
گفت روحاني: عمل بايد! سخنراني بس است
يك نفر فرياد زد: آقاااي روحاني! بس است
گر بخواهم از كمالاتش سخن گويم همين
آبرو حيثيت پاسپورت ايراني بس است
قلب ما مثل رآكتورها دگر سنكوپ كرد
مهربانا راهحل سفت و سيماني بس است
قرصهاي وعدههايت درد ما را كم نكرد
دكترا ! كاري بكن، برجام درماني بس است
«نوشدارويي و بعد از مرگِ سهراب آمدي»
پس دگر اين شيوه مرسومِ درماني بس است
«عمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست»
اينكه يك چندي رئيس ما تو ميماني بس است
بان كي مون ترسيده از آن هيبت و هول صدات
بس بكن جانا، پيام و زنگ طوفاني بس است
بعد از اين جرئت ندارد او كه تهديدت كند
پهلوانا حمله كن لختي، رجزخواني بس است
اينقدر غمگين مشو از كشتههاي بيگناه
شمع روشن كردهاي توي خياباني بس است
جان من كمتر به كشورهاي غربي سر بزن
استراحت كن كمي، تحقيق ميداني بس است