
برخي از استعدادهايي كه امروز وجود دارد، صرف كارهايي ميشود كه اين كارها خيلي براي كشور لازم نيست؛ مثلاً همين مسئله خروج نخبگان از كشور؛ چون خروج نخبگان از كشور - من چند بار تا حالا اين را گفتهام - به طور مطلق موضوعي منفي نيست؛ زيرا ممكن است نخبهاي از كشور خارج شود و بخواهد معلوماتي كسب كند و بعد برگردد و براي كشور مفيد باشد. البته بهتر اين است كه ما امكاناتي را براي همين نخبه فراهم كنيم، تا در خودِ كشور آنچه را كه از نظر رشد و شكوفايي استعداد لازم دارد، مهيا شود: كارگاه داشته باشد، محيط مانور علمي و تحقيقي داشته باشد؛ اين بهترين است؛ اما اگر نشد، نخبگان بروند - فضاي دنيا فضاي وسيعي است - منتها اين رفتن بايد با حساب و كتاب انجام بگيرد؛ يعني آن نخبه بداند كه براي چه دارد ميرود؛ چه ميخواهد بكند و پس از آموزش آنچه را كه لازم دارد، چه استفادهاي ميخواهد از آن دانش بكند.
بزرگترين تحقير يك انسان برجسته علمي اين است كه تلاش كند، زحمت بكشد، كار كند و همه امكانات كشورش در واقع منتهي شود به پديد آمدن اين انسان نخبه، اما او در خدمت فلان كارخانهدار يا فلان كمپانيدار هيچي ندان و هيچي نفهمِ ضد بشرِ فلان نقطه دنيا باشد و آن شخص از اين انسان نخبه به عنوان يك مهره و ابزار در مجموعهاش استفاده كند. يك انسان نخبه آن وقتي سرافراز و سربلند است كه بتواند در بهبود اوضاع كشور و خانه و ملت خودش و بهبود زندگي و آينده و تاريخ انسانهايي كه ذيحق نسبت به او هستند، نقش ايفا كند.
بيانات رهبر انقلاب در جمع نخبگان
ارديبهشت ۸۷