
مقالي كه پيش رو داريد، به مناسبت دومين سالروز ارتحال مرحوم آيتالله حاج شيخ محمد محمدي گيلاني و در تبيين منش ايشان در مقام حاكم شرع انقلاب به رشته تحرير درآمده است. اينگونه نوشتارها در نگاهي كلي، فراتر از روايت رفتار يك شخصيت و نمايانگر نحوه مواجهه انقلاب با متهمان و حبسيان خويش است و گوشههايي از كارنامه آن را عيان ميسازد. اميد آنكه مقبول افتد.
گفتن و نوشتن از مردي كه بزرگتر از ظرف زماني و مكاني روزگار بود، بسي سخت و دشوار است و در اين ميان پرداختن به وجوه بارز حيات طيبهاش، از توان و بضاعت چون مني فزونتر و به تحقيق بسي دشوارتر. اما در عصري كه كمكاري و سكوت دوستان از يك سو و تبليغات منفي و پرحجم رسانههاي معاند از سوي ديگر، دست به دست هم دادهاند تا دشمنان اسلام و ايران بهراحتي واقعيات را قلب و چهره عاري از حقيقت و مشوشي را در مورد انقلاب اسلامي و شخصيتهاي برجسته آن به نمايش گذارند، عدم انتقال درست حقايقي كه وجود داشت و گذشت و به علل بسيار از ديد عموم پنهان ماندهاند، نيز ظلم مضاعفي است كه در مظلوميت تاريخي اين انقلاب و پيشگامان اصلي آن همچون مجاهد نستوه، مرحوم حضرت آيتالله محمدي گيلاني ميافزايد. به اين سبب روايت صحيح و بيكم و كاست وقايع انقلاب و بررسي ابعاد وجودي شخصيتهاي برجسته آن، براي قضاوت درست تاريخ و از آن مهمتر آشنايي نسل جوان كه در اين برهه حساس از تاريخ اين كشور حضور نداشت، با اهداف و خواستههاي انقلاب اسلامي و شخصيتهاي مؤثر در آن، بهويژه از سوي كساني كه به نحوي از نزديك بسياري از زواياي پنهان وقايع و حوادث را مشاهده كردهاند، امري لازم و ضروري به نظر ميرسد.
در اين راستا و با اعتراف به تمامي كاستيها و ضعفهايي كه در خود سراغ دارم و به آنها واقفم تلاش ميكنم تا در فرصت اندكي كه بهانه دومين سال عروج ملكوتي و رحلت جانسوز پدر عزيز و بزرگوارم، حضرت آيتالله گيلاني پيش آمده است، در حد بضاعت به بيان هر چند مختصر از مشاهدات خود طي دوران حضور در محضر پرفيضشان بپردازم و از منش و رفتار شخصي آن پير فرزانه يادي هر چند كوتاه كنم. باشد كه خداوند متعال توفيق شرح مفصل اين دوران بينظير را عنايت فرمايد. دريغا كه جواني و خامي حسرت استفاده بهينه از لحظهاي ناب با او بودن را بر دل بيقرارم نهاد، اما ياد آن دوران طلايي هميشه همراه و همنشينم است.
بر محمل بردباري و صبراگر از تمام كساني كه اين شانس را داشتند كه از نزديك محضر ايشان را درك كنند، بخواهيد مهمترين ويژگي شخصيتي ايشان را ذكر كنند، به احتمال بسيار در مرحله نخست به بردباري و صبوريشان اشاره ميكنند. در دوران زندگي گهربار معظمله، حوادث غمبار زيادي روح و جسم لطيف آن مرد بزرگ را آزرد، چه در كودكي و نوجواني كه از نعمت مادر و پدر محروم شده بودند و چه در سنين جواني كه به دليل مخالفت با حكومت ستمشاهي رنج و مرارت مبارزه را ميكشيدند و چه در ميانسالي كه با فقدان سه فرزند و همچنين يار و همراه زندگيشان، همسر مهربانشان كه در تمام اين ناملايمات چون كوه در كنارش ايستاد و شريك غمها و آرام جانشان بود مواجه شدند و نيز در اواخر عمر شريفشان كه بيماري، جسم لطيفشان را هجمه قرار داده بود، واژه صبر هم در پيشگاه عظمت روحي آن اسوه استقامت كم ميآورد و در مقابلش به كرنش و احترام ميايستاد. در تمام مدتي كه در محضرش بودم نديدم و نشنيدم گلايه يا شكوهاي از آنچه گذشته است، بكنند. چه در مصيبتها و چه در تحمل رنج بيماريها، صبر بياندازه معظمله اطرافيان را مبهوت عظمت روحي آن مرد خدايي ميكرد. بيشتر اوقات پزشكاني كه تجربه برخورد با بيماران زيادي در موارد مشابه داشتند، از آستانه تحمل حضرتشان شگفتزده و گاه شديداً متأثر ميشدند.
در مصائب وارده نديديم و نشنيديم كه اظهار بيقراري كنند. فقط در فقدان دو استاد بزرگوارشان مرحوم علامه طباطبايي و مرحوم امام راحل(ره) كه فاني در آنها بودند و از كلمه «روحي له الفدا» برايشان استفاده ميكردند، گريه ايشان را ديديم و شنيديم و به ياد ميآورم زماني را كه از ملاقات يادگار گرامي امام، مرحوم حاج احمدآقا كه بهشدت به ايشان علاقهمند بودند و رابطه استاد و شاگردي و دوستي قوي بينشان برقرار بود بازگشته بودند، در حين گفتوگو با مرحوم آيتالله احسانبخش كه جوياي حال آن مرحوم شده بودند، بهشدت گريستند و همينطور در فقدان همسر باوفايشان و جز اين كسي گريههاي ايشان را نميديد، جز در مناجاتهاي شبانه و عزاداري سيد و سالار شهيدان و ائمه اطهار(ع). لحن خاص و گريههاي آرام ايشان در ذكر مصيبتهاي جانسوز ائمه هدي(ع) كه از عمق وجود لطيف و دلسوخته آن عالم رباني برميخاست، دل هر شنوندهاي را ميسوزاند و تحت تأثير قرار ميداد.
نماد اخلاق و رأفت اسلامي در دادگاههاي انقلاب . شمار زيادي از دانشمندان و انسانهاي برجسته بودند كه به جرم همكاري با طاغوت زمان يا اتهامهاي ديگر به دادگاه انقلاب اسلامي فراخوانده و گرفتار شده بودند، اما با ديدگاه بلند و حسن نظر و احترام ايشان به علم و دانش و سابقه خدمتي خود يا حتي خانواده مشمول عفو و رحمت اسلامي قرار گرفتند و بعدها منشأ خدمات بزرگي شدند. مرحوم دكتر سيد شجاعالدين شيخالاسلامزاده، وزير بهداري پيش از انقلاب از آن جملهاند، لذا مسند قضايشان در آن روزها معروف به «بابالرحمه» بود.
اهميت اين مسئله زماني بيشتر خود را نشان ميدهد كه با توجه به ظرف زماني آن هنگام را در نظر بگيريم، زيرا حال و هواي تند ناشي از خشم انقلابي مردم ستمديده و هيجانات ناشي از آن، فضا را به گونهاي پيش برده بود كه افكار عمومي براي عوامل رژيم سابق به كمتر از مجازات اعدام راضي نميشدند. همگان ميدانند كه جو آن دوره تحت تأثير فضاي بهشدت انقلابي و ضد رژيم پهلوي بود و عليرغم حدت و شدت اين مسئله، آيتالله گيلاني با درايت و تكيه بر عدالت اسلامي اجازه تفوق اين فضا را بر روند محاكمه ندادهاند.
متهمان در برابر قاضي منصفانصاف و ادب از ديگر ويژگيهاي برجسته شخصيتي ايشان بود كه دوست و دشمن به آن معترف بودند. ايشان در برخورد با مجرمين و مخالفين ادب را رعايت ميكردند و به بقيه هم توصيه ميفرمودند در گفتار و كردار هيچگاه احترام و ادب را فراموش نكنند. انصاف هم از خصوصيات خاص شخصيتي ايشان بود، بهطوري كه مخالفت با سليقه و حتي عملكرد و تفكر افراد باعث نميشد اين اصل انصاف خدشهدار شود. خوب به خاطر دارم در ماجراي سخنراني يكي از اساتيد دانشگاه كه سخناني را در باب تقليد در خانه معلم همدان ايراد كرده بودند و قاضي دادگاه حكم اعدام را برايشان درخواست كرده بود، هنگامي كه رأي براي ابرام به ديوان آمد، با اينكه حجم وسيعي از اعتراضها به سخنان او از جانب گروهها و حتي شخصيتهاي سياسي ـ مذهبي صورت گرفته بود و همگي خواهان تأييد اين حكم به سبب دشنام به پيامبر بودند، آن استاد براي ايشان نامهاي نوشت و با تأكيد بر اشتهار ايشان به بيطرفي و درگيريهاي جناحي اينگونه درخواست كرد:
«با توجه به اينكه حضرتعالي يكي از ياران قديمي امام خميني(ره) هستيد و با عدم موضعگيريهاي سياسي و عدم ورود به درگيريهاي جناحي نشان دادهايد كه شخصيت بيطرف و مستقل را در منصبي كه تصدي كردهايد، همچنان حفظ كردهايد، مخاطب قرار ميدهم و از شما تقاضا ميكنم نه از بابت دفاع از يك شخص (اينجانب) بلكه به منظور حفظ مقام و منزلت قضاوت و روحانيت كه در گرو اجراي عدالت و انصاف است، با امعان نظر در نوشته حاضر و متن سخنراني خود در همدان ـ كه به پيوست تقديم ميدارم ـ هر گونه اقدام مقتضي را كه شايسته و مناسب ميبينيد مبذول داريد.»
ايشان پس از مطلع شدن از اين نامه دستور فرمودند تا سريعاً اصل فيلم را تهيه و به سمع و نظر ايشان برسانم. پس از مشاهده اين فيلم شديداً برافروخته شدند و از دفتر خواستند آقايان قضات شعبه ديوان عالي را كه به اين پرونده رسيدگي ميكردند احضار تا شخصاً در زمينه مبناي حقوقي و فقهي قضيه با آنها صحبت كنند. ايشان در عين اينكه نحوه بيان سخنران متهم را دور از ادب ميدانستند، اما از سوي ديگر برخورد شديد و صدور آن حكم را خلاف موازين اسلامي برميشمردند، به همين دليل عليرغم تمام جوسازيها مقابل آن ايستادند و مانع از تأييد يك حكم خلاف موازين شرع و ناعادلانه شدند.
نفوذناپذيري و استحكام در مواضع نفوذناپذيري و استحكام در مواضع و آرا از ويژگيهاي ديگري است كه ميتوان در مورد شخص ايشان به آنها اشاره كرد. در مقابل دشمنان اسلام و اين مرز و بوم و بهويژه زماني كه به اين مهم ميرسيدند كه امكان هدايت وجود ندارد ملاحظه نميفرمودند و بهشدت با آنها برخورد ميكردند. مقابله با افراد فاسد و همچنين گروهكهاي تروريستي كه دستشان به خون ملت آلوده بود، از جمله اين موارد بود. به همين علت هم هست كه با حجم وسيع دروغها از سوي دشمنان اين ملت در مورد اين مرد بزرگ مواجه هستيم و از اينرو بغض و كينه آنها از گيلاني، بهشتي، قدوسي و در رأس آنها خميني كبير تمامي نخواهد داشت. آنها جان و آبروي خود را با خدا معامله كردند تا ايران و اسلامي كه با گوشت، پوست و استخوان به آن اعتقاد داشتند و بدان وفادار بودند از هر گزندي مصون بماند.
در اينجا شايسته است به يكي از بحثانگيزترين مواردي كه در مورد زندگي ايشان مطرح است اشاره كنم و آن هم قصه اعدام فرزندانشان با حكم ايشان است! پرسشي كه ذهن بسياري را به خود مشغول كرده است و تقريباً نيست فردي كه ما را بشناسد و صحت و سقم آن را جويا نشود. حضرت آيتالله گيلاني سه فرزند پسر به نامهاي محمدجعفر، محمدكاظم و محمدمهدي داشتند. فرزند نخستشان مرحوم محمدجعفر، دانش آموخته جامعهشناسي دانشگاه تهران بود و در سن 25 سالگي در مرداد ماه سال 1358 و چند ماه پس از پيروزي انقلاب اسلامي هنگامي كه چند روزي بيشتر از مراسم عقدش نگذشته بود، پس از آسيب ديدن در يك سانحه رانندگي به صورت مشكوكي در بيمارستان دكتر شريعتي تهران جان سپرد و در مقبره اهدايي امام راحل(ره) در قبرستان شيخان قم دفن شد. دومين فرزند پسر ايشان، محمدكاظم متولد سال 1336 و دانشجوي رشته رياضي دانشگاه بود. وي در ابتدا مسئول شاخه دانشآموزي و بعدها مسئول شاخه دانشجويي سازمان مجاهدين خلق شد و آنگونه كه در كتاب «سازمان مجاهدين خلق، پيدايي تا فرجام» آمده است در يك درگيري مسلحانه در تاريخ دهم مرداد سال 1361 با نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي كشته شد. سومين فرزند پسر محمدمهدي متولد سال 1338 و دانشجوي جغرافيا و زنداني سياسي زمان شاه بود كه با پيروزي انقلاب از زندان آزاد شد و به همراه برادر بزرگترش كاظم در سازمان فعاليت ميكرد. گفته ميشود هنگام خروج از كشور و در پي يك تصادف و با مصرف قرص سيانور كشته شد.
هر چند معظمله در مصاحبهاي با صداي خودشان اين قضيه را تكذيب كردند، اما اين مصاحبه هنوز به دلايلي منتشر نشده است و اميدواريم هر چه زودتر زمينه انتشار آن فراهم شود. ايشان در اين مصاحبه ميفرمايند آنها اصلاً دستگير نشدند تا حكمي برايشان صادر شود.
در اين ميان وقايع زيادي وجود دارد كه كذب بودن اين مسئله را نمايانتر ميكند كه به پارهاي از آنها اشارهاي گذرا ميكنم:
رئيس اسبق دفتر آيتالله گيلاني و رئيس وقت نهاد شوراي نگهبان نقل ميفرمودند كه در يكي از جلسات شوراي نگهبان، هنگامي كه مرحوم آيتالله رضواني در حضور آيتالله گيلاني به مسئله برخورد و اعدام فرزندان ايشان اشاره ميفرمايند، ايشان در همان لحظه نادرست بودن آن را تذكر ميدهند.
دليل ديگر بر عدم صحت اين ادعا واكنش معظمله زماني است كه عدهاي فريبخوردگان اين سازمان پس از حمله امريكا به عراق به سوي ايران شتافتند، روزنامه ايران آن زمان نام افراد پناهنده اين گروه را درج كرده بود. يكي از نوهها كه نام فردي به اسم محمدمهدي محمدي را در ميان آنها ديده بود، به ايشان مطلب را منتقل ميكند و آيتالله گيلاني پس از مشاهده با يكي از مسئولان تماس ميگيرد و خواستار بررسي موضوع و ارتباط اين نام با فرزندشان ميشوند و ميفرمايند: ببينيد اين مهدي ما نباشد؟ در مورد ديگري از يكي از همراهان هميشگي ايشان در دادگاههاي انقلاب شنيدم كه ميگفتند: هنگامي كه آماده حمله به يكي از خانههاي تيمي منافقين ميشديم گزارش رسيد ممكن است كاظم فرزند آيتالله گيلاني هم در آن محل حضور داشته باشد، وقتي از محضرشان كسب تكليف كرديم، ايشان دستور فرمودند: همانند بقيه موارد عمل كنيد!
اين واقعه حاكي از آن است كه عدالت ايشان ايجاب ميكرد بين فرزند خود و ديگران تفاوتي قائل نشوند و با عنايت به شناختي كه از حضرتشان هست ترديدي نيست در صورت دستگيري آنها اينگونه عمل ميكردند و به احتمال قوي محاكمه را به فرد ديگري واگذار ميفرمودند تا مهر پدري مانع تحقق و اجراي عدالت نشود.
ادب وتواضع كم بديلابعاد شخصيتي آن اسوه اخلاق و تقوا چنان برجسته است كه براي ترسيم آن، به داستانسراييهاي عاري از حقيقت نيازي نيست. ايشان بهشدت متخلق به اخلاق حسنه بود و به معناي واقعي كلمه استاد اخلاق بودند. رفتار و گفتار حضرتشان پر از حكمتهاي اخلاقي بود. آراستگي كلام و پوشش از ويژگيهاي خاص ايشان بود. اذهان قضات عاليرتبه ديوان عالي كشور كه از نخبگان برجسته جامعه قضايي و حقوقي كشور هستند، مملو از خاطراتي است كه يادآور ادب، تواضع و فروتني ايشان است. گفتار و رفتار ايشان همواره با طمأنينه، ادب و تواضع بود. در جلسات هيئت عمومي ديوان عالي كنار در خروج با يك دست بر سينه ميايستادند و با تكتك قضات احوالپرسي و آنها را بدرقه ميكردند. هيچوقت با زيردستان با حالت دستوري و تحكم برخورد نميكردند. اين تواضع و طمأنينه در تمام حركات، كلام و حتي راه رفتن ايشان مشهود و هويدا بود.
مرحوم آيتاللهالعظمي حاج ميرزا جوادآقا تبريزي در يكي از ملاقاتهايشان با ايشان و در حالي كه حضرت حجتالاسلام والمسلمين كريمي، رياست محترم اسبق ديوان عالي كشور نيز حضور داشتند خطاب به معظمله (نقل به مضمون) فرمودند: «در دوران قديم هنگامي كه شما در حياط مدرسه فيضيه راه ميرفتيد، كناري ميايستادم و به راه رفتن توأم با وقار و آرامش شما نگاه ميكردم و لذت ميبردم.»
آنچه در اين نوشتار مختصر تقديم خوانندگان عزيز شده است، حرفي است از هزاران، اندر عبارت آمد، به قول حافظ:
قلم را آن زبان نبود كه سرّ عشق گويد باز
وراي حد تقرير است، شرح آرزومندي
*فرزند زاده آيتالله محمد محمدي گيلاني