به گزارش خبرنگار ما، روز دوشنبه 7 تيرماه امسال مردي همراه پسر 14 سالهاش به كلانتري 130 نازيآباد رفت و از مرد موتورسواري به اتهام اقدام براي آدمربايي شكايت كرد.
پسر نوجوان در توضيح ماجرا گفت: ساعت 15 و 30 دقيقه همراه يكي از دوستان همكلاسيام كنار خياباني در حوالي نازيآباد در حال حرف زدن بودم كه مردي مرا به اسم صدا زد. وقتي به طرف صدا برگشتم، دیدم مرد ناشناسی حدوداً 40 ساله سوار بر موتورسيكلت از من خواست تا پيش او بروم. وقتي به او نزديك شدم، متوجه شدم مرد موتورسوار خيلي عصباني است به همين دليل ترسيدم و به طرف مغازه سوپر ماركتي فرار كردم. پس از اين مرد خشمگين مرا با موتورسيكلت تعقيب كرد تا اينكه به داخل مغازه رفتم و پشت يخچال آن مخفي شدم، اما صاحب مغازه مرا تحويل مرد موتور سوار داد. مرد آدمربا محكم دست مرا گرفت و قصد داشت به زور مرا سوار موتورسيكلتش كند، اما من كه به شدت وحشت كرده بودم با داد و فرياد از رهگذران درخواست كمك كردم. دقايقي درگيري ما ادامه داشت و حتي مرد خشمگين مرا چند متري هم به دنبال خودش كشاند تا اينكه آنقدر از ترس جيغ و داد كشيدم كه تعدادي از رانندگان آژانس مسافربري در آن نزديكي متوجه فريادهاي من شدند و به طرف ما آمدند كه مرد موتور سوار از ترس مرا رها كرد و با موتورسيكلتش از محل گريخت.
پس از طرح اين شكايت تيمي از كارآگاهان اداره يازدهم پليس آگاهي به دستور قاضي مرشدلو، بازپرس شعبه هفتم دادسراي جنايي تهران وارد عمل شدند.
بررسيهاي اوليه نشان داد هيچ يك از شاهدان حادثه متهم را نميشناسند، اما در بررسيهاي ديگر مأموران دريافتند مرد موتورسوار از اهالي همان محل است. بنابراين تحقيقات تخصصي خود را براي شناسايي مرد آدمربا آغاز كردند تا اينكه در نهايت صبح ديروز متهم را شناسايي و بازداشت كردند.
متهم صبح ديروز براي بازجويي به دادسراي جنايي منتقل شد. وي با انكار اتهام آدمربايي در ادعايي گفت: روز حادثه وقتي به خانهام رفتم همسرم در حال گريه كردن بود. وقتي از او سؤال كردم، گفت كه ساعتي قبل پسر چهار سالهام براي بازي به داخل كوچه رفته كه ناگهان متوجه ميشود پسر نوجواني او را به شدت كتك زده و فرار كرده است. با شنيدن حرف همسرم به شدت ناراحت شدم و براي شناسايي پسر نوجوان از بچههاي همسايه تحقيق كردم كه همه آنها مشخصات شاكي را به من دادند. آنها حتي اسم او را هم به من گفتند. ساعتي داخل خيابانهاي اطراف دنبالش گشتم تا اينكه او را كنار خياباني همراه يكي از دوستانش يافتم. من قصد داشتم او را پيش خانوادهاش ببرم و از آنها به خاطر كتك زدن پسر خردسالم گله كنم، اما پسر نوجوان كه به شدت ترسيده بود از رهگذران درخواست كمك كرد و من هم از ترس او را رها كردم و از محل گريختم.
پس از ادعاي متهم، شاكي كه با ديدن متهم به شدت ترسيده بود و دست و پايش ميلرزيد، حرفهاي متهم را رد كرد و گفت: متهم مرا با پسر نوجوان ديگري اشتباه گرفته است. من اصلاً به كوچه آنها نرفتهام و او الان به دروغ اين ادعا را مطرح ميكند در صورتي كه او روز حادثه قصد داشت مرا به زور بربايد، اما رانندههاي تاكسي تلفني به كمك من آمدند و او فرار كرد. وي ادامه داد: پس از آن روز من هر شب كابوس ميبينم و خواب راحت ندارم و از مردان موتورسوار ميترسم. متهم در ادامه با دستور قاضي مرشدلو براي تحقيقات بيشتر در اختيار كارآگاهان پليس آگاهي قرار گرفت. تحقيقات ميداني درباره اين حادثه از سوي مأموران ادامه دارد.