
تاريخچه جنبش دانشجويي سرشار است از اعتراضات و انتقاداتي كه به فضاي موجود جامعه در شاخههاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي داشته است. اين اعتراضات و انتقادات در ادوار مختلف با توجه به شرايط جامعه به انحاء مختلف ابراز شده و با تكيه بر جايگاه جنبش دانشجويي در جامعه مورد توجه نيز واقع ميشد. همين كنشها و واكنشها بر عمق نفوذ جنبش دانشجويي و ميزان اثرگذاري آن بر لايههاي مختلف جامعه افزود به نحوي كه در درازمدت به يكي از بازوهاي مهم در عرصه تحول خواهي در جامعه تبديل شد. اين تبديل شدن اما با آسيبهايي نيز همراه بود كه مهمترين آن را ميتوان پررنگ شدن نفس «اعتراض» و «انتقاد» و حفظ ژست «معترض» و «منتقد» در مواجهه با موقعيتهاي مختلف دانست به نحوي كه بخشي از بدنه جنبش دانشجويي اعتراض را اصل ايمان دانسته و معتقدند جنبش دانشجويي مؤثر جنبشي همواره معترض است و در جامعه با حفظ كنشهاي اعتراضي به حيات فرهنگي و سياسي خود ادامه ميدهد.
اين رويكرد و تأكيد بر جملاتي همچون مؤمن كسي است كه معترض است در ادامه، مسير جنبش دانشجويي را در نفسِ اعتراض متوقف كرده و راه را بر ارائه راهحل براي مقابله با مسائل بست به نحوي كه بياغراق ميتوان گفت امروزه ما با فعاليني مواجه هستيم كه جز راه و رسم اعتراض و انتقاد شيوه ديگري را به درستي نميدانند و اگر پاي ارائه راهحل به ميان بيايد كميتشان ميلنگد. به طور مثال ميتوان به انتقادات گسترده سالهاي اخير جنبش دانشجويي به صداوسيما، نظام آموزشي، سيستم اقتصادي و بانكداري، مسئله تحول در علوم انساني و توليد علم در دانشگاهها و مواردي از اين دست اشاره كرد و پرسيد جنبش دانشجويي تا به حال با توجه و تكيه بر پتانسيلها و داراييهاي خود و با توجه به اهداف كوتاهمدت، ميانمدت و بلندمدتي كه براي خود ترسيم كرده است در خصوص مسائل مطرح شده توسط خودش، فارغ از انتقادات گسترده به چه شكل به ايفاي نقش پرداخته است؟
تدوين اهداف مبتني بر افقهاي انقلاب اسلامي و با شناخت ظرفيتهاي هر نهاد، مجموعه، سيستم و تشكلي ممكن ميشود، اما آيا جنبش دانشجويي كه در روزگار صلح به سر ميبرد و موقعيتش در نسبت با نظام همراهي و همگامي است (برخلاف موقعيتش در دوران پهلوي كه موقعيت صلح نبوده بلكه مخالف جدي حكومت بود و كنشهاي اعتراضياش معطوف به تحقق اهداف انقلابيون و رهبران انقلاب بود) توانسته است به درك صحيحي از موقعيت خود در روزگار صلح رسيده و مبتني بر آرمانهاي نظام مستقر به تبيين و تدوين اهداف خود با توجه به ظرفيتها و داراييهاي خود بپردازد؟ واقعيت اين است كه با دقتي كوتاه به كنشهاي جنبش دانشجويي در سالهاي اخير ميتوان گفت جنبش دانشجويي به درك درستي از موقعيت خود در شرايط كنوني نرسيده و در پي تبيين اهداف خود در دل آرمانها و افقهاي نظام نبوده و نيست و تنها به انتقادات و اعتراضاتي كه داشته و دارد دل خوش كرده است. در حقيقت جنبش دانشجويي تنها نقش منتقد و معترض را براي خود پذيرفته و در اين مسير گام برميدارد.
نكته اما در تفاوت ميان نقد سازنده و نقدي كه با برداشتن «دال» آن به «نق» تبديل ميشود نهفته است. در حقيقت جنبش دانشجويي بايد بتواند در كنار نقدهايي كه مطرح ميكند به ارائه برخي راهحلها با تكيه بر ظرفيت خود بپردازد، تا به موجودي نق نقو تبديل نشود. به طور مثال تشكلهاي مختلف در كنار انتقاداتي كه به سيستم اقتصادي موجود مطرح ميكنند و به درستي تنها راهحل را در اقتصاد مقاومتي ميجويند، ميتوانند با ورود به مسئله اقتصاد مقاومتي و بررسي چگونگي تحقق آن در لايههاي مختلف اجتماعي به استخراج نقش خود در دل اين زمين پرداخته و در گزارشي مشخص و درست طي برنامهاي مدون و با زمانبندي مشخص اعلام كنند تشكلهاي دانشجويي در مسير تحقق اقتصاد مقاومتي در ابعاد فرهنگي و اجتماعي اقتصاد مقاومتي كه در نسبت با مردم و تغيير نگاهشان تعريف ميشود ميتوانند به ايفاي نقش بپردازند تا با تغيير نگاه مردم نسبت به مقوله مصرف، استفاده از كالاي ملي و مواردي كه در اقتصاد مقاومتي مهم هستند زمينه تحقق اين امر بر زمين مانده را فراهم آورند. اين مثال را ميتوان در موارد ديگري مانند صداوسيما، فرهنگ عمومي و. . . نيز بسط داد و مدلهاي مختلف آن را استخراج كرد.
حال آنكه در شرايط فعلي تشكلها انتقاداتي كلي كه در سطح بالايي از انتزاع قرار دارند را در مقولات مختلف مطرح ميكنند و در ادامه به حتي چگونگي نقشآفريني خود براي رفع مسائل و معضلات نيز نميپردازند. البته در اين بين نميتوان بر تلاشهاي پراكنده برخي تشكلها و فعالان در اين عرصه و يافتن و ارائه راهحل و عملياتي كردنشان توسط خود آنها چشم پوشيد، چه اينكه برنامه تلويزيوني ثريا به عنوان نمونهاي موفق در زمينه ورود جنبش دانشجويي به عرصه برنامهسازي رسانهاي براي تقويت مباني خودباوري ملي در عرصههاي توليدي و صنعتي نقطه ضعف جدي رسانه ملي بود كه توسط فعالان جنبش دانشجويي در حال پر شدن است و البته به تلاشهاي بيشتر و گستردهتري نيازمند است.
در نهايت بايد گفت جنبش دانشجويي بايد بتواند در خصوص نوع نقشآفريني خود در روزگار صلح مبتني بر آرمانها و افقهاي نظام و با تكيه بر ظرفيتها و داراييهاي خود به تجديد نظري جدي دست بزند و خود را از نقدهايي كه راهكارهاي جدي در پي ندارند برهاند.