کد خبر: 801847
تاریخ انتشار: ۱۳ مرداد ۱۳۹۵ - ۲۱:۰۰
مهارت‌هايي براي حفظ گرماي خانواده
ما امروز خانواده‌ها را در جريان تحولات زندگي تنها گذاشته‌ايم. خانواده‌ها هم از بيرون تنها شده‌اند و هم از درون...
حسین گل‌محمدی
رابطه‌هايمان را تعمير كنيمما امروز خانواده‌ها را در جريان تحولات زندگي تنها گذاشته‌ايم. خانواده‌ها هم از بيرون تنها شده‌اند و هم از درون. هم از بيرون تهديد مي‌شوند و هم از درون مناسبات و تحولات دروني خودشان. مثل كسي كه هم از بيرون زخم برمي‌دارد، هم از درون. امروز سبك زندگي ما تغيير كرده است. نوع معماري ما تغيير كرده است. مساحت خانه‌هاي ما تغيير كرده است. روابط اجتماعي ما تغيير كرده است. در گذشته ما با تدابيري كه در همين خانواده‌ها وجود داشت اجازه نمي‌داديم مشكلات حاد شود اما حالا آن كاركردها وجود ندارد، يعني خانواده زخم دروني خودش را نمي‌تواند پانسمان كند. كسي يا كساني كه در گذشته از درون خود خانواده‌ها زخم‌ها را مي‌بستند و اجازه خونريزي بيشتر را نمي‌دادند امروز غايبند چون تعاملات ما با هم كم شده است.


‌در خانواده‌هاي امروزي نه فرصتي براي مداخله‌هاي قديم وجود دارد و نه فرهنگ امروزي ما اين مداخله‌ها را برمي‌تابد. از طرف ديگر ما تابويي به نام «دخالت نكردن در زندگي زوج‌ها» ساخته‌ايم و به زوج‌ها هم گفته‌ايم كه كسي نبايد در زندگي شما دخالت كند. اگرچه اين سخن وجوه مثبتي هم دارد اما همه قضيه نيست و گاهي مصداق‌هايي كه ما براي اين دخالت نكردن‌ها مي‌تراشيم مصداق‌هاي كاملاً انحرافي هستند. ما امروز در تعارضات درون خانوادگي، مداخله‌گرهاي مثبتي نداريم. بسيار مهم و كليدي است كه ما اين تعارضات خانوادگي را با بهره‌گيري از منابع اجتماعي‌مان مديريت كنيم.


به نظر مي‌رسد ما دچار تغيير الگوها و اولويت‌هاي زندگي هم شده‌ايم. چيزهايي در چشم شما برجسته شده كه پيشتر آنقدر برجسته نبودند و چيزهايي در چشم شما كوچك شده‌اند كه قبلاً آنقدر محقر نبودند. شما امروز مي‌بينيد آدم‌ها براي ابزارها و ماشين‌ها وقت دارند. خرابي ماشين و استهلاك خودرو را به عنوان يك واقعيت مسلم مي‌پذيرند و وقتي خودرويشان خراب شد شاخ درنمي‌آورند يا مثلاً آن را از يك پرتگاه پايين نمي‌اندازند با اين استدلال كه ديگر خراب شده است و كارايي پيشين خود را ندارد، بلكه مي‌روند و متناسب با خرابي‌اي كه پيش آمده هزينه مي‌كنند و ماشين را به جاي پرتگاه به يك تعميرگاه مي‌برند.


اما همين آدم‌ها وقتي به رابطه‌شان مي‌رسند به جاي اينكه رابطه‌شان را به تعميرگاه ببرند و خرابي‌اش را درست كنند رابطه‌شان را مي‌برند به سمت پرتگاه. فكر نمي‌كنند كه همسر موفق بودن يا پدر و مادر شايسته بودن، هزينه و مراقبت و زمان مي‌خواهد. همين طور در يك مسابقه قرعه‌كشي نمي‌توانند اين چيزها را به عنوان جايزه به آدم‌ها بدهند.


در اين ميان نبايد از نقش گسترش شبكه‌هاي اجتماعي و تأثير آن بر روابط زوجين غافل شويم. امروز گسترش شبكه‌هاي اجتماعي در خانه‌هاي ما سكوت سنگيني برقرار كرده است. آمارها نشان مي‌دهد كه ميانگين صحبت زوج‌ها با همديگر به 15 دقيقه در طول روز رسيده است. من از شما مي‌پرسم منبع لذت در درون خانواده‌ها چيست؟ اگر ما بتوانيم به اين پرسش، پاسخ دقيقي بدهيم صورت مسئله و راهكارها براي ما عيان‌تر خواهد شد. منبع لذت در خانواده‌هاي ما چيست؟ چه چيزي خانواده‌هاي ما را به سمت خود جلب و جذب مي‌كند تا همچنان كنار هم بمانيم و از كنار هم و با هم بودن لذت ببريم؟ صفحه مانيتور است؟ صفحه گوشي‌مان است؟ حرف‌هاي خوبي كه بين ما رد و بدل مي‌شود؟ روابط زناشويي سالم و همراه با لذت است؟ كدام يك از اينهاست؟
وقتي ما منابع لذت را در خانواده‌ها تعريف نمي‌كنيم چه اتفاقي مي‌افتد؟ اتفاقي كه مي‌افتد اين است كه اعضاي يك خانواده كنار هم نشسته‌اند اما با هم نيستند. خانه هستيم اما با هم نيستيم.


خانه هستيم اما همه ما تنهاييم، با هم كار نمي‌كنيم. خانه هستيم اما اهداف مشتركي نداريم. برادر، خواهر، پدر، مادر، زن و شوهر هيچ پروژه مشتركي با هم ندارند، در حالي كه پيشتر اعضاي خانواده با هم پروژه و اهداف مشتركي داشتند. در كنار اين بخشي از مسائل ما معطوف به نارضايتي زوج‌ها از روابط زناشويي است كه عموماً بيان نمي‌شود.  موضوع بعدي اين است كه بپذيريم ما ازدواج مي‌كنيم و ويژگي‌هاي مشتركي هم با هم داريم اما در واقع هيچ وقت مثل هم نيستيم. پس موضوع اينجاست در عين حال كه ويژگي‌ها و نقاط مشترك باعث مي‌شود ما زندگي مشترك را در خانواده آغاز كنيم اما در ادامه شيوه مديريت‌مان در اختلاف‌هاست كه تعيين‌كننده خواهد بود چون دير يا زود آن وجوه اختلاف آميز در زندگي عيان خواهد شد. اينجاست كه ما بايد ببينيم آيا زوج‌ها اين مهارت و ويژگي شخصيتي و فرهنگي را در خود دارند كه به نقاط اختلاف شخصيتي همديگر احترام بگذارند يا نه. آيا اين مهارت را دارند كه وقتي مي‌بينند كسي بر يكسري موضوعات حساسيت دارد با نوع رفتار خود آن نقاط را بي‌جهت بزرگ نكنند؟


حل اين موضوعات بستگي به اين دارد كه من مهارت احترام به حقوق فرد متقابل را ياد گرفته‌ام يا نه. جاي نگراني نيست چون با شناخت عميق از خود و ديگران مي‌توانيم اين مهارت را در خانواده‌ها ايجاد كنيم. اينكه چقدر ما روان، ذهن و وابستگي‌هاي رواني و ذهني همديگر را مي‌شناسيم. چقدر مي‌توانيم استرس‌ها و منابع ايجادكننده استرس در خانواده‌ها را مديريت كنيم؟ مثلاً آيا ما مي‌توانيم فضايي را در خانواده فراهم كنيم كه آدم‌ها روزي يك ساعت بدون اينكه فكرشان معطوف به جايي ديگر باشد دور هم بنشينند و با هم گپ بزنند؟ چالش ما اين است كه صحبت‌هاي عميق در خانواده‌هاي ما رد و بدل نمي‌شود.


يعني طرفين خيلي چيزها را براي خودشان نگه مي‌دارند يا در خانواده بروز نمي‌دهند و در خودشان مي‌ريزند يا آنچه در درون  ريخته‌اند را در جمع دوستان و همسالان خود بيان مي‌كنند.  نكته بعدي اين است كه ما بايد كاري كنيم در خانواده‌ها، لذت پايدار جايگزين لذت آني شود. باز در اين زمينه نقص‌هاي ما جدي است. چقدر به آدم‌ها ياد داده‌ايم به لذت‌هاي اصيل و پايدار توجه كنند.


مثلاً ممكن است مردي از اينكه خارج از رابطه همسري با كسي ديگر رابطه عاطفي داشته باشد به يك لذت آني برسد و همان لذت آني هم آرام‌آرام زمينه را براي فروپاشي يك زندگي فراهم كند چون او نمي‌تواند لذت‌هاي پايدار را جايگزين لذت‌هاي آني كند.  از طرف ديگر امروز خانواده‌هاي ما آن ثبات و نشاط لازم را ندارند. مسئوليت‌پذيري‌ها در خانواده‌ها پايين آمده است. موضوع ديگر اين است كه سفره‌هاي ما با ظهور تلويزيون سه ضلعي شده است. يعني به جاي اينكه ما دورتا دور سفره بنشينيم يك ضلع را به تلويزيون داده‌ايم و حالا تلويزيون رقيب‌هاي قدرتمندتري هم يافته است. در خاتمه باز هم بايد تأكيد كرد بايد رابطه‌هايمان را تعمير كنيم و براي آغاز، چاره‌اي جز يادگيري نداريم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها