قرار بود اجلاس سران اتحاديه عرب در كشور مغرب برگزار شود اما ملك محمد، پادشاه مغرب از ميزباني اين اجلاس منصرف شد و با عذرخواهي بيانيهاي را صادر كرد تا دلايل انصراف خود را اعلام كرده باشد. اين اجلاس سرانجام با چند ماه تأخير در روز دوشنبه 25 ژوئيه در نواكشوت، پايتخت موريتاني برگزار شد و تنها هشت تن از رؤسا و رهبران عربي به نواكشوت رفتند تا غيبت 14 رهبر ديگر بيشتر به چشم بخورد و حتي عبدالفتاح السيسي، رئيسجمهور مصر هم زحمت آمدن به اجلاس را نداد تا بنابر پروتكل مرسوم و به عنوان رئيس اجلاس قبل، رياست بيست و هفتمين اجلاس را به محمد ولد عبدالعزيز، رئيسجمهور موريتاني واگذار كند. شايد بتوان گفت كه مهمترين اتفاق اين كنفرانس رونمايي از احمد ابوالغيط به عنوان دبير كل تازه اتحاديه عرب به جاي نبيل العربي بود و جز اين چيز ديگري ديده نشد، مگر تأييد دلايلي كه ملك محمد پيش از اين براي انصراف خود از ميزباني اجلاس مطرح كرده بود.
اولين دليل ملك محمد مربوط ميشد به چالشها و نيازهاي امروز جهان عرب كه به گفته او، سران اتحاديه عرب در اجلاس خود موفق به اخذ تصميماتي در سطح مقتضيات كشورهاي عضو و انتظارات ملتهاي عرب نميشوند. اين لحني محترمانه بود از واقعيت نمايشي اجلاس سران اين اتحاديه كه در تاريخ 70 ساله آن ديده شد به نحوي كه آنها طي اين مدت طولاني نتوانستهاند كوچكترين گامي در برآورده كردن منافع ملل خود بردارند. آنها به جاي چنين تصميماتي و رفع مشكلات و چالشهاي جهان خود در اجلاسهاي متوالي هفت دهه گذشته تنها به نشست نمايشي قناعت كردند تا تنها ظاهري از يك اتحاديه را نشان داده باشند. از طرف ديگر، دو دستگيها و اختلافات بين اين رهبران آن قدر جدي بوده كه همواره خود را در اجلاس سران نشان بدهد و ملك محمد هم به همين دليل حاضر به ميزباني اين اجلاس نباشد. او در بيانيه خود بر اين موضوع انگشت گذاشت و گفت كه «سران كشورهاي عرب ديگر نبايد به شناسايي واقعيت تلخ دودستگي و اختلافات در جهان عرب اكتفا كنند.» در واقع رهبران جهان عرب در هفت دهه گذشته و در حالي گرد هم ميآمدند كه اختلاف و حتي دشمني بين آنها قابل كتمان كردن نبود و نمونه بارز آن در اجلاس سران 1990 در بغداد بود. صدام حسين در حالي ميزبان اجلاس بود و از امير كويت استقبال ميكرد كه براي حمله و اشغال اين اميرنشين عربي نقشه ميكشيد و چند ماه بعد هم نقشه خود را عملي كرد. موضوع فلسطين دليل اوليه و اصلي تشكيل اتحاديه عرب در سال 1946 بود كه اجلاسهاي بعدي بيروت در سال 1956، قاهره در سال 1964 و خارطوم در سال 1967 هم بر محور همين موضوع تشكيل شدند و در اجلاس خارطوم سه اصل نه به صلح، نه به گفتوگو و نه به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي به تأييد سران رسيد. حالا وضعيت به جايي رسيد كه حمايت از ملت فلسطين تنها به يك لفاظي صرف در اجلاس سران تقليل يافته و به جاي آن، چشم بيشتر رهبران عربي به رژيم صهيونيستي است تا آنجا كه آري شابيط، تحليلگر روزنامه صهيونيستي هاآرتص مينويسد: «سران عرب بنيامين نتانياهو (نخست وزير رژيم صهيونيستي) را دوست دارند! اين وضعيت آنقدر عيان است كه ملك محمد در بيانيه خود گفت: «ما نميخواهيم در كشورمان اجلاسي در سطح سران برگزار كنيم كه نتواند خدمتي به دفاع از مسئله اول اعراب و مسلمانان يعني مسئله فلسطين و قدس بكند، به ويژه كه شهركنشيني اسرائيل در اراضي فلسطين اشغالي همچنان ادامه دارد و نقض حرمت اماكن مقدس مسلمانان همچنان مستمر است و شمار كشتهها و زندانيان فلسطيني رو به افزايش است.» در واقع، موضوع اصلي و محوري اجلاس سران آنقدر به حاشيه رفته و نمايشي شده كه حتي ملك محمد هم مجبور شده به آن اعتراف كند و اين موضوع به صورتي در بيانيههاي سران تكرار ميشود كه ديگر شكل و محتوايي كميك به خود گرفته و ديگر هيچ كس و حتي خود سران آن را جدي نميگيرد. با اين وضعيت از عدم توجه به مشكلات موجود جهان عرب، تداوم اختلاف و دودستگي عميق بين رهبران جهان عرب و به حاشيه رفتن موضوع فلسطين است كه اجلاس سران اتحاديه عرب به صحنه نمايشي تبديل شده كه سران در آن مبدل به بازيگرهاي كميك شدهاند و طنز تلخي از يك اتحاديه را به نمايش درميآورند؛ اتحاديهاي كه حالا بيشتر ميتوان آن را يك كلوپ براي دور هم جمع شدن تعبير كرد.