کد خبر: 795922
تاریخ انتشار: ۱۸ تير ۱۳۹۵ - ۲۰:۲۰
گفت‌وگوي «جوان» با استاد «مهدي‌ محمدعليزاده» به بهانه ربع قرن فعاليت هنري و برگزاري نمايشگاه نقاشي‌ در گالري آريا
در سال‌هاي آغازين دهه 70 كه اولين روزنامه تمام رنگي كشور پا به عرصه وجود نهاد، تابلويي به نام پنج‌شنبه‌بازار اثر استاد مهدي محمدعليزاده به صورت تمام‌رنگي در اين روزنامه به چاپ رسيد.
علي خدايي بيجاري
هنرمندان پیامدهای جنون جنگ‌طلبان را به تصویر بکشنددر سالهاي آغازين دهه 70 كه اولين روزنامه تمام رنگي كشور پا به عرصه وجود نهاد، تابلويي به نام پنجشنبهبازار اثر استاد مهدي محمدعليزاده به صورت تمامرنگي در اين روزنامه به چاپ رسيد. اين تابلو كه تصوير ماندگار و خاطرهانگيزي از بازارهاي روز شهرهاي شمالي كشور را به ذهن متبادر ميكرد، مورد توجه بسياري از هنرمندان و هنردوستان قرار گرفت. پس از آن تابلو منظور نظر و آثاري چون «بازار فرش فروشي» و «ماسوله»، در كتابي گردآوري و به زيور طبع آراسته شد. اما پوستري كه اخیراً، خبر از برپايي نمايشگاه نقاشي استاد عليزاده ميداد، موقعيتي را فراهم كرد كه ضمن بازديد از نمايشگاه مذكور، گفتوگويي تفصيلي با استاد عليزاده ترتيب دهيم. ايشان تجربه چندين ساله در كار هنر را اينگونه توصيف كرده است: «تلاش براي كشف زباني تازه و نگاهي متفاوت نسبت به گذشته از مدتها قبل ذهن و فكر مرا به خودش مشغول كرده بود؛ البته با پايان يك اثر، اشتياقم جهت شروع كار بعدي بيشتر و بيشتر ميشد و اين همان آني است كه هميشه در انتظارش هستم و ازحضورش لذت ميبرم. دگرگونيها و تحولاتي كه امروز در جهان رخ ميدهد برايم واقعاً عجيب و شگفتانگيز است. احتمالاً شايد عدم آرامشي كه در بعضي از آثارم ديده ميشود متأثر از جهان پيرامونيام باشد.» با اين وجود آنچه در پي ميآيد، قسمتي از اين گفت و شنود مفصل است كه پيشكش دوستداران هنر نقاشي خواهد شد.

استاد عليزاده لطفاً ابتدا كمي در مورد زندگي هنريتان برايمان بگوييد.

من از كودكي خصوصيتهاي منحصر به فردي داشتم كه يكي از آنها اين بود كه كارهاي خصوصي خودم را بايد خودم انجام ميدادم. اين خصوصيتها باعث شد كه به تدريج به نقاشي رو بياورم. مثلاً در دوره دبستان خودم با فكر خودم آثار هنري ابتدايي را درست ميكردم و آنها را ميفروختم...

در دوره دبستان؟!

بله. در دوره دبستان... گرچه مبلغي كه در ازاي فروش اين آثار دريافت ميكردم ناچيز بود، اما مبلغي بود كه بتواند برخي از نيازهاي يك كودك دبستاني را مرتفع كند. گاهي از پولي كه از فروش چنين آثاري نصيبم ميشد، خرج رفتن به سينما ميشد. چون به هرحال علاقه به هنر، اين كشش را در من ايجاد كرده بود كه به اكثر هنرها علاقهمند شوم و به ساير هنرها سرك بكشم، ببينم در بطن اين هنرها چه اتفاقاتي ميافتد.

بنا به استشهاد تاريخ، اكثر هنرمندان معروف در زمان كودكي به لحاظ اقتصادي در مضيقه بودهاند. با اين وصف وضعيت اقتصادي خانواده شما چگونه بود؟

خب اوضاع و احوال زندگي در زمان كودكيهاي ما مثل امروز نبود كه همه چيز براي كودك فراهم باشد. درآمد اكثر خانوادهها محدود بود و اكثراً همه در يك سطح بودند. براي همين ما هم اوضاع و احوال پدر را درك ميكرديم و اين واقعيت را درك كرده بوديم كه خودمان بايد هزينههاي تحصيل خودمان را تأمين كنيم تا بتوانيم به نحوي كمك خرج خانواده باشيم.

در چه سالي از دانشكده هنر فارغالتحصيل شديد؟

در سال 1370 از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران فارغالتحصيل شدم.

پس از فارغالتحصيلي از دانشكده هنر چه كرديد؟

من بعد از فراغت از تحصيل يك آتليه نقاشي زدم و در آن آتليه (كه با مجوز وزارت ارشاد گشايش يافت)، هم تدريس طراحي و نقاشي ميكردم و هم خودم به نقاشي اهتمام داشتم و گاهي هم سفارشهاي مورد علاقهام را كار ميكردم.

استاد چند نمايشگاه انفرادي برگزار كردهايد؟

زياد بودهاند، اما برخي از مهمترين نمايشگاهها به ترتيب سال عبارتند از: نمايشگاه دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران، 1371/ نمايشگاه نگارخانه سعدآباد، موزه سعدآباد، 1373/ نمايشگاه موزه بابل، 1378 / نمايشگاه مركز فرهنگي سودان، خارطوم، 1379 / نمايشگاه دانشگاه سريناخاي، بانكوك، تايلند، 1380 / نمايشگاه مركز فرهنگي ابوظبي، امارات متحده عربي، 1384/ نمايشگاه گالري دي، تهران، 1385/ نمايشگاه هتل بزرگ بيروت، لبنان، 1385/ نمايشگاه آكادمي هنرهاي زيباي رم، ايتاليا، 1385/ نمايشگاه گالري آرس، برلين، 2014. اينها مهمترين نمايشگاههايي است كه به صورت انفرادي برگزار كردهام و در بيش از 80 نمايشگاه گروهي نيز حضور داشتهام.

از جوايز و مقامهاي دريافتيتان بگوييد.

خب در اين مدت جوايزي هم بردهام كه مهمترين آنها مربوط به اولين نمايشگاه گل و طبيعت در آثار هنرمندان معاصر ايران در سال 1371 بود. جايزه دومين دوسالانه نقاشي معاصر ايران، موزه هنرهاي معاصر تهران در سال 1372. جايزه پنجمين دوسالانه نقاشي معاصر ايران، موزه هنرهاي معاصر تهران در سال 1379 و جايزه برگزيده اول نقاشي در اولين دوره نمايشگاه فجرآفرينان، تهران در موزه صبا كه مربوط به سال 1387 ميشود.

از بين همدورهايهايي كه در يك سال وارد دانشكده هنر ميشوند، تمام يا اكثرشان موفق به دريافت ليسانس هنر خواهند شد، اما به ندرت پيش ميآيد كه از بين همدورهايها همگي يا بخشي از آنان هنرمند حرفهاي شوند. با اين اوصاف چه مؤلفه يا مؤلفههايي شما را در رسيدن به اين هدف بزرگ كه همان هنرمند حرفهاي شدن است، ياري داد؟

يكي از موارد مهم كه در اين زمينه مرا ياري داد، وجود استاد «رويين پاكباز» بود. من خيلي از دانش ايشان بهرهمند شدم و درس گرفتم. اطلاعاتي كه ما از آقاي پاكباز در دوران دانشكده دريافت كرديم و نوع بيان و گفتوگوي قدرتمند ايشان در بازگويي و تدريس مباني هنرهاي تجسمي خيلي به من و همدورهايهايم كمك كرد و باعث شد كه جهت زندگي من و برخي از دوستانم از همان آغاز به درستي هدايت شود. علاوه برآن زماني كه من با قبولي در دانشكده هنرهاي زيبا به تهران مهاجرت كردم، موقعيت پيشرفت براي من از همين زمان فراهم شد.

قبل از تهران در بابل مشغول بوديد؟

بله. من اصالتاً اهل بابل و مازندراني هستم.

من به ياد دارم كه براي اولينبار در دهه 70 تابلوي «پنجشنبهبازار» شما در روزنامه همشهري كه اولين روزنامه تمام رنگي كشور بود، چاپ شد و در آن زمان شور و حال عجيبي به پا كرد. حالا كه بحث اين تابلو پيش آمده لطفاً در مورد فلسفه خلق اين تابلو بفرماييد.

من در آن دوره چند كتاب هم در قطع A3چاپ كردم. كه همين پنجشنبه بازار يكي از تابلوهاي مهم اين كتابها بود. يكي ديگر همين بازار فرش فروشي بود.

فكر كنم ماسوله هم يكي از كارها بود...

بله ماسوله هم بود. اما شروع اين دوره با همين تابلوي پنجشنبهبازار بود.

چطور سوژه اين تابلو به ذهنتان خطور كرد؟

جريان اين تابلو جالب بود. جريان از اين قرار بود كه پدرم به من خيلي اعتماد و اعتقاد داشت. پدرم رابطه خوبي با بچهها داشت. او در بابل مغازه كوچك خرازيفروشي داشت. گاهي اوقات كه براي خريد مغازه را ترك ميكرد، من ميرفتم كه در غياب پدرم مغازه را اداره كنم. آنجا ميديدم كه برخي از زنان روستايي كه از اطراف به شهر ميآمدند بارهاي بسيار زياد و سنگيني روي سرشان حمل ميكردند. در حالي كه معمولاً يكي دو بچه كوچك هم در بغل داشتند. اين براي من هم ناراحتكننده بود و هم جالب! چون به نوعي ميدانستم كه در آِينده چنين وضعيتي باقي نخواهد ماند. براي همين تصميم گرفتم كه چنين تصاويري را ماندگار و هميشگي كنم. بعد شروع كردم به طرح زدن و با پيدا كردن يكي از دوستان عكاسم شروع كردم به عكاسي كردن. چون من خودم در آن زمان به خاطر نداشتن مجوز نميتوانستم عكاسي كنم، اما دوستم كه اين مجوز را داشت و كارت شناسايي براي عكاسي اجتماعي داشت ميتوانست در اماكنعمومي به راحتي عكاسي كند. برايهمين ما شروع كرديم به عكاسي كردن از سوژههاي مختلف و از بازارهاي روز مثل پنجشنبهبازار، سهشنبهبازار، جمعهبازار و... عكاسي مفصلي كرديم. من يادم است كه از ميان عكسهاي زيادي كه تهيه كرديم، نزديك 90 فريم عكس، آن هم با دوربينهاي آنالوگ و نگاتيو انتخاب كرديم.

در مرحله بعد در خانه، عكسها را روي ميز بزرگي چيدم و آنقدر با چيدمان عكسها بازي و آنها را جابهجا كردم كه به يك تركيببندي دلخواه رسيدم و از روي اين تركيببندي اجراي تابلو را شروع كردم.

ابعاد تابلو چه اندازه بود؟

فكر كنم 170 در 117 سانتي متر بود؛ اگر اشتباه نكنم.

در حال حاضر اين تابلو در كجا نگهداري ميشود؟

اين تابلو الان در گنجينه موزه معاصر نگهداري و جزو آثار ثابت گنجينه محسوب ميشود.

به ياد دارم كه انگار در آن زمان تابلوي پنجشنبهبازار در يكي از بينالها يا نمايشگاهها هم مقام آورد؛ درست است؟

بله. فكر كنم سال 1372 بود كه تابلوي پنجشنبهبازار مقام آورد. البته در دومين نمايشگاه دوسالانه نقاشي معاصر تهران.

آيا ساير تابلوهاي كلاسيكتان، از جمله بازار فرشفروشي هم از طريق عكاسي مستند و به شيوه تابلو پنجشنبهبازار تهيه شد؟

بله. بازار فرشفروشي هم در يك محيط سنتي تصوير شد، اما براي فيگورهاي آدمها اين بار خودم به عكاسي پرداختم و از آدمهايي كه در بازار، فرشها را متر ميزدند و تا ميكردند و برخي ديگر در حال رفو كردن فرشهاي پاره بودند، يا در حال گفتوگو و ژستهاي ديگر عكسهاي مورد نيازم را تهيه كردم و به همان شيوه بعد از تركيببندي و چيدمان عكسها و طراحي اوليه، در نهايت روي بوم منتقل كردم.

گرچه پيشتر اشارهاي داشتيد به اينكه مشوقتان در زمينه كارهاي مدرن آقاي پاكباز بودهاند با اين اوصاف بفرماييد كه بعد از چاپ آثار كلاسيك و برگزاري نمايشگاههايي از اين آثار، مشخصاً با چه انگيزهاي به سمت انجام كارهاي آبستره و مدرن روی آوردید؟

خب من همينطور كه گفتم و شما هم اشاره كرديد آقاي پاكباز دليل اصلي بودند. اما مشخصاً صحبتهاي آقاي پاكباز و بحثهايي كه ايشان در مورد تئوري هنر و سبكشناسي ميكردند دليل گرايش من به سمت كارهاي مدرن بود. شيوه آقاي پاكباز خيلي مؤثر بود و روي همه بچهها و همكلاسي‌‌هاي من تأثير عميقي گذاشت و ما را به سمت كارهاي نو و مدرن سوق داد و موجب شد عملكرد خلاقانهتري داشته باشيم، اما من به خاطر تجربههايي كه در زمينه كارهاي كلاسيك داشتم و مورد تأييد اساتيد هم بود، به صورت جديتر كارهاي مدرن و آبسترهام را آغاز كردم.

كارهاي آبستره هم قاعدتاً بعد از اين مرحله بود؛ درست است؟

بله. در زماني كه كمي در زمينه اجراي آثار مدرن تجربهاندوزي كردم، به سمت كارهاي آبستره رفتم.

خودتان و اساتيدتان از آثار آبستره هم راضي بوديد؟

بله خوشبختانه. اساتيدم به ويژه آقاي پاكباز هم آثار آبسترهام را تأييد كردند و مدام تشويق ميكردند. از طرفي خيلي از دوستانم كه قبلاً تجربه كار مدرن و آبستره داشتند هم در ادامه راه من مؤثر بودند و براي همين در انجام آثار مدرن مصممتر شدم. چون ميدانستم راهم را درست آمدهام.

حالا استاد بخشي از سؤالات من مربوط به سفرهاي خارج از كشور شما و برخي از هنرمندان همراه شما بود كه در اوايل دهه 70 به عنوان سفراي فرهنگي و با هدف نشر فرهنگ ايراني- اسلامي به برخي از كشورهاي مسلمان داشتيد. لطفاً كمي در اين باره بفرماييد.

در آن زمان برخي از هنرمندان را با هزينه وزارت ارشاد به كشورهاي اروپايي ميفرستادند كه من جزو اين دسته بودم. اين سفرها هم روي من خيلي اثر گذاشت و تجربيات خوبي را به همراه داشت. اين سفر گروهي بود و در گروههاي هفت- هشت نفره ما به كشورهاي خارجي ميرفتيم.

عمدتاً هنرمندان همدوره شما به چه كشورهايي سفر كردند؟

همانطور كه قبلاً هم اشاره كردم به كشورهايي مثل سودان و خارطوم سفر كرديم. دوبي و تايلند هم بود. خودم در ابوظبي هم نمايشگاه داير كردم...

يعني اين تبادل اطلاعات و هدف اين سفرها تنها از طريق برپايي نمايشگاه در كشورهاي مختلف محقق ميشد؟

نخير. نمايشگاه بخشي از اين طرح بود. مثلاً من را فرستادند تايلند، چون ميخواستند مردم تايلند را با فضا و شيوه زندگي و فرهنگ و آداب و رسوم مردم ما آشنا كنند و اين هدف در مورد ساير كشورها هم دنبال ميشد. به اين دليل ما را به اين كشورها ميفرستادند. در كناراين سفرها من يا دوستانم علاقهمند بوديم كه يادگارها و رهاوردهايي از اين سفر داشته باشيم. براي همين از سوژههاي جالب كشورهاي مذكور عكاسي ميكرديم. مثلاً خود من كلي از اين دوره عكس گرفتم و از روي آنها خيلي هم نقاشي كردم.

انگار در آن سالها از شما به خاطر ترويج هنر ايراني قدرداني شد. آيا اين قدرداني مربوط به همين سفرها بوده يا خير؟

بله... دقيقاً... اتفاقا مربوط به سفر ما به سودان ميشد.

لطفاً ماوقع ماجرا را شرح دهيد.

ببينيد سودانيها شهرونداني بسيار فقير دارند و از اوضاع اقتصادي بسيار ضعيفي برخوردارند و همين امر مجالي براي يك فرد سوداني كه مستعد كار هنر است باقي نميگذارد كه برود و هنر بياموزد. همين وضعيت مردم باعث شد كه من به فكر انجام كارهايي بيفتم كه جزو مأموريت ما محسوب نميشد. من در 15 روز مأموريت و حضورمان در سودان گذشته از كارهايي كه شرح وظيفه در موردشان داشتيم، در اوقات فراغت هم افراد مستعد سوداني را در يكي از سالنهاي تحت اختيارمان جمع ميكردم و به آنها طراحي درس ميدادم. مثلاً من به ياد دارم كه بعد از يك دوره، چند نفر از اين افراد به محل اقامت ما آمدند و خواهش كردند كه در صورت امكان اجازه دهم كه نقاشي كردن من را ببينند و چيزهايي بياموزند. ميگفتند شما كه به ما نقاشي يا طراحي ميآموزي خيلي به تجربهاندوزي ما كمك ميكني و ما از شما چيزهاي خوبي آموختهايم.

هنرمندان پیامدهای جنون جنگ‌طلبان را به تصویر بکشنديعني هنر آنها تا اين حد بدوي بود؟

البته نه به اين مفهوم. اما ما ايرانيها به هرحال از نقاشي به روزتري برخوردار بوديم و آنها از خصوصيتهاي علمي هنر و هنر آكادميك عاري بودند، در حالي كه ما اين دورهها را بر اساس استانداردها و متدهاي جهاني آموخته بوديم. همين موارد باعث شد كه ارتباطهاي ميان ما خيلي خوب و عاطفي شود. گرچه زبان هم را نميفهميديم و از طريق مترجم حداقل منظورها به طرفين منتقل ميشد.

جريان تقدير را نگفتيد... .

بله بعد ازسفر سودان آقاي... . متأسفانه اسمشان را فراموش كردهام، اما آقايي كه مسئول اعزام ما به سودان بود گويا از طريق دوستان همراه من به ماوقع ماجرا آگاه شده بود و در تقديرنامهاي كه به من دادند نوشته بودند كه شما با سودانيها رفتاري كرديد كه آنها عاشق ايراني و فرهنگ و هنر ايران شدهاند و از اين جور چيزها( ميخندد...)

رهاورد آن سفرها براي هنر ايران چه بود؟

اين سفرها بيشترجنبه تبليغاتي داشت و به شكل مراودات فرهنگي و معرفي هنر و فرهنگ كشورمان صورت ميگرفت و در كنار آن آشنايي با فرهنگ زندگي برخي از كشورهايي كه پيشتر نام برده شدند. در مجموع دولتهاي وقت كه همگي مسلمان بودند و در دين اسلام وجه اشتراك داشتند، ميخواستند با انجام اين سفرها ارتباطات نزديكتري پيدا كنند. البته لازم ميدانم تأكيد كنم كه منظور از فرهنگ در اين جا منحصر به كارهاي هنري و فعاليتهاي منحصربه فرد فرهنگ و هنر نيست و به گونهاي فرهنگ شامل آداب و رسوم و نوع نگرش به آموزههاي اسلام و مواردي از اين دست را شامل ميشود. مثلاً سران كشورهاي مسلماني چون سودان و برخي از كشورهايي كه نام بردم، از ايران دعوت ميكردند كه براي بازديد از اوضاع و احوال زندگي و فرهنگ و رسومشان به آنجا برويم و متقابلاً آنها هم به ايران ميآمدند و به اين صورت روابط فرهنگي صورت ميگرفت. البته يكي از دلايلي كه مانع از انجام خدماتي مثل مرحوم كمالالملك ميشد، مدت كوتاه اقامت هنرمندان در كشورهاي مورد نظر بود. چون ما در طول دو سه هفته نميتوانستيم كارهايي چنين بزرگ انجام دهيم و سفر ما بيشتر جنبه تبليغاتي داشت.

استاد عليزاده برگرديم به نمايشگاه فعليتان. راستش من انتظار ديدن آثاري اينگونه از شما نداشتم چون تصور ميكردم امروز هم آثاري در مايههاي پنجشنبهبازار و ماسوله و بازار فرشفروشي ميبينم. اما به عكس اين تصور آثاري آبستره و مدرن را رصد كردم و اين برايم خيلي جالب بود كه بالاخره شما مسير هنريتان را كامل كرديد. چون در دهه 70 عمدهترين انتقادهايي كه به شما و آثارتان ميشد به سبك كلاسيك و شيوه اجراي رئال توسط شما برميگشت و خيليها معتقد بودند كه دوربين عكاسي بهتر از هنرمند نقاش سوژهها را ثبت و ضبط ميكند. با اين حال بفرماييد كه انگيزههاي ديگرتان در روي آوردن به سبك مدرن چه بود؟ البته فارغ از توصيهها و تشويقهاي استاد رويين پاكباز.

خب يكي از مهمترين انگيزههايي كه در اجراي آثار مدرن داشتم دغدغههاي انساني- اجتماعيام بود كه اين دغدغهها در اين بازه زماني كه جنگ بخشي از زندگي مردم آسيا و برخي ازكشورهاي ساير قارهها شده، خيلي خيلي فكرم را به خود مشغول كرده بود. چون فكر ميكردم كه اصول اخلاقي و انساني به وسيله عدهاي جنگطلب دارد از بين ميرود و صلح و امنيت دنيا دارد دستخوش جنوني ميشود كه بايد با هنر با اين رويه مقابله و از طريق هنر مردم را آگاه كرد.

برعكس آدمها و فيگورهايي كه در آثار كلاسيك شما از آرامش خاطري نسبي برخوردار بودند، در آثارمدرنتان (كه اينك در اين نمايشگاه در معرض ديد قرار گرفتهاند)، آدمها از صورتها و بهتر است بگوييم صورتكهايي مسخ و منگ و مستأصل برخوردارند! گرچه كدهاي موجود در تابلوهايتان چرايي اين تركيببنديها را بازگو ميكند اما با اين وجود تقاضا ميكنم خود شما بفرماييد كه حالات رواني اين كاراكترها تأثيرگرفته از كدام رخداد بيروني و اجتماعي است؟

ببينيد! همينطور كه پيشتر اشاره كردم خود من غالب اوقات تحت تأثير بسياري از مسائل اجتماعي، سياسي، فرهنگي و حتي اقتصادي قرار ميگيرم. همينطور كه گفتم من پنجشنبهبازار را با اين هدف كار كردم كه ماندگار شود. چون ميدانستم روزي بساط اين چنين بازارهايي برچيده خواهد شد و يك تابلو خيلي بهتر از چند هزار قطعه عكس ميتواند بيانگر رخدادهايي از اين دست باشد. حالا هم در كارهاي مدرن همين شيوه را پي گرفتهام. من در اين چند سال بابت اتفاقها و جنگهايي كه در برخي از كشورها از جمله كشورهاي همسايه ما رخ داد خيلي متأثر و متأسف شدم. در اين چند سال اتفاقات عجيبي رخ ميدهد. اين اتفاقات دردناك است. براي كسي كه ميبيند هر روز هزاران كودك و زن و فرد سالخورده به خاك و خون كشيده ميشوند، عذابآور است. آن هم به بهانههايي واهي و به خاطر جنگ قدرت! مثلاً اينهمه بمبگذاري در كشورها و در اماكني كه محل عبور و مرور هزاران هزار آدم بيگناه و بيدفاع صورت ميگيرد، آيا عين ديوانگي و جنون نيست؟ چرا بايد ميراث فرهنگي و هنري كشورها اينگونه دستخوش جنگطلبي عده قليلي جنگطلب شود؟! خب اين وسط تكليف طرفداران صلح و دوستي چه ميشود؟ اين اتفاقات ناخوشايند روي ما اثر ميگذارد. من نميتوانم در مقابل اين حوادث بيتفاوت باشم. براي همين در برخي از كارهايم بخشي از اين جنون جنگافروزي را منعكس كردهام. چون هنر بايد سفير فرهنگ صلح و اشاعهدهنده زندگي مسالمتآميز در سطح دنيا باشد و اين از طريق نشان دادن زشتيها ممكن و ميسر است. هنرمندان باید تبعات جنون جنگطلبان را به تصویر بکشند.

چرا چهره كاراكترهايتان مسخ و مستأصل است؟!

هنرمندان پیامدهای جنون جنگ‌طلبان را به تصویر بکشندبراي اينكه وقتي به اين موضوع جنگهاي بياساس امروز فكر ميكنم و ميخواهم مظلوميت برخي از انسانهاي بيگناه را روي بوم نقش بزنم، ناخودآگاه چهره كاراكترهايم به قول شما مسخ و سرگشته ميشود. درست مثل آدمهايي كه طرف مقابل جنگ هستند و نميتوانند اين پديده شوم را از سر خود و زن و بچههايشان دور كنند. پس تمام وجودشان فرياد ميشود. فريادي بيصدا و البته درسكوت. فريادي كه ديدني است نه شنيدني! من در بروشور اين نمايشگاه هم نوشتهام كه امروزه در جامعه با موانعي مواجه هستيم كه از روحيه جنگافروزي عدهاي خاص سرچشمه ميگيرد. بنابراين تمام اين اتفاقات ناخوشايند موقعيت خلق اثر را براي هنرمند به وجود ميآورد و هر اثر هنري اگر صرفاً به خاطر انگيزههاي مالي و ثروتاندوزي كار نشده باشد، بيشك بخشي از معضلات انساني جوامع را در خود منعكس كرده است.

استاد متأسفانه بسياري از هنرمندان با اين توجيه كه پيامدهاي مربوط به جنگ به دنياي سياست مربوط ميشود و با اين توجيه كه آنها با سياسيكاري و سياسيبازي سر و كاري ندارند، خود را از اخلاقيترين مقولاتي كه منحصراً به هنر مربوط ميشود، كنار ميكشند و تكليف را از گردن خود ساقط ميكنند! در حالي كه طرح مسائل جنگ به وسيله هنر كه همان آثار ضدجنگ محسوب ميشوند، در بسياري از موارد ميتواند سرنوشت جنگها را تغيير دهد. چراكه آثار هنري تأمل برانگيزند و مردم را به تفكر و تعمق وا ميدارند. با اين وجود بفرماييد كه آيا وظيفه هنرمند امروزي مقابله و مداخله در موضوعات مهمي مثل جنگ است يا خیر؟

از قديم گفتهاند هنرمند زبان گوياي جامعه خودش است. چون هر هنرمندي نسبت به آب و خاك و وطن و سرزمين خود تعصب دارد و ناخودآگاه نسبت به معضلات اجتماعي كه موجبات عقبماندگي مردمش را فراهم ميآورد، با خلق كارهايش واكنش نشان ميدهد. گرچه اتفاقات متأثركنندهاي كه اينك در سراسر دنيا در حال شكلگيري است، مشخصاً مربوط به جامعه و كشور ما نميشود. اما از آنجايي كه هنر مرز و جغرافيا نميشناسد، هر هنرمندي نسبت به زندگي همنوعان خود تكليفي دارد. به هرحال هنرمند بايد مبلغ صلح و امنيت و آرامش باشد و با سلاح و زبان هنرش به جنگافروزيها واكنش نشان دهد و مقدمات زندگي مبتني بر صلح و آرامش را فراهم كند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار