
آنچه در پي مي آيد حاصل گفت و شنود "جوان آنلاين" با خانم طهماسبي است.
***
«برادر» سومين همكاري من با آقاي افشار است.
يك تلهفيلم بود كه در 10 سال گذشته با آقاي افشار كار كردم. تلهفيلمي به اسم "پاسخ رحمان"
«مريم» خبرنگار حوزه اجتماعي است كه در واقع شخصيتي دو وجهي دارد. يك وجه شخصيت او به واسطه شغل روزنامهنگاري در اجتماع تعريف ميشود و بشدت پيگير و درگير كار و مسائل مهم اجتماعي است. چون معضلات اجتماعي پيرامونش براي او اهميت ويژهاي دارد. وجه دوم شخصيت مريم در خانواده تعريف ميشود. او دختر خانوادهاي سنتي مذهبي است كه ارتباط بسيار خوبي با برادرانش دارد. چون به هر حال دختر هميشه محرم خانه و خانواده محسوب ميشود. بنابراين دووجهي بودن شخصيت مريم ميطلبد كه او حضوري فعال در داستان داشته باشد و يك سري معماها و گرههاي داستان توسط او گشوده شود.
ببينيد، من فكر ميكنم مريم به واسطه نوع تربيتي كه داشته به چنين نوع رفتاري رسيده است. چون او در خانوادهاي بزرگ شده كه حلال و حرام خيلي برايش مهم است و يك سري محدوديتهاي عرفي و اخلاقي در خانواده مدام به آنها گوشزد شده و از طرفي به خاطر نوع تربيتي كه براي آنها اعمال شده، ناخودآگاه گرايشي به سمت حقجويي و حقگويي پيدا كرده و بر آن است كه همواره در تمام مراحل و مقاطع زندگي راه درست را پيدا وانتخاب كند و همين روحيات و خصيصههاي اخلاقي طبيعتاً بر روي عملكرد كاري او تأثير گذاشته است.
بله درست است. خصيصههاي اخلاقي مريم در وهله اول به اكتسابهاي رفتاري او در خانواده بر ميگردد. اما با اين همه من شنيدهايم كه خبرنگارها انسانهاي كنجكاوي هستند. پس وقتي كه يك خبرنگار در موردي كنجكاوي ميكند و به دنبال موضوع ميرود، گاهي مجبور ميشود ريسك كند و به ماجراجويي دست بزند. ضمن اينكه مريم هم از اين مسئله مستثني نيست و چون در خانوادهاي با آن شرايط خاص و با آن افكار سنتي ـ مذهبي بزرگ شده، طبيعتاً در برخورد با چنين مسائلي كه به سلامت جامعه مربوط شود، حساس است. چون سيستم زندگي پدرش حاج كاظم هم بر همين محور استوار بوده و همين براي مريم يك الگوي هميشگي است كه در امور كاري نيز همواره از اين الگو تبعيت و پيروي مي كند.
بله. مسلماً وقتي شما شغلي را انتخاب ميكنيد. انتخاب اين شغل و حرفه قطعاً نوع تربيت و چگونگي نگرش و جنس جهانبيني شما بستگي دارد. چراكه از همان ابتدا نوع عقايد و طرز تفكراتي كه در خانواده به كودك منتقل ميشود و كودك به تدريج جهان را به واسطه نوع رفتار والدين خود، ميشناسد، طبيعاً در بزرگسالي براساس همين آموزهها اركان زندگي خود را بنا ميكند. خواه اين آموزهها مثبت و اخلاقي باشند يا منفي و غيراخلاقي.
براي همين اين مدعا بارها در آينۀ ادبيات ما منعكس شده و به كرات در اشعار شعراي مختلف چگونگي رفتار و پندار والدين بر روي تربيت و بالندگي كودك، آورده شده است. بنابراين مريم هم از اين اصول تربيتي مستثني نيست و تربيت حاج كاظم و مادرش فاطمه جوري بوده كه مريم را به صورت دختري جسور درآورده كه مدام دنبال حقيقت باشد و قدم در راه راست ودرست بگذارد.

خب من از فضاي خبر و خبرنگاري خيلي فاصله نداشتم و با اين فضا غريبه نبودم. چرا كه دوستان مطبوعاتي و رسانهاي زيادي دارم كه خوشبختانه مدام با آنها در تماس و مراوده هستم. اما مسئله اين بود كه اكثر دوستان خبرنگارم در حوزه فرهنگ و هنر مشغول هستند و مشكل اين بود كه من با خبرنگاران اجتماعي و طرز فكر و نحوه عملكرد اين دسته از خبرنگاران خيلي آشنا نبودم. اما خوشبختانه از طريق دوستان خبرنگارم با چند نفر از خبرنگاران اجتماعي آشنا شدم و چند جلسه با هم حرف زديم و بعد از مدتي نشست و برخاست و رفتن به دفتر روزنامهها و مجلههاي مختلف، با دغدغهها و نوع تفكر خبرنگاران اجتماعي آشنا شدم و همينها را با كمك آقاي افشار مورد بررسي قرار داديم. اين براي قبل از تصوير برداري بود. در مرحله تصويربرداري هم هدايت درست ايشان و البته نوع نگارش سريال باعث شد تا حدي به شخصيت خبرنگاران اجتماعي نزديك شوم. خلاصه من تمام سعيام را كردم كه در نهايت مريم تا حد زيادي قابل باور شود و بتوانيم نقش آن دختر خبرنگار سمجي كه اين اندازه پيگير يكي از مسائل خيلي مهم اجتماعي است را در حد توانم به نمايش بگذارم كه البته اميدوارم كه اين اتفاق افتاده باشد و مخاطبان سريال با مريم احساس قرابت و نزديكي كنند و اين شخصيت باورپذير شده باشد انشالله.
ببينيدپد مريم يكي از حاميان توليد برنج ايراني بوده و هست و در خانواده مدام شنيده كه پدرش گفته كه برنج يكي از محصولات اصلي در سبد خانوار ايراني است. پس مريم با اين تفكر بزرگ شده است و ميداند كه برنج نقش مهمي در اقتصاد خانواده ايراني ايفا ميكند. حالا تصور كنيد كه اين توليد ملي دچار خلل شده و از طرفي براي جبران كمبودهاي بازار داخلي، بخشي از دلالان اقتصادي متوسل به واردات برنج قاچاق و از همه مهم تر برنج آلوده شدهاند، خب شما بگوييد كه مريم بايد چه موضعي در برابر اين معضل داشته باشد و چه گاردي بگيرد؟!
پس كاملاً طبيعي است كه با ابزار رسانهاي و رسالت مطبوعاتي خود به مقابله با قاچاق برنجهاي آلوده و تاريخ مصرف گذشته برود. از طرفي وقتي در بين سوژههاي مختلفي كه براي اين خبرنگار وجود دارد، قاعدتاً بايد به دنبال سوژهاي برود كه از آن اطلاعات كافي دارد و برايش كاملاً ملموس و محسوس است. بنابراين من فكر ميكنم هم وظيفه رسانهاي مريم او را به در پيش گرفتن چنين راهي واداشته و هم دنبال كردن طرز فكر و رويه پدر در حمايت از برنج ايراني و توليد ملي بخشي از فلسفه عملكرد او را تشكيل مي دهد.
اين رفتار مريم چند دليل ميتواند داشته باشد. اول اينكه تصميم ميگيرد خودش با ناصر برادرش مستقيم صحبت كند و بدون آنكه كسي را واسطه كند شايد بتواند برادر را متقاعد كند كه از كجروي دست بردارد و خلاف را كنار بگذارد. دوم به خاطر تجربه تلخي است كه بين پدر و برادر بزرگش مسعود اتفاق افتاده و اين تجربه تلخ منجر به اين شده كه مسعود را در خانه از دست بدهد، گرچه مريم او را در بيرون خانه ميبيند و با او در ارتباط است، اما چون حضور برادر بزرگش را در محيط خانه از دست داده، برايش تجربهاي شده كه از آن بيم دارد كه در جريان گذاشتن حاج كاظم از كجروي ناصر دوباره منجر به جدايي ديگري شود و سرنوشت مسعود براي ناصر هم تكرار شود. براي همين ميترسد كه كارهاي ناصر را به پدرش گزارش دهد و او را در جريان بگذارد. به خاطر همين موارد مريم در ابتدا سعي ميكند بدون واسطه و مستقيم با ناصر وارد مذاكره شود و به او هشدار دهد تا شايد در عالم خواهر- برادري ناصر حرفهاي او را قبول كند و پاي خود را از قاچاق برنجهاي آلوده كنار بكشد كه البته با ادامه سريال اتفاقات ديگري ميافتد كه ملاحظه خواهيد كرد. آنوقت است كه داستان كمي روشن تر مي شود.
من خيلي به اين قصه معتقد هستم. چون وقتي كه ما روز اول متني را ميخوانيم و تصميم ميگيريم كه با يك گروه همكاري كنيم. بايد به كار و به قصه اعتقاد قلبي داشته باشيم. حالا نه اعتقادي صددرصدي بلكه بايد حداقل 50 درصد به درستي داستان ايمان داشته باشيم. گرچه اين ادعا فقط شعار نيست. چون كيفيت برنج ايراني و خارجي هم اين ادعا را ثابت ميكند. چراكه برنج ايراني به واسطه طعم و عطري كه دارد قابليت اين را دارد كه به عنوان يك وعده غذايي مستقل و بدون خورش مصرف شود. ضمن آنكه به لحاظ ارزش غذايي هم با برنج خارجي كاملاً متفاوت است و ارزش تغذيه اي بسيار بالاتري در مقايسه با برنج هاي خارجي دارد. ما بچههاي ايران با اين طعم و عطر بزرگ شدهايم و طعم و عطر برنج ايراني بخشي از نوستالژي دوران كودكي هر هموطن ايراني است. ما بايد قدر زحماتي كه پاي شاليزارها كشيده ميشود را بدانيم، زحماتي كه براي عزت و اقتدار كشورمان خرج ميشود. خيلي از هموطنان شمالي ما جوانيشان را در اين شاليزارها گذراندهاند، براي اينكه يكي از اصليترين محصولات سبد غذايي كشورمان را توليد كنند و در حد خود متضمن عزت و شرف كشور باشند. بنابراين كاملاً طبيعي است كه تلاش اين هموطنان با استقبال بازار داخلي كامل ميشود و من خودم به شخصيه وظيفه خود ميدانم كه در حد توانم نياز برنج خانوادهام را از برنج داخلي تأمين كنم.
بله. من بازخوردهايي كه از طريق مخاطبان مختلف دريافت ميكنم و گاهاً بحث مالي در اين زمينه به وجود ميآيد را مبين اين موفقيت ميدانم كه مخاطبان پيام اين سريال را به درستي دريافت كردهاند. كما اينكه هنوز سخن اصلي سريال به مردم منتقل نشده است. به هر حال اميدوارم كه اين سريال در رونق گرفتن توليد برنج داخلي كه به لحاظ اقتصادي يكي از محصولات استراتژيك كشور است، موفق عمل كند و تيم ما توانسته باشد با توليد اين سريال كمكي به اين هدف بزرگ و احياي توليد برنج كرده باشد.
من نظر
شما را تأييد ميكنم چون قضاوت اينگونه، قضاوتي زود هنگام است. و هرگز داستان به
سمتي نميرود كه برنج محسن را تطهير كند و ساير رقبا را از ميدان به در ببرد! چون
در داستان مسائل و داستانكهاي مهمتري
داريم كه به مرور زمان در ادامه روند داستان مطرح ميشود. اما حرفهايي كه در
سريال زده ميشود، حرفهاي بيراهي نيست
چون داستان براساس مستندات سازمانهاي نظارتي و مجوزهاي ارائه شده از سوي دفتر
غذا و داروي سازمان بهداشت به مرحله نگارش درآمده. ضمن آنكه در آغاز داستان هم در
تيتراژ نوشته ميشود كه اين نمانام (برند) حامي مالي (اسپانسر) اين سريال است. پس
اين مسئله دور از چشم مخاطبان نبوده كه مردم اينگونه داستان را قضاوت كنند. با
اين حال اين گلايه مطرح ميشود كه متأسفانه برخي از تازه منتقدمآبان كه متأسفانه
با اصول نقد آشنايي ندارند اقدام به تخريب يك سريال يا فيلم ميكنند كه با زحمات
بسيار زيادي توليد شده است. آن هم در حالي كه هنوز داستان به يك سوم از حجم كلي نرسيده
و طرح داستان هنوز كامل نشده است. متأسفانه چنين شيوهاي در نقد كه متأسفانه
مغرضانه هم هست، خستگي را در جان گروه توليد باقي ميگذارد و نه تنها هيچ كمكي به
روند سريالسازي نميكند بلكه، موانع بسيار زيادي را بر اين حرفه پرمشغله تحميل ميكند.
راستش من فكر ميكنم كه اين سؤال را بايد از نويسنده كار پرسيد كه چرا چنين مسئوليتها و روحياتي را در شخصيتپردازي مريم گنجانده است. اما قضاوت خودم اين است كه از آنجايي كه مريم يك دختر اجتماعي است و نقش پررنگتري نسبت به ساير اعضاي خانواده، به ويژه مادرش در اجتماع دارد، طبيعتاً بهترو بيشتر از مادرش-كه زني سنتي است- ميتواند به مخاطرات و معضلات واكنش نشان دهد و اطرافيان را نسبت به خطرات پيش رو آگاه كند. در حالي كه فاطمه به واسطه نوع تربيت و زندگيش كه خيلي هم زود ازدواج كرده و مراودات كمتري با بيرون خانه داشته، قطعاً نميتواند مانند مريم، واكنش نشان دهد و فرزندانش را از مخاطرات خارجي آگاه كند. مريمي كه كه خواه ناخواه نبض اجتماع را در دست دارد و با بسياري از بحران هاي اجتماعي درگير است و شنخت زيادي از اطراف خود دارد.
گرچه همانطور كه گفته شد هنوز براي قضاوت كردن زود است و شايد داستان از قسمت 20 به بعد قابليت تحليل بهتر و بيشتري داشته باشد.