
به مناسبت سالگرد شهادت عارف حسيني سراغ فرحت حسين مهدوي از طلاب پاكستاني رفتيم كه متأثر از شخصيت شهيد عارف الحسيني وارد حوزه علميه شد. او كه بعد از پيروزي انقلاب به ايران مهاجرت كرده بود در دفاع مقدس سلاح به دست گرفته و به جبهههاي نبرد حق عليه باطل در جنوب ايران شتافت. اين رزمنده شيعه پاكستاني بعد از جنگ با ادامه تحصيل در حوزه در عرصه فرهنگي و روزنامهنگاري فعاليتهاي گستردهاي را آغاز كرد كه بخشي از آن به عنوان ديپلمات در پاكستان گذشت.
ابتدا بفرماييد چطور با انقلاب اسلامي ايران آشنا شديد؟متأثر از شهيد سيدعارف حسين حسيني و سيدعابد حسين حسيني هستم و به حوزه علميه جعفريه پاراچنار رفتم. توسط علامه شهيد با انقلاب اسلامي و شخصيت امام (ره) آشنا شدم و از آن پس با انقلاب اسلامي حركت ميكردم. وقتي امام به پاريس رفتند شهيد سيدعارف حسين حسيني ما را براي يك راهپيمايي شبانه به شهر پيشاور بردند كه طي آن از امام دعوت ميشد كه به جاي اقامت در فرانسه به پاكستان تشريف بياورند و اينكه ايشان از حمايت شيعيان آن سامان برخوردار خواهند بود. در واقع به واسطه شهيد عارف حسيني با انقلاب اسلامي و شخصيت والاي امام خميني آشنا شدم.
با توجه به ارادت و شناختي كه نسبت به انقلاب اسلامي در پاكستان وجود دارد به نظر شما آيا توانستهايم به اندازه توان واقعي خود از اين ظرفيت استفاده كنيم؟ بعد از انقلاب اسلامي، ايران با موانع بزرگي روبهرو شد كه بيشتر آنها از غرب ليبرال و شرق كمونيست متوجه بوده و بيشترين توجهات اين نظام مقدس به آن سو معمول ميشد به خصوص جنگ هشت ساله جمهوري اسلامي را از پرداختن به بسياري از برنامههاي اول خود در جهان اسلام بازداشت و بيشترين قدرت اين نظام براي مقابله با تهديدها هزينه ميشد. با اين وجود ميشد كارهاي بيشتري كرد و نيروهاي بومي را مجهز به علم و مهارتهاي خاصي كرد و به جاي برخي كمكهاي مقطعي براي كارهاي زيربنايي هزينه كرد، ولي اين كارها صورت نگرفت. دولتهاي ايران بعد از جنگ و پس از ارتحال ملكوتي امام (ره) سياستهاي خاصي را اعمال كردند كه به نظرم گزينههاي بهتري هم وجود داشت كه مورد غفلت قرار گرفت.
چطور؟ فرصتسوزي و شخصيتسوزي شد كه امكان جلوگيري از آن وجود داشت. برخي سياستهاي منطقهاي دولتها نيز باعث تضعيف شيعيان شد. مثلاً براساس يكي از اين سياستها قرار بود خيلي به شيعيان پاكستان پرداخته نشود و از سوي ديگر طرفهاي ديگر نيز متعهد بودند كه از طرفهاي مقابل ديگر حمايت نكنند ولي آنها به اين تعهدات عمل نكردند و كمكهاي خارجي از نيروهاي ضد شيعي چندين بار افزايش يافت. گويي اين تعامل ديپلماتيك اين پيام را به كشورهاي حامي وهابيت تكفيري ميداد كه كمكهايشان واقعاً مؤثر بود، بنابراين بر اين كمكها افزودند و خساراتي به بار آمد كه قابل جبران نيست. اكنون ما سازمانهايي داريم كه علما در رأس آنها هستند اما اين سازمانها متحد نيستند و هر يك در جاي خود ايفاي نقش ميكنند يا نميكنند و اين باعث اختلاف در بين شيعيان است.
چرا بين شيعيان اختلاف است؟شيعيان با يكديگر اختلاف كلامي و اعتقادي و حتي سياسي ندارند و اختلاف بين بزرگان نيز قابل حل است. فقط متصدي چنين اقدامي اگر وجود داشته باشد اين يك ظرفيت بزرگ است و ميتوان از آن بهره برد. امروز به نظرم ما عالم و فاضل كم نداريم، نياز به كمكهاي مالي هم فكر نميكنم وجود داشته باشد. چيزي كه كم داريم وحدت بين شيعيان است كه اگر حاصل شود بسياري از هزينهها حذف ميشود و تهديدها به فرصت مبدل ميشود و نگرانيها برطرف ميشود و قتل عام شيعيان متوقف ميشود و بسياري از تهديدها از بين ميرود. با مد نظر قرار دادن اين واقعيت كه شيعيان دنيا از جمله شيعيان پاكستان از نظام اسلامي ايران جدا نيستند و در حالي كه وفادار به قانون كشور و مدافع يكپارچگي و امنيت مرزهاي پاكستان هستند، نميگذارند تهديدي از آن ناحيه متوجه كانون تشيع جهان شود.
شما براي تحصيل به ايران آمده بوديد چه شد به جبهه عازم شديد؟انقلاب اسلامي يك انقلاب ايراني نبود، پيام آن هم قرآني و اسلامي بود. رهبر آن هم يك مرجع تقليد بود نه يك سياستمدار تحصيلكرده در رشته فلان علوم جديد از فلان دانشگاه؛ و ايران بعد از انقلاب با قبل از انقلاب متفاوت بود. طلاب علوم ديني قبل از انقلاب هم به حوزه علميه قم ميآمدند اما بسياري از طلاب شيعه در ايران - بعد از انقلاب اسلامي ـ با تأثيرپذيري از شخصيت امام و انقلاب اسلامي، به قم آمدند و بنده هم از جمله آنها بودم. بعد از انقلاب وقتي در كردستان درگيريهايي صورت ميگرفت و رسانههاي غربي ميگفتند كه مثلاً چند نفر از پاسداران با وضع فجيعي به شهادت رسيدند ما همزمان با خانوادههاي شهدا و ملت ايران اشك ميريختيم و ناراحت ميشديم. اين چيزي بود كه بعد از انقلاب به وجود آمده بود. گويي نيمي از ما اينجا بود و نيمي ديگر آنجا. وقتي از لاهور عازم ايران شديم به فكر رفتن به جبهه هم بوديم و فكر هم نميكرديم كسي مانع رفتن ما به جبهه شود.
شما كه ايراني نبوديد چطور به جبهه رفتيد؟بهمن سال 1360 به قم آمدم و بعد از عمليات فتحالمبين در سال 61 به مسجد معصوميه واقع در منطقه خاكفرج قم به ناحيه 5 بسيج آن زمان مراجعه كردم. آقاي تهوري نامي فرمانده پايگاه بود. فرم را پر كردم و وصيتنامه را نوشتم اما وقتي خواستم مدارك را تحويل بدهم گفتند «امكان ندارد، تو يك تبعه خارجي هستي...» من كه با احساس خاصي آمده بودم عكسالعمل نشان دادم و سر و صدا شد. آقاي تهوري صداي ما را شنيد و دليل ثبتنام را از من پرسيد، من هم گفتم اگر ميگوييد اين جنگ اسلام با كفر جهاني است من هم مسلمانم و اگر نيست چرا شعار ميدهيد؟ گفت: «فعلاً فرمش را تحويل بگيريد» البته بعد از عمليات بيتالمقدس موانع بيشتر بود. براي دفعه بعدي در نزديكي بازار قم مركزي بود كه اعزام را انجام ميداد. آنجا رفتم، مخالفت كردند من هم با تهديد به «اعتصاب غذا» توانستم وارد گروه اعزامي شوم و در عمليات رمضان شركت جستم. پس از عمليات والفجر مقدماتي با ترفندهايي وارد نيروهاي اعزامي شدم. بعد از آن يك بار به عنوان مبلغ و دو بار به عنوان راهنماي بازديدكنندگان از جبهه توانستم در جبهه حضور يابم.
آماري از شهدا و رزمندگان و جانبازان پاكستاني در جبهههاي ايران داريد؟آمار دقيقي ندارم، فقط دو نفر شهيد را ميشناختم. يكي شهيد حبيبالله كه در گلزار شهداي مشهد مدفون است و شهيد رحيمي اهل كويته كه در قم مدفون است و همچنين دو نفر ارتشي پاكستاني كه آمده بودند و جنگيدند و يك نفر از آنها به شهادت رسيد و ظاهراً در زاهدان مدفون است. جانبازان پاكستاني را نميشناسم.
خاطرهاي كه از دفاع مقدس برايتان جالب است؟دفاع مقدس از جهات مختلف ممتاز بود با هيچ يك از جنگهاي معاصر حتي جنگهاي خود ايران قبل از انقلاب اسلامي، تفاوتهاي اساسي داشت. شباهتهاي زيادي با جنگهاي صدر اسلام و قيام امام حسين در كربلا داشت؛ بنابراين ميتوان گفت هر لحظه آن در هر نقطهاي از جبهه يك خاطره بود. من از يك فرهنگ ديگر برخاسته بودم و بسياري از وقايع جنگ برايم غريب بود و همه آنها درسي فراموشناشدني. اولين افراد شهيدي را كه در عمليات بيتالمقدس جام عشق سر كشيده بودند، ديدم بسيار محزون شدم كه جواناني چنين پرپر شدهاند. اما يك نفر از همقطاران ايراني ما آمد و چفيه از روي آنها برميداشت و با حسرت خاصي حاكي از شوق شهادت ميگفت «خوشا به حالتان»، اين يك خاطره داستانگونه قابل انتشار به عنوان رقعهاي ادبي و حماسي نيست اما براي من بسيار بزرگ بود و تأثرم را به شوق و عشق تبديل كرد. موضوع ديگر عشق رزمندگان به امام بود، حتي در آخرين لحظات زندگي به جان امام دعا ميكردند يا به امام سلام ميرساندند و ديگر نترسيشان از استكبار بود و ديگر اينكه هرگز نديدم رزمندهاي طلبكارانه سخن بگويد حتي كارهاي بزرگي كه ميكردند. ميگفتند كه ميتوانستند كار بهتري انجام دهند. در عمليات بيتالمقدس يك نفر 7 دستگاه تانك دشمن را در حين پاتك دشمن منهدم كرده بود و گريه ميكرد كه چرا نتوانسته از شهادت يارانش جلوگيري كند و تانكهاي بيشتري را منهدم كند. يا در عمليات رمضان زماني گفته شد امريكاييها ميخواهند مستقيماً دخالت كنند رزمندگان شور و شوق جديدي پيدا كردند و به جاي ترس ميگفتند اكنون ميتوانند با دشمن واقعي رودررو بجنگند.
مردم پاكستان چقدر ايران را ميشناسند؟در پاكستان ايران را بيشتر ميشناسند تا در ايران پاكستان را. چون بالاخره ايران كشور ممتازي است با نظام ولايت؛ ايران نقش جهاني دارد و پرچمدار مبارزه با صهيونيسم است و نميشود كه نشناسندش. اين امتيازها بدون شك براي ايران ظرفيتهاي بزرگي را ايجاد ميكند كه بايد از آن بهرهبرداري كرد البته در اين خصوص طرحريزي و برنامهريزي ميتوان كرد و فكر ميكنم نهادهاي مربوطه نبايد از آن غافل باشند و حتماً به آن توجه دارند!
گفته ميشود بينظير بوتو ريشه ايراني داشت و به رهبر ايران ارادتمند بوده است. آيا وي و همسرش توانستند براي نزديكي رابطه ايران و پاكستان كاري كنند؟خانم نصرت مادر بينظير بوتو اصفهاني و پدرش اهل لاركانا در پاكستان بود. مادرش سكولار بود اگرچه در زندگي خصوصي مجالس عزاداري هم داشت. اما ارادت و عقيده را بايد از هم جدا كرد. همه به رهبر انقلاب اسلامي كه از سلاله اهل بيت است ارادت دارند حتي همين پوتين، رئيسجمهور روسيه اما در زندگي سياسي و اجتماعي اعتقادش متفاوت است. خانم بوتو در محافل سياسي و اجتماعي كاملاً با اين ارادت، متفاوت عمل ميكرد و در دوره دوم نخستوزيري خودش زيانهايي نيز از سوي وي به شيعيان متوجه بود. در قضيه مزارشريف هم اعتراضي به وي شد كه گفت اختياري روي سازمانهاي اطلاعاتي و امنيتي ندارد. طالبان هم در زمان وي به وجود آمد و به افغانستان حملهور شد. در مجموع نميتوان گفت كه ارادت وي نقشي در رفتارش هم داشته است. همسرش هم در خانوادهاي سياسي و فئودال متولد شده و به ظاهر شيعه است و در ديدار با رهبر انقلاب با پاي برهنه مينشيند. در حرم امام رضا با پاي برهنه حركت ميكند كه اين هم همان ارادتي است كه به ويژه مردم ايالت سند به سادات و اهل بيت دارند اما مهم اين است كه اين ارادت نقشي در زندگي سياسي و اجتماعي اين افراد ندارد. روند تخريب در روابط پاكستان و ايران به دست تروريستها در دوران هر دوي ايشان ادامه يافته و آنها در بازسازي اين روابط نقش خاصي نداشتهاند؛ البته حزب مردم از شهرت خانم نصرت بوتو به تشيع حداكثر بهره را برده و در طول حيات سياسي خود همواره توانست حمايت شيعيان كشور را جلب كند و اينك شيعيان كوچه و بازار پاكستان هم ميدانند كه بيخود به اين حزب دل خوش كرده بودند.