اكثر قريب به اتفاق ما به عنوان عناصر جامعه وقتي ميبينيم كسي يك «كنش اجتماعي» يا به عبارتي سادهتر رفتاري از خود بروز ميدهد كه خلاف هنجارها، عقل سليم و منافع جمعي است، ناراحت و مكدر ميشويم اما چند درصد از همين «ما» به انواع و اقسام اتفاقات ناخوشايندي كه به صورت روزانه در اطرافمان روي ميدهد واكنش نشان ميدهيم؟ منظور از «واكنش» لزوماً به معناي اعتراض به كسي كه رفتاري ناهنجار را انجام داده و با آن رفتار موجب آزردگي ديگران و به خطر افتادن مصالح و منافع اجتماعي شده است، نيست بلكه اين واكنش ميتواند به صورتهاي ديگر نيز اتفاق بيفتد، مثلاً به اين بينديشيم كه علت آن رفتار چيست؟ چه زمينههاي فردي و اجتماعي امكان بروز و تكرار يك رفتار نامناسب را در سطح جامعه فراهم ميكند؟ اگر ما در موقعيت شخص مورد نظر بوديم چگونه رفتار ميكرديم و...
واكنشهايي از اين دست شايد بسيار ساده بهنظر برسند اما همين كه ما به عنوان شهروندان يك جامعه با نگاه دقيقتر و مسئولانهتري به اتفاقات و پديدههاي اطرافمان بنگريم و مدتي اگرچه بسيار محدود و گذرا به آنها بينديشيم، ميتواند براي خود جامعهاي كه در آن زندگي ميكنيم بسيار مفيد و اثرگذار باشد. اهميت اين موضوع آنجا بيشتر نمايان ميشود كه اين نگاه و انديشه ظاهراً ساده در صورت همهگير شدن در ابعاد مختلف جامعه ميتواند منجر به ايجاد و جريان مفهومي تحت عنوان «نقد اجتماعي» در جامعه شود. «نقد اجتماعي» را به زبان ساده ميتوان همان خودانتقادي اما در ابعاد يك جامعه تعريف كرد.
اهميت نقد در منابع دينياهميت و ضرورت خودانتقادي در ابعاد اجتماعي آنجا بيشتر نمايان ميشود كه با مراجعه به مباني ديني و پيشينه تاريخي جامعه خود، متوجه تأكيدهاي فراوان بر اين موضوع ميشويم. مفاهيمي مانند «خودپايي» و «خودكاوي» در پيشينه فرهنگ و ادبيات ملي و مفاهيمي مثل «محاسبه» و «پرداختن به خود» در فرهنگ ديني ما تنها شواهدي محدود براي اين ادعاست. در آموزههاي ديني، واژههاي نصيحت، تذكر، موعظه و امر به معروف و نهي از منكر، هر يك به گونهاي، اهميت و جايگاه انتقاد و انتقادپذيري را بيان ميكنند. قرآن كريم به عنوان اصليترين منبع ديني ما توصيههاي فراواني در خصوص انتقاد و تذكر دادن دارد. به عنوان نمونه آنجا كه ميفرمايد: «وَ ذَكرْ فَإِنَّ الذِّكري تَنْفَعُ الْمُوءْمِنينَ» به دنبال آن است تا توجه امت اسلامي را به اهميت و ضرورت شناسايي نواقص و ضعفها و تذكر آنها جلب كند. تذكر، هوشياري و بيداري را جايگزين فراموشيها و ناآگاهيها ميكند و همگان را در جامعه به حضور و مراقبت همهجانبه فرا ميخواند. در چنين جامعهاي كمكاري و بدكاري كمتر به چشم ميخورد و هر يك از افراد خود را موظف به هشدار و تذكر به ديگران ميدانند تا كارها در روال و روند درست و واقعي خود قرار گيرد.
حضرت امام جواد (ع) در تعبيري بسيار عميق، زندگي مؤمنانه و سعادتمندانه را محتاج سه عنصر اساسي توفيقي از جانب پروردگار، واعظ و منتقدي از درون و پذيرش نصيحت ناصحان بيروني ميدانند. اين سه عنصر، جداييناپذير و مكمل يكديگرند. آن فرد يا جامعهاي كه از درون خويش را نقد و اصلاح نكند، گوشي براي شنيدن اندرز ناصحان نخواهد داشت و ناچار از توفيق الهي نيز محروم خواهد ماند.
جامعه نقدگريز، جامعه نقدپذيرنگاهي كوتاه به جوامع بشري از ابتداي شكلگيري اجتماعات ابتدايي تا همين حالا نشان ميدهد كه هيچ جامعهاي خالي از عيب و نقص نبوده و نيست، اما شيوه برخورد با عيوب و اشكالات همواره در جوامع مختلف متفاوت بوده است. برخي اجتماعات بشري كه حاضر به نگريستن و بيان ضعفها و نقصانهاي خود نبوده و به انتقاد خود نپرداختهاند، طبعاً هيچگاه فكري هم براي رفع اشكالات و نواقص خود نكردهاند. ناگفته پيداست جامعهاي كه ظرفيت «انتقاد از خود» را ندارد، با داشتن چنين روحيهاي به بيرون از خود نيز فرصت و مجال انتقاد از افكار و رفتارهايش را نميدهد.
جوامعي اين چنين، انتقاد (دروني و بيروني) را چونان زهري تلخ ناخوش ميدارند و همواره از آن گريزانند و اين گريز از محاسبه خود، زمينه بسياري از آسيبها و مشكلات رفتاري در سطح جامعه را فراهم ميآورد. در نقطه مقابل، جوامعي هستند كه با پرورش روح «خودانتقادي»، پيش از ديگران به نقد و اصلاح خود همت ميگمارند. اين جوامع معمولاً بر مبناي علم، تجربه و ساير منابع خود، نيك دريافتهاند كه چشم بستن بر مشكلات، آسيبها و نقاط ضعف چه سرانجام شومي دارد، لذا همواره به پاكسازي خود مشغولند و به سوي كمال و سعادت روزافزون گام برميدارند. در اينگونه جوامع انتقادكنندگان در جايگاه «دوست»، «شفيق» و «دلسوز» قرار دارند و نه تنها بر آنان خشم گرفته نميشود بلكه با ديده امتنان از آنها و افكارشان استقبال ميشود.
آثار و فوايد نقد اجتماعي
كاملاً پيداست كه جريان داشتن روحيه نقد و انتقاد در بطن يك جامعه عامل رشد و اصلاح آن است. معناي ضمني اين سخن آن است كه كمرنگ بودن روحيه نقادي و بيانتقادي مانع رشد، عامل سكون، درجا زدن و حتي پسرفت يك اجتماع است. براي تأييد و تصديق اين داوري، بهتر است آن را در سطح اجتماعي بررسي كنيم. فرض كنيد اصلاً چيزي به نام انتقاد در سرشت و ذات آدمي نهفته نبود و همگان هر چيز را آنگونه كه هست ميپذيرفتند و به دنبال تكامل و توسعه آن نبودند. اگر اينچنين بود آيا بشر پاي خود را از زندگي بدوياش فراتر ميگذاشت؟ آيا آدمي به اين سطح از پيشرفت نائل ميآمد؟ براي پاسخ به اين سؤالات كافي است بدانيم همه ابزارها و امكانات ساخته بشر كه امروزه شاخص تمدن به شمار ميآيند، چيزي جز انديشههايي خام نبودهاند كه در بوته پرحرارت نقد و انتقاد پخته و كامل شدهاند، پس در وراي هر مهارت و پيشرفتي، انبوهي از انتقادها نهفته است. بنا بر اين نقد در ابعاد اجتماعي عامل ضروري رشد، تعالي و اصلاح يك جامعه است و با توجه به سرشت انتقادگر و اصلاحطلب بشر گريزي از آن نيست، چنان كه امام خميني (ره) نيز ميفرمايند: «انتقاد بايد بشود. تا انتقاد نشود يك جامعه اصلاح نميشود... بايد عيبها را گفت و انتقادها را كرد تا اينكه جامعه اصلاح بشود.» اگر روح نقد و انتقاد اجتماعي در كالبد يك جامعه جريان يابد، آنگاه بيگمان به عنوان عاملي پيشبرنده به ياري برنامهريزان، سياستگذاران، مسئولان، مديران و... خواهد شتافت و براي آنها فرصتي فراهم خواهد آورد تا با بينشي همهجانبه و واقعي جلوي بسياري از هزينهها، ريزشها، هدررفتها و دوبارهكاريها را گرفته و منابع را در راستاي منافع اصلي و حياتي اجتماع به كار گيرند.
بيتعارف به ميدان بياييمحتماً شما نيز تأييد ميكنيد كه براي شناختن نقاط منفي سبك زندگيمان، براي شناختن دردهاي جامعهمان و چرايي آنها لازم است تعارفات مرسوم را كنار بگذاريم و مانند پزشكي متعهد كه دلسوزانه پيكر بيمار را با دقت معاينه ميكند به مطالعه جامعهمان بپردازيم تا ابتدا دردهايمان را بشناسيم و بعد براي درمان اين دردها چارهاي بينديشيم، پس به ياري پروردگار از اين به بعد در ستون حاضر با همكاري و همياري هم بيآنكه از مفاخر و محاسن جامعهمان چشمپوشي كنيم به نقد خود و به اشكالات، زشتيها و گرفتاريهايي ميپردازيم كه همه در زندگي روزمره با آنها مواجهيم و آثار تلخ آن را مشاهده ميكنيم.
*كارشناس ارشد جامعهشناسي