هر چند وقت يك بار بحث فرار مغزها در مجامع علمي و رسانهاي كشور مطرح ميشود، اما بدون آنكه برنامه مشخصي براي مقابله با آن طراحي كنيم، از آن ميگذريم. روند مهاجرت نخبگان بخش سلامت، سير صعودي به خود گرفته است. با نگاهي كوتاه به اسامي دانشآموزان المپيادي كشور كه در ساليان اخير به دانشگاههاي علوم پزشكي تهران، شهيد بهشتي، ايران و شيراز وارد شدهاند، درمييابيم بسياري از آنان اكنون در كشور حضور ندارند. در پزشكي معمولاً اين گونه است كه رفتارها سينه به سينه منتقل ميشود و دانشجويان سال بالايي، الگوي سال پايينيها ميباشند. دانشجويان ممتاز سال پاييني نگاه ميكنند كه نفرات برتر سال بالايي چه كردهاند و تمام تلاش خود را به كار ميگيرند تا همان راه را طي كنند. روند مهاجرت نيز كمكم در كشور ما در حال شكلگيري است؛ مشابه آن چيزي كه درباره فارغالتحصيلان مهندسي دانشگاه صنعتي شريف شاهد آن هستيم. پس نهادينه شدن اين فرهنگ در دانشگاههاي علوم پزشكي برتر كشور ميتواند تبعات و لطمات جبرانناپذيري را به بدنه سلامت كشور وارد كند.
رواج فرهنگ مهاجرت در دانشگاههاي برتر علوم پزشكي كشور، سبب شده تا بسياري از نفرات برتر اين دانشگاهها به خارج از كشور مهاجرت كنند. اين امر جدا از مضرات اقتصادي كه دربردارد و فرهنگ نادرستي كه در جامعه ايجاد كرده، نوعي تخليه ژنتيكي كشور از نخبگان علمي است. درست است كه قلب اين افراد هميشه با ايران است و ميتوانند مبلغان خوبي براي كشور باشند، اما توجه كنيم كه اين مزايا در مقايسه با معايب و ضررهاي مالي، فرهنگي و تخليه ژنتيكي كشور، ناچيز است. اگر به وضعيت نخبگاني كه جذب مراكز پژوهشي كشورهاي خارجي شدهاند توجه كنيم، درمييابيم كه آنها حقوقي معادل 3 تا 4 هزار دلار دريافت ميكنند. اين مبلغ در مقايسه با ساير مشاغل در امريكا، مبلغ قابلتوجهي نيست. پس اگر ما كمي به نخبگان خود و وضعيت معيشتي آنان توجه كنيم، ميتوانيم مطمئن شويم كه تعداد زيادي از آنان را در كشور حفظ خواهيم كرد.