم وجود دارد؛ حتى به من گفته شد كه امام هم از شيخفضلالله خوششان نمىآيد! بعد من تفحص كردم، ديدم نخير، كاملاً بالعكس است؛ امام نسبت به مرحوم شيخ فضلالله خيلى تجليل و احترام دارند و بهخاطر همان تصلب و شجاعت و دينگرايى كاملش، بدون اغماض آن بزرگوار را تعظيم و تجليل هم ميكنند كه اين در بيانات خود امام هم آمده است. (2)
پينوشتها در دفتر روزنامه موجود است.