شايد بهواسطه فضاي مجازي، داستان مادر اديسون را شنيده باشيد. داستان از اين قرار است كه وقتي اديسون به مدرسه ميرفت، معلم كلاسشان نامهاي را به اديسون داد و گفت بده به مادرت! مادر اديسون نامه را خواند و ديد در نامه نوشته شده: خانم با كمال تأسف بايد بگويم كودكتان كودن است و هيچ استعدادي جهت ادامه تحصيل و درس خواندن ندارد! مدرسه ما نيز جاي ابلهان و كودنها نيست! ولي مادر اديسون نامه را جور ديگري براي اديسون خواند. او نامه را اينگونه خواند: فرزند شما نابغه است و مدرسه ما توان آموزش به فرزند شما را به جهت هوش بسيارش، ندارد! شما بايد شخصاً خودتان به او آموزش دهيد! و اينگونه شد كه مادر اديسون شروع به درس دادن به او در منزل كرد.
اديسون در 13سالگي اولين اختراع خود را به ثبت رساند. مدتي پس از فوت مادر اديسون، او در جشن تولدش صندوقچه مادرش را ميگشايد و نامه را جلوي همه باز ميكند تا به همه ثابت كند از كودكي نابغه بوده و معلمشان اولين كسي بوده كه اين مسئله را فهميده! ولي با ديدن اصل نامه شروع به گريه ميكند و تازه ميفهمد كه نوشتههاي معلمش چيز ديگري بوده! اديسون در آنجا ميفهمد كه چطور مادرش از يك كودك كودن يك اديسون نابغه ساخت! اين افتخار مادر اديسون است. ما در اين مطلب در پي آن نيستيم كه صحت و سقم داستان را مشخص كنيم. بحث بر سر اين است كه چگونه چتر حمايتي والدين ميتواند سرنوشت يك فرد را تغيير دهد و او را به نابغهاي جهاني تبديل کند.
خشت اول گر نهد معمار كج...اينكه خانواده و بهخصوص پدر و مادر تا چه حد ميتوانند در رشد و تعالي فرزندان مؤثر باشند بر كسي پوشيده نيست. خانواده نقش تعيينكنندهاي در شخصيتسازي فرزندان دارد و به عبارتي ديگر سنگ بناي شخصيتي فرزندان از همان ابتداي زندگي در درون كانون خانواده و توسط پدر و مادر نهاده ميشود.
بر اين اساس ناگفته پيداست كه اگر كانون خانواده گرم و دوستانه باشد و پدر و مادر و اعضاي ديگر خانواده، داراي روابط خوب و صميمانهاي باشند، معمولاً كودكاني سالم، با شخصيتي مثبت و فعال در آن پا به عرصه جامعه خواهند گذاشت؛ و گرنه افرادي بيبندوبار و لاابالي، بزهكار و بيدين و... وارد عرصه جامعه شده و چون خود مفسدند، فساد بار ميآورند.
خيلي از والدين به تأثيرات رفتار و كلام خود واقف نيستند. پدر و مادرها بايد بدانند كه آنها تنها نقش نظارتي و كنترلي نبايد داشته باشند بلكه آنها با حمايتهاي معقول و منطقي خود بايد در كنار فرزندان خود باشند تا مسير درست زندگي را فرابگيرند.
شايد بارها با افراد معتادي روبهرو شدهايد كه با مچگيريها و رفتارهاي نامناسب والدين و خانواده تا مرز نابودي پيش رفتند و در مقابل هم افرادي بودند كه توانستند با حمايت خانواده اعتياد خود را براي هميشه ترك و زندگي جديدي را آغاز كنند. بنابراين خانوادهها نه تنها در همان ابتداي زندگي فرزندان خود بايد اصول تربيتي را جدي بگيرند و فرزندان را بر اساس هنجارهاي اجتماعي و ديني آموزش دهند بلكه بايد با حمايتهاي منطقي شرايط رشد و تعالي وي را فراهم سازند.
از كودكان خود نابغه بسازيمشايد اكثر خانوادهها بر اين باور باشند كه استعداد ذاتي و خدادادي است كه باعث ميشود فردي در آينده نابغه باشد يا خير. اين مطلب تا حدودي درست است، اما تقريباً درست است نه بهصورت كامل. تصور كنيد فردي با استعداد و ضريب هوشي بالا متولد ميشود و والدين او با روشهاي نادرست تربيتي و رفتاري موجب نابودي وي ميشوند و البته عكس آن هم مصداق دارد. بايد توجه داشت هيچگاه نميتوان نقش پررنگ والدين در پيشرفت و رشد فرزندان را ناديده گرفت. اگر شما فرزندتان را باور كنيد، او نيز خود را باور خواهد كرد.
فرزند شما از همين حالا هم از تيزهوشي فطري برخوردار است، زيرا استعداد داشتن قدرت ذهني خارقالعاده و بالقوه در مغز همه وجود دارد.
كودك شما از توان بالايي براي اختراع كردن برخوردار است و موهبت داشتن ذهني با تخيلات و خلاقيتهاي رنگي و قوي به او عطا شده است. اعتماد، حمايت، دادههاي ذهني و اعتقاد شما به فرزندتان امكان ميدهد همه اين ويژگيها را با موفقيت بروز دهد.
با بياعتقادي و عدم باور قلبي به فرزند، نبوغ را از درون تخريب ميكنيد. برعكس، با اعتقاد راسخ نسبت به فرزندتان و حمايتهاي اصولي مانند خورشيدي خواهيد شد كه نور خود را بر غنچهاي ميتاباند تا آن را به گلي شكفته مبدل كند.
بسياري از روانشناسان كودك و كارشناسان آموزشي عقيده دارند يكي از مهمترين عوامل برتري يك كودك نسبت به همسن و سالهاي خود، مراقبت و حمايت والديني است كه ميدانند چگونه به پيشرفت قدرت ذهني كودكان خود كمك كنند. لازم نيست شما حتماً اينشتين باشيد تا كودكان باهوشي تربيت كنيد.
فراموش نكنيم بسياري از نوابغ دنيا گذشته از پشتكار و تلاش شخصي از حمايتهاي خانواده بهرهمند بودند تا توانستند به عنوان نابغه خود را معرفي نمايند. تا زماني كه همه والدين نفهمند كه مغز همه كودكان موهبتي الهي است و ميتواند به يك مغز نابغه مبدل شود، مسلماً جامعه همچنان تعداد انگشتشماري «مورد مكشوف» را ستايش خواهد كرد و اكثريت را ناديده خواهد گرفت و در اين ميان و با توجه به رفتارهاي نادرست و نسنجيده چه ثروت گرانبهايي كه به هدر ميرود.
بنابراين بايد به اين نكته توجه داشته باشيم اگر خواهان فرزنداني هستيم كه در آينده هم خود به آنها بباليم و هم جامعه به داشتن آنها افتخار كند بايد والديني مسئوليتشناس و حساس به رفتارهاي خود باشيم.
والدين ميتوانند با هدايتگري و حمايتهاي خود شرايط مناسب را براي فرزندان فراهم نمايند.
بايد فرايندهايي مانند يادگيري و تجربه را براي فرزند خود لذتبخش كنيم تا از تجربه و يادگيري لذت ببرد و استعدادهاي او شكوفا شود نه اينكه با رفتارهاي غلط مانند مچگيري، سرزنش، تنبيه بدني و نابود كردن شخصيت او در برابر ديگران، فردي كودن را تحويل جامعه بدهيم.