
اسلام همانطور كه قانونگذاري كرده قوه مجريه هم قرار داده است. وليامر متصدي قوه مجريه هم هست... خداوند در كنار فرستادن يك مجموعه قانون - يعني احكام شرع - يك حكومت [و] دستگاه اجرا و اداره مستقر كرده است. همانطور كه پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم مأمور اجراي احكام و برقراري نظامات اسلام بود خداوند او را رئيس و حاكم مسلمين قرار داد و اطاعتش را واجب شمرده است. فقهاي عادل هم بايستي رئيس و حاكم باشند و [بر] اجراي احكام نظارت كنند و نظام اجتماعي را مستقر گردانند. چون حكومت اسلام، حكومت قانون است، قانونشناسان و از آن بالاتر دينشناسان يعني فقها بايد متصدي آن باشند. ايشان هستند كه بر تمام امور اجرايي و اداري و برنامهريزي كشور مراقبت دارند.
خداوند خاصيت حكومتى را كه از صدر اسلام تا زمان [شروع غيبت] حضرت صاحب (ع) موجود بود براى بعد غيبت هم قرار داده است. اين خاصيت كه عبارت از علم به قانون و عدالت باشد در عده بيشمارى از فقهاى عصر ما موجود است، اگر با هم اجتماع كنند مىتوانند حكومت عدل عمومى در عالم تشكيل دهند. اين ولايت واقعيتى جز جعل ندارد و فى حد ذاته شأن و مقامى نيست بلكه وسيله انجام وظيفه اجراى احكام است... به حرفهاى آنهايى كه بر خلاف مسير اسلام هستند و خودشان را روشنفكر حساب مىكنند و مىخواهند ولايت فقيه را قبول نكنند [اعتنا نكنيد] چنانچه فقيه در كار نباشد، ولايت فقيه در كار نباشد، طاغوت است. يا خدا، يا طاغوت، يا خداست، يا طاغوت. اگر با امر خدا نباشد، رئيسجمهور با نصب فقيه نباشد، غيرمشروع است. وقتى غيرمشروع شد، طاغوت است؛ اطاعت او اطاعت طاغوت است؛ وارد شدن در حوزه او وارد شدن در حوزه طاغوت است. طاغوت وقتى از بين مىرود كه به امر خداى تبارك و تعالى يك كسى نصب بشود.
برگرفته از بخشهايي از صحيفه امام خميني (ره)