
چينش تفكرات در دو مجلس خبرگان و شوراي اسلامي و همچنين انتخاب روساي اين دو مجلس تا مدت ها جاي تحليل بسيار دارد كه در آينده از آن بيشتر شنيده خواهد شد.
پس از انتخابات در هر دو مجلس، تبليغات پيروزي اصلاح طلبان بسيار بود به گونه اي كه خود را پيروز و طيف مقابل را شكست خورده نهايي مي دانستند و «آن را خواسته مردم اعلام مي كردند».
اما انتخاب منتخبان ملت نشان داد كه اصولگرايي پيروز انتخابات بوده است و جايگاه اصلاح طلبي و اصلاح طلبان در درون اين انتخاب، و تنها بخشي از اين «شكوه اقتدار ملي» است.
«موقعيت موجود سياسي» جمهوري اسلامي ايران به گونه اي است كه نگاه، به كرسي رياست مجلس خبرگان ديگرگونه بود و انتخاب رئيس به معناي انتخاب فرداي سياسي ايران ديده مي شد كه آيا ايران انقلابي مي ماند يا ...
اين رخداد در مجلس شوراي اسلامي نيز تداوم پيدا كرد و اصلاح طلبان و حاميان دولت جزئي از اين شكوه تعريف شدند، نه تعيين كننده مسير آينده ...
معناي عميق و صحيح «اصلاحات» در همه جا نيز همين است يعني حضور در نظام و ميل به تصحيح راه هاي به احتمال نادرست و هدايت سياست به سمت مسير درست. اما طي ايام اخير برخي با تعريف راديكال از اصلاح طلبي و دورخيز براي تصرف كرسي هاي رياست دو مجلس (بخصوص خبرگان) به دنبال تعريف «برنظام» به جاي «در نظام» از اصلاح طلبي بودند.
حال جايگاه اصلاح طلبان در مجلس شوراي اسلامي و حاميان تصرف كرسي مجلس خبرگان در اين مجلس، نشان مي دهد كه جايگاه مردمخواست اصلاح طلبي، ماندن در نظام و انقلابي بودن ايران است.